منو

پنج شنبه, 26 مرداد 1396 - Thu 08 17 2017

حیات دنیوی

حیات دنیوی

ولاحول ولا قوة الا باالله العلی العظیم حسبنا الله نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر. اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الر حیم.

الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون ، و لا یحصی نعماءه العادون ، و لایؤدی حقه المجتهدون، الذی لا یدرکه بعد الهمم، و لا یناله غوص الفطن، الذی لیس لصفته حدّ محدود، و لا نعت موجود، و لا وقت معدود، و لا اجل ممدود، فطر الخلائق بقدرته و نشر الریاح برحمته و ووتد بالصخور میدان ارضه

ثمَ الصلاة والسلام علی النبی الاعظم والرسول الاکرم، سید الاولین و الآخرین ، خاتم الانبیاء والمرسلین، المبعوث لکافة الخلائق اجمعین سیدنا و مولانا ابا القاسم المصطفی محمد وعلی اهل بیته الطییبن والطاهرین المعصومین، النجوم الزاهرة والحجج الامعة الذین جعلهم الله اعلاما لدینه و امناء لتوحیده و خزنة لوحیه لا سیَما بقیة الله الاعظم ارواحنا له الفدا. واللعن الدائم علی اعداء هم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

اما بعد قال الله الملک الحمید فی القرآن المجید.

بسم الله الرحمن الرحیم

« اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة وَ تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد، کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرا ثم یکون حطاما، و فی الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله ورضوان، وما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور» [1]

باعرض سلام و ادب محضر خوبان حاضر در جلسه اعم از برادران و خواهران و با کسب اجازه از محضر شما عزیزان. بنده زیاد مصدع وقت گران بهای شما عزیزان نمی شوم و در فرصتی که در اختیار دارم. اکتفا میکنم به ترجمه و تفسیرآیه شریفه که در طلیعه سخنانم تلاوت شد. در گام نخست ترجمه آیه مبارکه را خدمت شما عرض می کنیم سپس به تفسیر آن می پردازیم. ابتدا باید توجه داشت که این آیه شریفه مراحل مختلف زندگانی افراد بشر را در این دنیا بشکل بسیار زیبا و شفاف ونیزویژگیهای این مراحل را بیان می کند. از منظر این آیه شریفه زندگانی افراد آدمی به مثابه ساختمان می ماند که در پنج طبقه و هر طبقه با ویژگیهای منحصر به فرد خودش بنا شده باشد.و لذا می فرماید:

ای هوشیاران عالم بدانید که زندگانی دنیای شما در حقیقت بازیچه ای است، طفلانه و توأم با لهو و خوش گذارنی و تفاخر و خود ستائی با هم دیگر و حرص ورزیدن در راستای افزایش مال و فرزند این است حقیقت و ماهیت حیات شما. زندگانی و دنیای شما مانند بارانی است که با موقع از آسمان می بارد، که در پی آن روی و صفحه خشک زمین بواسطه رویش گیاهان متنوع و گل های رنگارنگ شاداب و سبز می گردد، بشکلی که انسان از تماشای آن فوق العاده لذت می برد.تا جائیکه اهل دنیا و دنیا پرستان را به وجد آورده و شگفت زده می شود. وآنگاه همین مناظر دلربا یکباره زرد و خشک می شود. ای انسان ها بدانید که در عالم آخرت برای اهل دنیا عذاب دردناک و برای مؤمنان آمرزش و مغفرت و خوشیهاست. و نیز باید متوجه باشید که مظاهرو فرایندهای دنیا جز فریب چیزی دیگری نیست. [2]

تفسیر آیه مبارکه

اما تفسیر آیه مبارکه، در این آیه به چهارمطلب اساسی اشاره شده است که باید بدانیم:

1- مطلب اول - مراحل پنجگانه زندگانی: در این آیه منظومه و مدار حیات بشر به پنج مرحله و مرتبه تقسیم شده است.

مرحله نخست: مرحله لعب : از منظر قرآن آغاز و شروع زندگی انسان توام با لعب و مرتبه بازی است . به این معنی که انسان در این مرتبه از فرایند زندگانی خود تنها کودکی است که تنها وظیفه او بازی است وبس انسان در این مرحله از دوران حیات خود فقط با مسائل و حقایق پیرامون خود ارتباط دارد، و جز این که توجه به اشیاء محسوس و دیدنی نماید؛ توجه به هیچ چیزی دیگر بیرون از آن فاز ندارد، و چیزی دیگررا هر گزنمی بیند و تنها فکرش استعداد درک آنها را دارد با آنها مشغول است و از حقایق و ارزشهای واقعی کاملا ناآگاه هستند ، ولذا مفسران ویژگیهای این مرتبه از حیات آدمی راغفلت، بیخبری و بذل عنایت به امور صرفا مادی و محسوسات می دنند.[3]

مرحله دوم : مرحله لهو با سپری شدن دوره نخست زندگی، بلا فاصله دوره دوم از راه فرا می رسد. این دوره هر چند نسبت به دوره قبل پیشرفته و بالنده تر است ؛ زیرا حال دیگر این انسان از لحاظ فکری و استعدادهای فوق العاده خدا دادی دیگر مثل دوره اولی هرگز نیست، اما در عین شباهت های فراوانی با دوران آغازین دارد. چون که ایام نوجوانی چیزهای بسیار ناچیز انسان را سر گرم می کند و به دنبال امور نه چندان ارزشمند می رود ، بلکه حتی خودش با یک امر ناچیز سرگرم و مشغول می سازد. و لذا می توان گفت که عملکردهای انسان در این مرتبه نیز بدور از اهداف عقلایی انجام می شود یعنی انسان کار هایش عقلایی نیست و هیچ گاه در فکر آینده نیست ، آینده محور نیست، آینده نگرنیست.[4]

مرحله سوم: مرحله خودآرایی: از نگاه قرآن کریم افراد بشر در این دوره از حیات خویش تنها در فکر فراهم نمودن وسائل و ابزار زینت، زیبایی و خودآرایی و خود آراستن است ، انسان در این دوره می خواهد لباس خوب ، با رنگ ها و مدهای جدید داشته باشد،کفش خوب به پا کند، موهای کذای وبه شکل مطلوب داشته باشد،قیافه شیک و جم وجور داشته باشد، و لذا در طول روز در فکر خود آرایی خویش است.[5]

مرحله چهارم : مرحله تفاخر بالآ خره مرحله چهارم نخواسته از راه می رسد ، و زندگانی انسان را تحت تأثیر قرار می دهد، وتمامی وجود آدمی در این دوران همراه و توام با احساسات و تفاخر و افتخار ورزیدن به ثروت ؛ سرمایه و داشته های مادی است ، پیامد این سخن این است که افراد بشر در این مرتبه از گذر عمر خود علاقه بی نهایت به ثروت ، قوم ، منطقه، خانه ، ماشین و... دارد، و دقیقا از این روی است، که قرآن شریف این دوره را دوران تفاخر به داشته های دنیوی نام گذاری نموده است. چنانچه می گوید: »و تفاخر بینکم.«[6]یعنی عصر فخر و افتخارات زندگی انسان به زیبایی های دنیا. [7]

مرحله پنجم : مرحله افزایش ثروت : و سر انجام دوره پنجم زندگی من و شما در آینه حقیقت نمای قران مجید، مرتبه تکاثر و افزایش در اموال و اولاد است، در این دوران ما در پی افزودن ثروت دنیا و افزایش فرزند هستیم. چشمان غالب و اکثریت مردم در این برهه از عمر تنها پول و فرزند را می بیند، و از مشاهده و نظارت خیلی از ارزشهای ابدی و سرمدی جهان باز می ایستند ، و انحصارا در فکر جمع آوری مظاهر و زرق و برق و مادیات دنیا است، و حتی در فکر مشروع و غیر مشروع بودن آن هم نیست،[8]

مطلب دوم : شباهت دنیا به آب باران و رویش گیاهان

مطلب دوم اینکه قران شریف مراحل پنجگانه منظومه زندگانی افراد آدمی را از لحاظ زیبایی و شادابی و زود انتهایی وفرازو نشیب ها و تغییر و تحول سریع در عین حال نخواسته تشبیه به آب باران و رویش گیاهان می کند و می خواهد انسان را با این تشبیه متوجه نماید که فریب زیبائیهای زود گذر این دنیا را نخورد واز ارزش های واقعی الهی و انسانی باز نماند و باید به سمت و سوی که اورا به کمال و سعادت سرمدی می رساند حرکت نمایند، و آن نیست جز عبادت واطاعت خدای سبحان و لا یزال چنانچه قران کریم در این مورد چنین می فرماید: « ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب»[9] هر کس خدا ترس و پرهیزکار باشد؛ خدا راه بیرون شدن از مشکلات را بر او می گشاید. متقابلا بدون تردید ارتکاب گناه به مثابه آتش سوزان است که شیزازه حیات انسان را ویران می کند.و انسان را به لبه پرتگاه می برد.قران مجید در این باره می گوید: « ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و یحشره یوم القیامة اعمی»[10]یعنی هر کس از یاد من اعراض نماید همانا معیشتش تنگ شود؛ و روز قیامت او را نابینا محشور می کنم.

و لذاست که قران مثل دنیا را تشبه به آب باران مینماید و چنین می فرماید(( کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرا ثم یکون حطاما)) [11]

یعنی همان گونه که آب باران صفحه زمین را آباد و خرم می کند و گلهای متنوع و لذت بخش سراسر روی زمین را فرا می گیرد و مناظر فوق العاده زیبا را به ارمغان می آورد بطوریکه همه موجودات از تماشای آن ها به وجد می آیند.و کشاورزان را متعجب می کند. جریان مواهب دنیا عینا این گونه هستند. بدان صورت که داشته های آن برای اهل آن بسیار جذاب و دلربا بوده، و به رغم این حقیقت، ناپایداری آن سبب تعجب کفار و دنیا پرستان بی بضاعت می شود . زیرا این فرایند هرگز ابدی و دائمی نخواهد بود بلکه خیلی زود خشک و نابود می گردد، درست مانند زیبایی های روی زمین که چه سریع گلها روی آن تبدیل به کاه زرد و تنفرانگیز می گردد و باد آن را به جوش و خروش در می آورد و در نهایت همه نابود می شود.مثل دنیا و تمامی مراحل آن نیز این گونه اند.

مطلب سوم: آیه دلالت بر حتمیت قیامت دارد: از این آیه شریفه به شایستگی وجود و ضرورت قیام قیامت استفاده می شود، زیرااین فراز از آیه مبارکه که می فرماید: (( کمثل غبث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرا ثم یکون حطاما ))[12] همان گونه که دلالت بر بیداری و زنده شدن گیاهان مرده و سر بر افراشتن آنان از دل خاک تاریک و تار ومردن مجدد آنها داشت، دلالت بر حقیقت ووجود عالم و حتمیت قیامت دارد، به این صورت که آب باران نخست موجب رویش گیاهان می گردد، بعد این گیاهان دوباره میمیرد و دو باره همین گیاهان می روید و از دل خاک سربر می آورد که نماد حقیقت معاد است، یعنی خداوند با فرایند مردن و زنده کردن موجودات طبیعی مانند گیاهان به ما نشان می دهد که او قدرت زنده نمودن مجدد شما انسان ها را بعد از مردن دارد.چنانچه می فرماید: « یحیی ویموت و هو علی کل شئ قدیر»[13].

پس برادران و خواهران محترم تا حالا سه مطلب را خدمت شما عرض کردیم مطلب اول بیان مراحل حیات و زندگی انسان ها بود، مطلب دوم، زود گذری و سر انجامی این دنیا است یعنی روزی این دنیا و ما فیها به پایان خواهد رسید بر خلاف میل کافران و اهل دنیا. مطلب سوم این بود که مساله رستاخیز و قیام قیامت حتمی است لذا هیچگا از این امر مهم و اساسی غفلت نورزید.

مطلب چهارم : همه موجودات در اختیار انسان: حقیقتی دیگری که از این آیه شریفه بخوبی استفاده می شود این است که تمامی مواهب و مظاهر دنیا از وجود خورشید و ماه گرفته تا آب های دریا، کوها و زمین و هر چه از نعمت های الهی در زمین شما ملاحظه می کنید همه و همه باید در اختیار انسان بوده باشد، انسان به عنوان یک موجود که گل سر سبد عالم آفرینش و خلقت است باید مولی و آقا باشد و کلیه موجودات کوچک و بزرگ خدمتگزار و خادمین او باشد، به عبارت دیگر تمامی موجودات را خداوند سبحان آفریده است و در اختیار افراد بشر سپرده ؛ تا انسان از ان در راه رسیدن به قله پر افتخار سعادت درست استفاده نماید، قران کریم در همین ارتبا می فرماید: « و هو الذی سخر البحر لتأکلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها وتری الفلک مواخرفیه ...»[14] او خدای است که دریا را برای شما مسخر کرد، تا از گوشت ماهیان تغذیه کنید، و از زیورهای آن استخراج کرده خود را بیارائید و کشتی ها در آن برانید. بنابر این، نباید قضیه عکس شود یعنی نباید انسان که در اوج کرامت و احترام است در خدمت دنیا باشد انسان که مورد احترام همه موجودات هستند نباید خودش را ذلیل نمایند و جنبه آقایی خودش را فراموش نمایند و خودش را خادم دنیا قرار دهد ، ولی متاسفانه اکثریت انسان ها در خدمت دنیا هستند؛ معبود آنها و تنها معشوق آنها دنیا هستند و بس.و در عین حال هستند بندگان خدا که تمامی دنیا در اختیار و تحت فرمان آنان است.

نقل داستان جالب و پند آموز.

من با اجازه شما خوبان یک داستانی را که در تفسیر روح البیان نقل شده است در تائید این حقیقت بیان می کنم و خواهش می کنم شما هم خوب توجه نمائید. این داستان واقعا آموزنده است. داستان از این قرار است که فرماندار و حاکم شهر کرمان شیخ ابو الفوارس شاهین بن شجاع کرمانی روزی تصمیم گرفت که با جمعی از اصحاب و دوستان و صاحبان قدرت جهت خوشگذرانی در یکی از کوه های اطراف کرمان جهت شکار آهو و استفاده از مناظر و طبیعت به آن سمت و سو سفر نمایند، وقتی استاندار کرمان در دل کوه قرار گرفت شاید به دلیل دنبال نمودن شکار، از جمعی دوستان خود فاصله گرفت و یارانش را در نهایت گم کرد، در مسیر بازگشت به سوی منزل یک زمانی متوجه شد که فردی بر یک راس حیوان درنده به نام شیر سوار است، ودر وسط گروهی از شیران دیگر قرار دارد، و گروهی از شیران این فرد را بدرقه می کنند، شیرها وقتی فرماندار کرمان را دید به طرف او حمله ور شدند تا او را بدرد، اما با اشاره این مرد گروه شیرها از خوردن او منصرف گشتند، خلاصه این که حاکم کرمان در همین زمان دید، که عجوزه یعنی پیره زنی ظرفی آبی در دست دارد، و آن را آورد در دست این مرد که بر شیر سوار است داد، مرد نصف آب را نوش جان کرد و بقیه آن را به استاندار شهر کرمان داد، فرماندار کرمان بعد از خوردن تمامی آب از مرد پرسید، عجب آبی زلال و خوش طعم که تا حالا این طور آب در زندگیم ندیده و نخورده بودم، زیرا مانند آب بهشتی است ، آن عجوزه و پیرزن وقتی آب را به دست مرد که بر شیر سوار بود داد ، از منظر همه غائب شد و دیگر دیده نشد ، حاکم شهر کرمان از مرد سوار بر شیرسوال کرد ، که آن پیره زن کی بود که برای شما آب آورد شما را خدمت کرد و در خدمت شما بود و اکنون ناپدید گشت؟ مرد بر شیر سوار گفت: که آن زن دنیا بود، که همواره در اختیار من است ، من مولای اوهستم و او خدمت گذار من است ودر اختیار من است. استاندار کرمان بعد از مشاهده این جریان توبه کرد، و از راه قبلی خود که بنده دنیا بود باز گشت و اعمال زشت و ناپسند که قبلا انجام می داد ترک گفت وخود را از اسارت و بندگی دنیا نجات داد وبه سویی حقیقت خویش باز گشت و دنیا ر ا در اختیار خود قرار داد.[15] این بود عین داستان اما پیام و خروجی و برایند این داستان این است که انسان در صورتی می تواند دنیا و ما فیها را در اختیار بگیرد که خودش را به اسلحه ایمان به ارزش های والای الهی و اعمال صالح مجهز نماید چنانچه قران شریف در آیات مختلف به آن اشارت دارد، و چنین زیبا مطلب را بیان می کند

و میفرماید: والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصلحات و تواصوا با الحق و تواصوا بالصبر. شاعر شرین زبان در همین ارتباط می گوید: رسد آدمی به جایی که جز خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت.

مطلب پنجم : انسانها دو دسته اند: حقیقتی دیگری که می شود از این آیه شریفه به شایستگی استفاده کرد این است که خداوندکریم می فرماید:

(( ... و فی الآخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان...)) [16]پیام و محتوای آیه مبارکه این است که انسان ها در عالم اخرت به دو طایفه و گروه تقسیم می شود،

طایفه اول: اهل جهنم : گروهی گرفتار عذاب الهی و در قعر جهنم قرار دارد، زیرا خود نشاط و سرور را از زندگانی خود برچیده اند، و خود موجبات هلاکت و سقوط را هموار ساختند و نوری که باید از این دنیا کسب می کرد نکردند، همان طور که قران شریف سرنوشت انسان کافر و منافقین را در آیه دیگر این گونه بیان می کند ومی گوید: (( یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم، قیل ارجعوا ورأکم فالتمیسوا نورا، فضرب بینهم بسور له باب، باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ))[17] ملاحظه میفرمایید که این آیه نورانی منافقان و معاندین ارزشهای والای الهی و فطری را سرزنش می نماید. آنهم بدلیل این که نور برخاسته از ایمان و اعمال نیک را اکنون با خود ندارد، یعنی در عالم دنیا حق مدار و آینده نگر و آینده محور نبودند. از این روی، حال باید در اوج ظلمت و تاریکی به سر برندا، و هیچ کسی جز خود وی در این ماجرا دخیل نیست و باید اکنون به تعبیر قرآن مجیداز زبان شیطان ، انسان خودش را ملامت کند و نادم گردد.« فلا تلمونی ولوموا انفسکم » [18]

طایفه دوم: اهل غفران و بهشت : اما دسته دیگر از انسانها به دلیل ایمان به ارزشها و داشتن تقوای الهی و انجام اعمال نیک اکنون مورد مغفرت و رضوان خداوند سبحان هستند، به تعبیر قرآن کریم در بهشتی جا و مکان دارد که نعمتهای آن هر گز پایان ندارد. آن کما اینکه میفرماید: سابقوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها کعرض السماء والارض اعدت للذین آمنوا بالله و رسله ذالک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم.

یا در جای دیگر قران کریم سرنوشت و جایگاه اهل بهشت و مقام و منزلت شایسته مؤمنین وعلل و عوامل ورود آنان در قلمرو و حریم غفران پروردگار عالمیان را بشکل بسیار جالب بیان می دارد. و چنین دلنشین و زیبا زبان می گشاید و میفرماید: «ومن یطع الله والرسول فآولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهدا والصالحین وحسن اولئک رفیقا »[19] یعنی آنان که اطاعت خدا و رسول کند، البته کسانی که خدا به آنها لطف فرموده با پیغمبران و صدیقین و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهد شد و اینان چه چقدر نیکو رفقائی هستند. ملاحظه میفرمائید که کتاب آسمانی هدایت و سعادت بشر، یعنی قرآن مجید چه قدر تلاش می کند که تمامی افراد انسان را به سوی کمال و سعادت دائمی رهنمون شود،و دوست دارد که هیچ انسانی وارد جهنم و عذاب نشود، واقعا که عمل به آموزه ها و داده های وحیانی درمان همه دردهای روانی ما است، وقتی انسان داده های وحی و آموزه های اسلامی را با دقت مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهد .تمامی مشکلات و رنجهای که انسان تصور می نماید که ممکن در آینده فراروی انسان قرار گیرد. ذوب شده و کلیه دردها و رنجها کنار می رود، شیعیان مکتب اسلام و قرآن باید به پیام ها و محتوای آیات وحیانی توجه تا به آسایش دنیوی و اخروی دست یابیم، چه قدر زیبا قرآن کریم از مردان و زنان مؤمن یاد آور می شود،و حیات اخروی آنان را خوب جلوه می دهد و از آن تعریف و تمجید می نماید، چنان که زندگانی خوبان نور تفسیر می کند و می گوید: (( یوم یقول المنافقون والمنافقات للذین آمنوا انظرونا نقتبس من نورکم، قیل ارجعوا ورأکم فالتمیسوا نورا، فضرب بینهم بسور له باب، باطنه فیه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ))[20] .

 

نتیجه

نتیجه و فرایند کلی صحبت ها از آغاز تا حالا این شد، که اکنون در طی چند پاراگراف خدمت شما عرضه می داریم. اول این که خداوند سبحان ابزار لازم هدایت و سعادت دنیوی و اخروی را در اختیار بشر قرار داده است تا از این طریق به آسایش دائمی نائل گردد. دوم این که از منظر قرآن کریم بلکه تمامی آموزه های وحیانی راه رسیدن و صعود به قله های بالندگی ابدی خلاصه می شود به دو حقیقت یعنی ایمان و اعتقاد به ارزشهای لازم الهی و عالم غیب. دوم انجام اعمال شایسته و نیک . سوم این که انتخاب راه شقاوت و نزول به قهر عذاب دائمی و سقوط و انحطاط امر است اختیاری این انسان است که خود آن را اختیار می کند. چهارم این که مواهب و مظاهر فریبنده دنیا بسیار اندک و زود گذر است.و نباید فریب آن را خورد. پنجم این که همواره تلاش کنیم که خود را در بیستر و مسیر کمال هدایت و زمینه همنیشنی با انبیا، صالحان و شهدا را هموار سازیم.

روضه

روضه حضرت علی اکبر(ع)

. حضرت علی اکبر علیه السلام که نماد ایمان، صداقت، شجاعت و وفا بود ، در روز عاشورا در رکاب پدرش در اوج ایمان و فداکاری به شهادت رسید [21]، بنا بر نقل شیخ مفید 19 سال داشت[22] که در کربلا در راه اسلام و قران بشهادت رسید، در حال که زیبا ترین و خوش اخلاق ترین فرد زمان خود بود، اوّلین شهید بنی هاشم است که روز عاشورا نزد سید الشهداء آمد و اجازه میدان خواست.[23] امام علیه‌السلام در حال که به قامت رعنای علی اکبرش می نگریست و باران اشک از دیدگانش سرازیر گشت با وی اذن شهادت داد.

امام علیه‌السلام بعد از اذن شهادت به چهره نورانى فرزندش نگاه کرد و سر به سوى آسمان برداشت و چنین سخن گفت: « اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ وکُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلى‏ نَبِیِّکَ نَظَرْنا إِلى‏ وَجْهِهِ»[24]

خدایا! گواه باش که اینک جوانى به مبارزه با آنان مى‌‏رود که از نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه‏‌ترین مردم به رسول تواست. ما هر زمان که مشتاق دیدار پیامبرت مى‏‌شدیم، به چهره او مى‏‌نگریستیم.

آنگاه ابا عبدالله علیه السلام رو به عمر بن سعد کرد. او را چنین مورد خطاب قرار داد،«یا بن سعد، قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَکَ ، کَما قَطَعْتَ رَحِمی »[25]خدا نسل تو را ریشه کن کند همان گونه که تو رشته رحم مرا قطع کردى،

على اکبر با دل پر از اندوه و امید و در کمال مردانگی و شجاعت وارد میدان شد و بر سپاه بی رحم اموى حمله می کرد در حالى که پدر و خودش را در قالب خواندن رجز این گونه معرفی می کرد ، و این رجز را می خواند:

أنَا عَلىُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ نَحْنُ وَ بَیْتِ اللَّهِ اوْلى‏ بِالنَّبِىِ‏

أَضْرِبُکُمْ بِالسَّیْفِ أَحْمی عَنْ أبی ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَلَویّ‏[26]

منم على، پسر حسین فرزند على، به خانه خدا سوگند! ما به رسول خدا از همه کسى سزاوارتریم.

از پدرم دفاع میکنم و با شمشیر بر شما ضربت فرود آورم ضربتى چون ضربت جوان هاشمى علوى.

پس از آن بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از آنان را به هلاکت رساند گروهی را به جهنم واصل کرد، و در حالى که زخم‌‏هاى زیادى در بدن داشت، یک بار دیگر به زیات پدر آمد و عرض کرد:« یا أبَهْ ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى‏ شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِیلٌ أَتَقَوّى‏ بِها عَلَى الْأَعْداءِ»[27]

پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت. آیا جرعه آبى هست که بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه دهم؟ ابن طاووس می نویسد، که امام حسین علیه السلام خیلی گریه کرد.و فرمود : وای بر این مصیبت، فرزندم از کجا آب بیاورم؟بر گرد مبارزه کن که به زودی به دیدار جدت رسولخدا می روی او تو را با جام آب سیراب می کند.[28]

آنگاه ‏امام علیه‌السلام زبان على‏اکبر را در دهان گرفت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: «خُذْ هذَا الْخاتَمَ فی فیکَ وَ ارْجِعْ إِلى‏ قِتالِ عَدُوِّکَ، فَإِنّی أَرْجُو أَنَّکَ لا تُمْسی حَتّى‏ یَسْقِیَکَ جَدُّکَ بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً»[29] امام خواست با این کارش به علی اکبربفهماند که پدر ت نیز مانند تو و سایر اهل حرم تشنه است.

على اکبر علیه‌السلام به میدان بازگشت بر لشکر کوفه حمله مى‏‌نمود و به هر سو رو مى‏‌کرد جمعیت انبوهى از او مى‏‌گریختند یا به خاک مى‌‏افتادند.

مُرّة بن مُنقِذ عبدی ناجوانمردانه با نیزه‏‌اش از پشت بر او حمله کرد که على اکبر از روى زین اسب بر زمین افتاد و مرّة بار دیگر بر فرق مبارک آن حضرت با شمشیر زد و سرش را شکافت و تمام بدنش را خون گرفت

دشمن خونخوار و بی رحم اطراف علی اکبر علیه السلام را گرفتند و با شمشیرهای خود بدن مبارک آن حضرت را قطعه قطعه نمودند.[30]

در آخرین دقائق عمر، على اکبر علیه‌السلام پدر مهربانش را صدا زد: «یا أَبَتاهُ السَّلامُ عَلَیْکَ هذا جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ وَیُقْرِئُکَ السَّلامَ وَ یَقُولُ: عَجِّلْ الْقُدُومَ إِلَیْنا فَإِنَّ لَکَ کَأساً مَذْخُورَةً»[31] سلام بر تو یا أبتاه (خداحافظ پدرجان)، این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و بر تو سلام مى‏‌رساند و مى‏‌گوید در آمدنت به نزد ما شتاب کن، که براى تو جامى از شراب بهشتى ذخیره نموده‏‌‌ام. آنگاه فریادى زد و به شهادت رسید.

امام علیه‌السلام با شنیدن صداى على اکبر علیه‌السلام چون بازشکارى خود را کنار پیکر غرقه به خون فرزندش رساند.

بنا به نقل سید بن طاووس: «فَجاءَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ، وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ» [32]امام علیه‌السلام بر بالین على اکبر حاضر شد و صورت به صورت فرزندش نهاد.

وضعیّت دلخراشى بود، چنان آن صحنه امام علیه‌السلام را متأثر ساخت که آن قوم را نفرین کرد: «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ» [33]خداوند بکشد قومى که تو را شهید کرد.

در آن حال امام علیه‌السلام سخت منقلب شد به گونه‌‏اى که صداى گریه آن حضرت بلند شد در حالى که کسى تا آن زمان صداى گریه او را نشنیده بود.

آنگاه فرمود: «عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا» [34]پس از تو، افّ بر این دنیا باد.

سید ابن طاووس از زبان راوی مى‏‌گوید: که در همین حال زینب سراسیمه از خیمه‏ها خارج شد و فریاد مى‏‌کشید: «واحَبِیباه، یَابْنَ أُخَیَّاه» او به سرعت به طرف قتلگاه على اکبر ‌‏آمد و خود را روى پیکر على اکبر انداخت، امام علیه‌السلام دستش را گرفت و به سوى خیمه ‏ها برگرداند.[35]

آنگاه امام علیه السلام به جوانان بنى‏ هاشم خطاب کرد و فرمود:

جونان بنی هاشم بیایید. علی را بر در خیمه رسانید.

خدا داند حسین طاقت ندارد علی را بر در خیمه رساند.

امام به جوانان بنی هاشم دستور داد که بی آیند، بدن مبارک و نازنین علی اکبر را نزد مادرش به خیمه گاه ببرند.و امام بدن خون آلود و قطعه، قطعه شده علی اکبر علیه السلام را کنار خیمه ها گذاشت.[36]

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

عبدالمالک کریمی

 

 


[1] سوره حدید، آیه 20.

[2] - خداوند، قرآن کریم، ترجمه استاد الهی قمشه ای.

[3] شیرازی، ناصر مکارم، تفسیر نمونه ج 23 ص347.

[4] - شیرازی، ناصر مکارم ، تفسیر نمونه ج23، ص 348. وتفسیر روح البیان،ج9، ص372.

[5] - پشین.

[6] - سوره حدید، آیه 20.

[7] طوسی، مجمع البیان، ج9؛ص396.

[8] پشین و تفسیر نمونه، ج23،ص249.

[9] - سوره طلاق، آیه2.

[10] - سوده طه، آیه 124.

[11] - سوره حدید، آیه 20.

[12] - سوره حدید، آیه 20.

[13] - سوره حدید، آیه2.

[14] - سوره نحل، آیه 14.

[15] - تفسیر روح البین، ج9، ص372، ذیل سوره حدید آیه 20.

[16] - سوره حدید، آیه 20.

[17] - سوره حدید] آیه 13.

[18] سوره ابراهیم، آیه 22.

[19] - سوره نساء ، آیه 69.

[20] - سوره حدید.، آیه13.

[21] - اربلی، علی، کشف الغمة فی معرفة الأیمة، ج2، ص 247.

[22] - مفید، محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص157.

[23] ابن طاووس، محمد، لهوف، ص 159.و قمی ، عباس، نفس المهموم و نفثة المصدور، ص140.

[24] ابن طاووس ، لهوف ص 160. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج45، ص42.

[25] - ابن طاووس، لهوف ، ص 159. و مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج45، ص44.

[26]-ا مفید، محمد، الارشاد، ج2، ص 159.

[27] - ابن، طاووس، لهوف، ص159..و قمی ، عباس، نفس المهموم و نفثة المصدور، ص1410

[28] - لهوف، همان

[29] شریفی، محمود، کلمات امام حسین، ص461. و عسکری، مرتضی، معام المدرستین، ج3، ص122.

[30] - مفید، الارشاد،ج2 ، 159.

[31] - مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار؛ ج45، ص44. ابن طاووس، لهوف، ص160.

[32] - لهوف، ص 160.

[33] - همان.

[34] - همان، و مفید، الارشاد، ج2، ص 159.

[35] - لهوف سید ابن طاووس ،ص160. و قمی، عباس،نفس المهموم ونفثة المصدور، ص143.

[36] -مفید، الارشاد، ج2، ص159.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد