منو

یکشنبه, 07 خرداد 1396 - Sun 05 28 2017

ریشه های حزن و اندوه اهل ایمان

 

 

الف) احساس تقصیر در پیشگاه پروردگار عالم

از آن جا که انسان نمی­تواند آن گونه که خداوند شایسته عبادت است، او را عبادت کند و فرمان او را اطاعت کند، خود را مقصّر می­داند.

ـ مولای متّقین و عبادت کنندگان در دعای ملکوتی کمیل، به خداوند عرض می­کند: وَ قَد اَتَیتُکَ یا الهی بَعدَ تقصیری و اِسرافی عَلی نفسی مُعتذِراً نادِماً مُنکَسِراً مُستَقیلاً مُستَغفِراً مُنیباً مُقِّراً مُذعِناً مُعتَرفاً...

خداوندا!

به سوی تو آمدم بعد از تقصیر و ستم بر نفس خود باز آمده ­ام، با عذرخواهی و پشیمانی و دلی شکسته تقاضای عفو و آمرزش دارم.

آمده­ام به گناه خود اقرار و اعتراف کنم و ...

ـ امام سجاد(علیه السّلام) که زین العابدین و تاج البکّائین و سیّدالسّاجدین است، چنان متضرّعانه در دعای ابوحمزه ثمالی از خداوند درخواست توبه می­کند و عرض می­کند:

اگر با این وضع و حال و با این قصور و تقصیر، من به ملاقات تو بیایم چه کنم؟ باید به حال خودم گریه کنم.

...وَ انقُلنی اِلی دَرَجةِ التُّوبَةِ اِلَیکَ و اَعِنّی بالبُکاء علی نَفسی فَقَد اَفنَیتُ بِالتَّسویفِ وَالامالِ عُمری وَ قَد نَزَلتُ مَنزِلَةَ الایسینَ مِن خَیری فَمَن یَکوُن اَسوَءَ حالاً مِنّی اِن اَنَا نُقِلتُ عَلی مِثلِ حالی اِلی قَبری لَم اُمَهِدِهُ لدِقدَتی وَلم اَفرُشُهُ بِالعَمَلِ الصّالِحِ لِضجعَتی وَ مالی لا اَبکَی لِخُرُوجِ نَفسی، اَبکی لِظُلمَة قَبری، اَبکی لِضیقِ لَحدی، اَبکَی لِسُؤالِ مُنکَرٍ وَ نَکیرٍ اِیّایَ، اَبکی لِخُرُوجی مِن قَبری عُریاناً ذَلیلاً حامِلاً ثِقلی عَلی ظَهری...

خدایا مرا موفّق به توبه حقیقی کن! مرا کمک کن تا برای خودم گریه کنم! من تمام عمرم را به تسویف(تأخیر در توبه) و آرزوهای طولانی گذراندم.

آیا کسی بد حال­تر از من وجود دارد؟ اگر با این حالت وارد قبر شوم، قبری که وسایل خوابیدن را در آن فراهم نکردم، با عمل صالح آن را فرش نکرده­ام، چه کنم؟ چرا به حال خودم گریه نکنم؟ در حالی که نمی­دانم مرا به کدام مسیرمی­برند؟ من نمی­دانم که نفسم با من خدعه می­کند، در حالی که عقاب مرگ بر سرم، پر و بال گشوده است چرا گریه نکنم؟ گریه می­کنم برای خروج روح از بدنم، گریه می­کنم برای تاریکی قبرم، گریه می­کنم برای تنگی لحدم، گریه می­کنم برای سؤال و جواب نکیر و منکر، گریه می­کنم برای خروج از قبر، در حالی که برهنه و ذلیل هستم و بار سنگین گناهانم را به دوش می­کشم و ...

 

ب) اندوه تقصیر و گناهان سایر بندگان، در پیشگاه پروردگار عالم

این که مردم نیز اصرار بر گناه دارند، نیز برای یک شخص متّقی و پرهیزکار بسیار سخت و ناگوار است و به خاطر لجاجت مردم در ظلم به خودشان غصّه دارد و اندوهناک می­شود.

 

ـ حسن بصری می­گوید:

امیرالمؤمنین(علیه السّلام) را در بازار بصره دیدم که به شدّت گریه می­کند. وقتی از او علّت را پرسیدم، فرمود: به خاطر این مردم که دایم به فکر دنیایشان هستند و به فکر مرگ و قیامت خود و عقاب و پاداش بزرگ آن نیستند.

ـ رسول مکرّم اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن قدر در هدایت مردم خود را به زحمت می­اندازد که خداوند به او می­فرمایند:

لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفسَکَ اَلاّ یَکُونُوا مُؤمِنینَ

ای رسول ما! شاید خودت را در هدایت این مردم که ایمان نمی­آورند، به هلاکت بیندازی.[1]

ـ یا مثل امام خمینی رحمة الله علیه که در اسفار اربعه، به سیر چهارم، که همان سیر به سوی حق با خلق می­باشد، نائل شده است. یعنی امام نه تنها خودش به سوی خدا رفت، بلکه خلق را هم به همین راه هدایت فرمود. (روحش شاد).

 

ج) گرفتاری­ها و ناراحتی­های مردم در زندگی

یک مؤمن و متّقی وقتی به درجات بالای تقوا می­رسد که به فکر حلّ مشکلات مردم هم باشد. در اندوه مردم، اندوهناک بوده و خود را شریک هَمّ و غم مردم می­داند.

ـ امیرالمؤمنین(علیه السّلام) به عثمان بن حنیف انصاری، که حاکم منصوب بصره از طرف خودشان بود، می­نویسد:

آیا به همین قانع شوم که گفته شود: من امیرالمؤمنینم؟!

امّا با آنان در سختی­های روزگار شرکت نکنم؟! پیشوا و مقتدایشان در تلخی­های زندگی نباشم؟!

اگر می­خواستم، می­توانستم از عسل مصفّا و مغز این گندم، و بافته­ های این ابریشم برای خود، خوراک و لباس تهیّه کنم.

امّا هیهات که هوی و هوس بر من غلبه کند و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعام های لذیذ را برگزینم، در حالی که ممکن است در سرزمین حجاز و یا یمانه کسی باشد که حتّی امید به دست آوردنِ یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمی سیر خورده باشد.

آیا من با شکم سیر بخوابم، در حالی که در اطرافم شکم­ های گرسنه و کبدهای سوزانی باشد؟![2]

ـ جابر جُعفی می­گوید: در حضور امام باقرu بودم که ناگهان دلم گرفت، به امام عرض کردم:

فدایت شوم! گاهی اوقات بدون آن که مصیبتی یا گرفتاری به من رسد، اندوهگین می­شوم چندان که همسرم و دوستانم آن را در چهره­ام می­خوانند.

امام(علیه السّلام) فرمود: آری، ای جابر! خدای عزّوجلّ مؤمنان را از طینت بهشتی آفرید و از نسیم روح خویش در آن­ها جاری ساخت. از این روست که مؤمن برادر تنی مؤمن است. پس هرگاه به یکی از آن ارواح در شهری اندوهی رسد، آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا از جنس اوست. [3]

 

د) نگرانی و غصّه در مظلومی اهل بیت(علیهم السّلام):

یکی از غصّه­های مؤمنین، ظلم­ هایی است که در حقّ بهترین بندگان خدا و اولیاء بزرگ الهی یعنی اهل بیت(علیهم السّلام) وارد شده که این غم و غصّه عبادت است.

ـ قال الصّادق(علیه السّلام):

نَفَسُ المَهمُومِ لَنا المُغتَمِّ لِظُلمِنا تَسبیحٌ وَ هَمُّهُ لِاَمرِنا عِبادَة

کسی که برای ما نگران باشد و به خاطر ستمی که بر ما برود، غمگین شود، نفس کشیدنش تسبیح و غم خواریش برای ما عبادت است.[4]

 


1- سوره­ ی مبارکه­ ی شعراء، آیه­ ی شریفه­ ی 3

2- نهج البلاغه، نامه­ ی45

3- میزان الحکمه ج 3، ص 1155

4- اصول کافی، ج2، ص226

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد