منو

چهارشنبه, 03 خرداد 1396 - Wed 05 24 2017

اسلام عمل است نه شعار

موضوع: اسلام عمل است نه شعار

لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. أغوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون، ولا یحصی نعماءه العادون، ولایؤدی حقه المجتهدون، الذی لایدرکه بعد الهمم، ولا یناله غوص الفطن، الذی لیس لصفته حد محدود، ولا نعت موجود، ولاوقت معدود، ولا اجل ممدود، فطرالخلائق بقدرته، ونشرالریاح برحمته، ووتد بالسخورمیدان ارضه. ثم الصلاة والسلام علی خاتم الانبیاء والمرسلین، ابی القاسم المصطفی محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) وعلی اهلبیته الطیبین الطاهرین المعصومین. ولعنة الله علی أعدائهم اجمعین، من الآن الی قیام یوم الدین. اما بعد قال الله الحکیم فی قرآنه الکریم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ " وأن لیس للانسان الاما سعی[1]"

مقدمه:

استهزاء ومسخره نمودن دیگران ازنظرعقل واخلاق یک عمل زشت وناپسند وضد ارزش انسانی به شمار می رود، درشرع مقدس اسلام نیزبه عنوان یک دین مطابق با فطرت وطبع انسانی ازآن به شدت منع وحرام شمرده شده است، درقرآن کریم آمده است:" یا ایها الذین آمنوا لایسخرقوم من قوم عسی أن یکونوا خیرا منهم ولا نساء من نساء عسی أن یکن خیرا منهن ولا تنابزوا بالالقاب[2]"؛" ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی ازمردان شما گروه دیگررا مسخره کنند، شاید آنها ازاینها بهترباشند؛ ونه زنانی زنان دیگررا، شاید آنان بهترازاینان باشد،ویکدیگرراموردطعن وعیبجویی قرارندهید وبا القاب زشت وناپسند یکدیگررا یاد نکنید "اما درعین حال من وشما درجامعه ازسوی بعض افراد جاهل شاهد این عمل ناشایست می باشیم، درحالیکه هرانسانی دارای کرامت انسانی است که خداوند درقرآن کریم می فرماید:" ولقد کرمنا بنی آدم[3]"؛" ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم" این کرامت عام است، یعنی هرفردانسان أعم ازمسلمان وکافردارای این نوع کرامت ذاتی بوده ودراین حق همه ای انسان ها باهم مساوی بوده وکسی حق مسخره نمودن یکدیگررا ندارد.

اما دراسلام یک نوع کرامت اکتسابی وجود دارد که افراد با تلاش وکوشش این نوع کرامت را مطابق دستورات شرع مقدس اسلام کسب وبه دست می آورد، که ازآن به تقوی یاد می شود، خداوند درقرآن کریم این نوع کرامت را معیارارزش هرانسانی معرفی می نماید:" یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکروانثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم[4]"؛" ای مردم! ما شمارا ازیک مرد وزن آفریدیم وشما راتیره ها وقبیله ها قراردادیم تایکدیگررا بشناسید(اینها ملاک امتیازنیست،) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوی ترین شماست"

استهزاء به نفس:

آیا ممکن است که انسان خودش را نیزمسخره نماید؟

ممکن است پاسخ شما منفی باشد، یعنی بگویید که عاقل هیچگاه خود را مسخره نمی کند، مگر کسی که ازعقل کافی بهره ای نداشته باشد.

دانشمندان علم اخلاق معتقدند که ریشه تمام رزایل اخلاقی جهل انسان می باشد، یعنی همه صفات حسنه اخلاقی مظهرصفات خداوند بوده ودرمخلوق او به نام انسان تجلی می یابد، صفات الهی اصیل وتام وکامل است، اما صفات حسنه انسانی فرع وناشی ازآن می باشد، انسان های الهی تلاش می کنند که خودرا به این صفات الهی بیاراید وازآن کسب کند.مثلا انسانی که تکبردارد، اوازقدرت خداوند جاهل است، یعنی اگراوآگاهی مختصری ازقدرت خداوند داشته باشد دیگر دربرابرسائرمخلوقات خداوند تکبرنخواهد ورزید، زیرا وقتی که انسان صفت موجود درخودرا با صفات خداوند مقایسه می کند، صفات خودرا دربرابرصفات الهی ناچیزبلکه هیچ می بیند. بدین صورت تمام صفات حسنه الهی را می توان مثال زد.

درفرهنگ اسلامی گاهی همین جهل باعث می شود که انسان نا خواسته خودش را نیزمسخره نماید، بدون اینکه متوجه این عمل خود باشد، اما م هشتم علی بن موسی الرضا(ع) دریک حدیثی زیبا مواردی ازاین مسأله را بیان نموده ومی فرماید:" سبعة اشیاء بغیرأشیاء من الاستهزاء: 1- من استغفربلسانه ولم یندم بقلبه فقد استهزء بنفسه. 2- ومن سأل الله التوفیق ولم یجتهد فقد استهزء بنفسه. 3- ومن سأل الله الجنة ولم یصبرعلی الشدائد فقد استهزء بنفسه.4- ومن تعوذ بالله من النارولم یترک الشهوات الدنیا فقد استهزء بنفسه.5- ومن ذکرالموت ولم یستعد له فقد استهزء بنفسه.6- ومن ذکرالله تعالی ولم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسه. 7- ومن استحزم ولم یحذرفقد استهزء بنفسه.[5]"؛" هفت چیزبدون هفت چیزاستهزاء وسخریه کردن به نفس است: 1- کسی که به زبان استغفارنماید ودردل پشیمان نشود، خودرا مسخره کرده است. 2- وکسی که ازخداوند توفیق بخواهد اما هیچگونه تلاشی نکند، خودرا مسخره کرده است. 3- وکسی که ازخداوند بهشت بخواهد، اما دربرابرمشکلات وگرفتاریها صبرنکند، اوخودرا مسخره کرده است. 4- وکسی که ازآتش جهنم به خداوند پناه ببرد، اما شهوات وخواستهای دنیوی را ترک نکند، خودرا مسخره کرده است. 5- وکسی که یاد مرگ بکند، اما هیچگونه آمادگی برای آن ندارد، خودرا مسخره نموده است. 6- وکسی که یاد خداوند را بکند، اما شوق دیداراو را نداشته باشد، اوخودرا مسخره کرده است. 7- وکسی که بخواهد دوراندیشی کند اما محتاط وبرحذرنباشد خودرا مسخره کرده است."

برداشت کلی این روایت:

1- جایگاه عمل دراسلام:

ازمجموع این روایت شریف می توان نتیجه گرفت که برای مسلمان بودن تنها شعارکافی نیست بلکه باید به آنچه که اسلام دستورداده است عمل شود، دریک کلام می توان گفت که اسلام یعنی عمل، زیرا درروایتی ازامام رضا(ع) ازپدرن شان وازرسول خدا(ص)درمورد ایمان آمده است:" ایمان عبارت است ازباور درقلب، ولفظ است درزبان، وعمل است به جوارح[6]" یکی ازارکان ایمان عمل نمودن به دستورات اسلام می باشد.

فلسفه دین عمل است، یعنی اسلام آمده است تا به آن عمل شود، زیرا، عمل به عنوان میوه درخت اسلام می باشد، اگربخواهیم اسلام را به درخت تشبیه کنیم، عمل دراسلام مانند میوه درخت است، مردم درخت را به خاطرمیوه اش می کارند، پس میوه ازنظرارزشی مقدم براصل درخت می باشد، زیرا میوه هدف اصلی است، پس اسلام برای عمل شدن آمده است، وبه لحاظ ارزشی عمل مقدم است.

2- رابطه نیت باعمل:

درروایتی امام صادق(ع) فرمودند:" نیت برترازعمل است، آگاه باشید که نیت همان عمل است" ازاین روایت استفاده می شود که میان عمل ونیت رابطه ای شدید ومستدام وابدی است، درفرهنگ اسلام عمل ونیت به منزله ای دوبال پرنده ای است که انسان توسط این دوبال درآسمان عبودیت پروازمی کند. یعنی هریک ازنیت وعمل درحیطه دین مکمل یکدیگرند، درصورتی که یکی ازاین دوبال نباشد پروازی نیزوجود نخواهد داشت.

دراسلام فلسفه فقه برای عمل نمودن است، یعنی فقه یا شریعت به عنوان قانون زندگی بشربرای این است که درجامعه انسانی باید به آن عمل شود. قرآن کریم به عنوان کتاب الهی درواقع قانون زندگی بشراست، این کتاب برپیامبراسلام نازل شده است تا بشربه آن عمل نموده وسعادت دنیا وآخرت نصیب شان گردد. برای روشن شدن مطلب لازم است ازیک تشبیه استفاده کنم: برای قرآن چند نوع وجود می توان تصورکرد؛ 1- وجود کتبی، هرچه قرآن را زیبا بنویسیم وبه آن عمل نکنیم ارزشی ندارد.2- وجود لفظی؛ هرچه قرآن را زیبا تلاوت کنیم اما به آن عمل نکنیم ارزشی ندارد.3- وجود ذهنی؛ هرچه معانی وتفسیرقرآن را خوب بدانیم اما به آن عمل نکنیم ارزشی ندارد.4- وجود عملی قرآن کریم؛ هرزمانی که به قرآن عمل کنیم قرآن را احیاء کرده ایم. لذا درسایه عمل به قرآن است که سائرانواع وجودی قرآن ارزش پیدامی کند. درامورتکوینی نیزمسأله اینگونه است، مثلا؛ انسان هیچگاه ازمجسمه یک شیر، یا ازنقاشی یا عکس شیر، یا ازگفتن یا نوشتن شیر نمی ترسد، بلکه ازشیرواقعی و زنده ودارای حیات که عملا انسان را مورد حمله قرارمی دهد می ترسد.

3- نفی دوگانگی ظا هروباطن:

یکی ازصفات زشت ونا پسند انسانی مسأله دونگانگی میان ظاهروباطن انسان است، درفرهنگ اسلامی، یک مسلمان باید ظاهروباطنش یکی باشد، لذا بعضی ازباورهای انحرافی درمیان افراد جامعه که درمورد هرخطایی می گویند:" قلبت پاک باشد عمل مهم نیست" درحالیکه عمل ازنیت جدانیست، اصلا فلسفه اسلام عمل است، اسلام آمده است که عمل انسان را اصلاح نماید، اما اگر عمل فاسدی اشکال نداشته باشد نقض غرض می شود، نقض غرض مانند این است که انسان تشنه ای برای نوشیدن آب به سمت چشمه آب برود، اما بدون نوشیدن آب با لب تشنه برگردد، به این نوع عمل نقض غرض می گوید.

این نوع تفکرناشی ازافکاربعضی ازنحله ها مانند مرجئه می باشد که این گروه نابود شده میان عمل ونیت جدائی قائل بوده ومی گفتند که ایمان مقدم برعمل است: "قدم الایمان علی العمل" لذا هرگناهی را می شود با این ایده وتفکر توجیه کرده بگوئیم ارتکاب آن اشکالی ندارد، بنا براین اگرانسان قتل نفس، دزدی، ظلم، غصب، زنا، لواط، غیبت و... انجام داده واشکالی نداشته باشد دیگرازاسلام چیزی باقی نمی ماند که تا به آن عمل نماییم. لذا بااین نوع تفکرفاتحه اسلام عملا خوانده است.

4- رابطه رفتاربا گفتار:

ازنکات مهم درفرهنگ اسلامی مسأله هماهنگی میان گفتارورفتاراست، یعنی رفتارانسان مطابق

با گفتاراو باشد، یکی ازنکات مهم وکلیدی درروایت شریف مسأله رابطه میان گفتارورفتاراست، به قول شاعر: دوصد گفته را نیم کردارنیست.

درقرآن کریم نیزبه این نکته توجه شده ودرمورد کسانی که میان گفتارورفتارشان دوئیت وتناقض وجود دارد مورد سرزنش قرارگرفته است:" یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون[7]"؛" ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخن می گوئید که عمل نمی کنید!" حکایت معروف زنی که خدمت رسول گرامی اسلام رسیده وازکودک خود بخاطرخوردن خرمای زیاد شکایت کرده وازایشان خواست که اورا نصیحت کند، پیامبراسلام(ص) نصیحت کردن را به فردا موکول کرد، زن اصرارکرد که چراامروز این کارساده را انجام نمی دهد؟ رسول خدا(ص) فرمودند: امروز خودم خرما خورده ام، وقتی خودم خرما خورده باشم نمی توانم دیگران را ازخوردن آن منع کنم، واین حکایت حکیمانه امروز درجامه به صورت ضرب المثل درقالب یک شعردرآمده است :" رطب خورده منع رطب چون کند؟" انسان قبل ازسخن گفتن، به گفته های خود عمل کند،و به کسی که خود اهل عمل نیست اما به دیگران توصیه به آن می کند می گویند: اول خودت خرما نخوربعد به دیگران بگوکه خرما نخورد. به قول شاعر: راه نایافته ازهستی بخش، کی تواند که خود شود هستی بخش؛ این شعرمضمون این قاعده فیلسوفان است که:" فاقد شئ نمی تواند معطی شئ باشد."

این نکته به لحاظ تربیتی نیزاهمیت دارد، زیرا درخانواده ای اگرپدریا مادربه فرزند خود چیزی را دستوردهد که خود به آن عمل نمی کند، یا فرزند خودرا ازچیزی منع می کند که خود آنها مرتکب آن می شود، کودک این عمل والدین را نخواهد پذیرفت، واین مسأله، کودک را دچاریک نوع تعارض وسردرگمی می کند.قرآن کریم دراین مورد می فرماید:" أتأمرون الناس بالبروتنسون أنفسکم[8]"؛"آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید،اما خود تان را فراموش می کنید؟" امام صادق(ع) نیزمی فرماید: "کونوا دعاة للناس بغیرالسنتکم[9]"؛" با غیرزبان دعوت کننده ی مردم باشید" ونیزامام صادق(ع) فرمودند:" کونوا دعاة للناس بأعمالکم، ولا تکون دعاة بألسنتکم[10]"

5- عمل، معیارارزشگذاری:

معیارارزشگذاری درتمام امورزندگی بشر، عمل هرانسان می باشد، یعنی اگرکسی کارنکند پولی هم دریافت نخواهد کرد، به قول شاعر: نابرده رنج گنج میسرنمی شود، مزد آن گرفت جان برادرکه کارکرد. امتحان به عنوان یک اصل پذیرفته شده ای عقلایی برعمل هرفرد انسان درهرتمام حیطه زندگی استواراست، یعنی تنها عمل انسان مبنا ی قضاوت قرارمی گیرد، مثلا؛ به صرف اینکه یک دانش آموزدرس نمی خواند نمی توان نمره رد به اوداده وازمدرسه اخراج کرد، وهمچنین به صرف اینکه دانش آموزی خوب درس می خواند نمی توان به اونمره بیست داد، بلکه باید هرکدام ازآنها بعد ازامتحان وآزمایش نمره داده شود.

خداوند درقرآن کریم می فرماید:" لیبلوکم ایکم احسن عملا[11]"؛" (به خاطراین آفرید) تا شمارا بیازماید که کدام یک عمل تان بهتراست"

6- ارزش عمل دردنیا:

یکی ازبحث های مربوط به عمل این است که انسان خودش عملی را دردنیا انجام دهد، اصلا دنیا برای عمل است، درروایت آمده است که دنیا جای عمل وآخرت جای مجازات است. بنا براین، یک فرهنگ غلط واشتباهی درجامعه وجود دارد که بعضی انسانها منتظرمرگ می باشند اما ولی هیچ کاری برای خود انجام نمی دهد،اما ازفرزندان خود توقع دارند که بعدازمرگ شان کاری برای او بکنند.

درآخرت دوگروه خیلی پشیمان است: درروایتی ازامام علی(ع) آمده است که:" گروه اول(إن أعظم الحسرات یوم القیامة...) ثروت مندی که ازمال حرام جمع آوری نموده وبعد ازمردن آن به ورثه اومی رسد، ورثه ای که صالح می باشند درراه خیرمصرف می نمایند، این مرد درآخرت می بیند که ورثه توسط همین ثروت بجا مانده ازاودردنیاکسب ثواب کرده ودربهشت جایگاه عالی دارند، این مرد جزتأسف وپشیمانی کاری ازاوساخته نبوده ووارد جهنم می گردد[12]"

گروه دوم؛ درروایتی ازامام علی(ع) به نقل ازرسول خدا(ص)آمده است: " (وإن اشدالناس ندامة وحسرة...)عالمی است که دردنیا ازعلم خود استفاده نکرده اما دیگران را نصیحت کرده وآنها به توصیه های این عالم عمل کرده ودرآخرت جایگاه شان دربهشت هستند، اما این عالم به خاطرعمل نکردن به علم خود وپیروی ازهوای نفس با دیدن جایگاه آنان حسرت شدید می خورد[13]"

مردی ازاصحاب رسول خدا(ص) ازدنیا رفت اما ازاو خرمای زیادی بجا مانده بود، پیامبراسلام (ص)بادست های خود این خرما ها را درراه خداوند به فقراء تقسیم کرد، مرد گفتند خوش به حال این مرد که پیامبرخدا(ص) با دستهای مبارک خود درراه خداتقسیم کرد، رسول خدا(ص)فرمود: اگراین مرد یک خرما را درحال حیات درراه خدا می داد بهتربود تا من این خرماهارا درراه خدا دادم.

7- آفات عمل:

یکی ازمسائل مهم درمورد عمل مسأله آفات عمل است، یعنی وقتی انسان عمل نیکی را که انجام می دهد، این عمل درمعرض آفات قراردارند، عملی را می توان ارزشمند شمرد که بتواند انسان آن را ازآفاتی مانند ریاء واذیت نمودن دیگران وبه طورکلی ازمعصت که باعث حبط ونابودن عمل می شود حفظ نماید، زیرا حفظ عمل مهم ترازاصل عمل می باشد. درقرآن کریم نیزبه این مسأله توجه شده می فرماید:" من جاء بالحسنة[14]" یعنی کسی که درقیامت عمل خودرا برساند،نه اینکه صرفا عملی را انجام دهد.

8- عمل درعرض دعا است نه دربرابرآن:

آخرین نکته ای که می توان ازروایت شریف به دست آورد این است که دعا وعمل درطول هم اند نه درمقابل یکدیگر، یعنی دعا مسؤلیت را ازانسان سلب نمی کند، یعنی درکنارعمل دعا هم باشد، بنا براین به عنوان مثال اگر سقف خانه انسان بواسطه باران آب چکه کند، نباید دعا کرد که خداوند باران را قطع کند، ونیزنباید دعا کند که اگر باران هم آمد روی بام خانه اونبارد، واگرهم بارید چکه نکند، این دعاها مستجاب نخواهد شد، بلکه انسان به صورت طبیعی برای جلوگیری ازچکه نمودن سقف خانه خود اقدام نماید.

خداوند هرچیزی را ازراه اسباب خودش قرارداده است، برای پیدا کردن نان باید به دنبالش برود وکارکند. مردی شنیده بود که خداوند روزی رسان است، اوبه مسجد رفت ومشغول عبادت شد، ومنتظرماند که خداوند که کی روزی اورا می رساند، اما خبری نشد، گرسنگی براو غلبه کرد به حدی که درحال ضعف شدید قرارگرفت، اوتصمیم گرفت که ازمسجد خارج شود، هنگامی که می خواست ازدرب بیرون رود پایش به چارچوب درب گیرکرد وبه صورت به زمین خورد، او به شدت ناراحت شد وخداوند را مخاطب قرارداد وگفت:" ای خدا! اگررزق من را نمی رسانی هلم هم نده بگذارخودم می روم.

نتیجه وخلاصه صحبت:

دین اسلام دین عمل است، وبا شعاردادن وصرف ادعاء اسلام نمی توان مسلمان واقعی شد، بلکه با گفتن شهادتین وارد اسلام وبا تسلیم شدن محض دربرابرتمام دستورات اسلام به دائره ایمان وارد شد. به عنوان تشبیه می توان این مسئله را به کعبه ومسجد مثال زد: هرکس وارد کعبه شده باشد وارد مسجد نیزشده است، اما اگرکسی وارد مسجد شده باشد وارد کعبه نشده است. شعاربدون عمل دراسلام به شدت نهی وازاین دونگانگی دردین به مسخره کردن خود تعبیرشده است.

روضه:

ما درمورد جایگاه عمل دراسلام صحبت کردیم، ما این افتخارراداریم که پیرواهلبیت عصمت وطهارت هستیم، آنها کسانی هستند که درعمل کردن به اسلام پیشگام، ودرین راه جان خویش را فدا نمودند تا دین اسلام زنده بماند. امام حسین(ع) نمونه بارزآن می باشد که درراه اسلام حتی کودک صغیروشش ماهه اش را تقدیم کرد.

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین.

مهرتورا به عالم امکان نمی دهم * این گنج پربهاست من ارزان نمی دهم.

جان می دهم به عشق ولای تویا حسین* تا برسرم قدم ننهی جان نمی دهم.

جانها فدای عهدو وفای تویا حسین* دلها عجین به مهرو ولای تویا حسین.

ازمال وجاه و ملک جهان بی نیازشد* آنکس که شد گدای سرای تویا حسین.

دارد صفای مکه صفای فزون ولی* کی می رسد به سعی وصفای تویا حسین.

مصیبت علی اصغربرای اهلبیت بسیارسنگین تمام شد، منهال یکی ازدوستان این خاندان است، او می گوید من بعدازحادثه کربلا دربرگشت ازسفرمکه به مدینه خدمت امام زین العابدین (ع)رسیدم، امام سجاد(ع) اولین سؤالی که ازمن پرسید این بود: ای منهال! حرمله (قاتل علی اصغر)کجاست؟ عرض کردم اودرکوفه زندگی می کند، امام سجاد سه باردعاکرد:" اللهم اذقه حرالحدید، اللهم اذقه حرالنار، اللهم اذقه حرالحدید[15]"این نشان می دهد که شهادت او قلب اهلبیت را به شدت جریحه دارکرده است! جرد جرداق مسیحی می گوید شهادت علی اصغرحقانیت قیام امام حسین(ع) را ثابت کرد، به لحاظ عاطفی قلب هرانسان را آتش می زند، امام حسین این شعررا به سکینه درعالم خواب آموزش داد تا برای شیعیانش بخواند:

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی* کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی.[16]

ای شیعیان من! کاش درروزعاشورا بودید، می دیدید که من ازآنها برای کودکم آب خواستم، آنها چگونه با بی رحمی با تیرسه شعبه سیرابش کردند. امام حسین(ع) هریک ازشهدارا به خیمه ای می خواباند، اما وقتی که علی اصغربه شهادت رسید، امام حسین(ع) فورا با نوک شمشیرش قبری را برای او آماده کرد[17]، آی شیعیان چرا امام حسین فورا علی اصغرش را دفن کرد؟

شاید برای این باشد که امام (ع) می دانست این قوم اسپ های نعل کرده را روی جنازه های شهدا می رانند، اما بدن کوچک علی اصغرطاقت پامال سم اسبهارا ندارد. وشاید دلیلش این باشد که امام(ع) می دانست که بعدازشهادت او سرشهدا را برسرنیزه بلند می کنند، اما سرعلی اصغرشش ماهه طاقت سرنیزه شدن را ندارد.

ازچه آغشته به خونی توبه آغوش پدر* توکه رفتی به سلامت به سردوش پدر.

گل من! خارخدنگ که گلوی تودرید؟ * گوش تا گوش تورا تیرجفای که درید؟

اگرت آب ندادند ومرا شیرنبود* نازنین حلق تورا طاقت این تیرنبود.

الالعنة الله علی القوم الظالمین، وسیعلموا الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

شکرالله شاکری

 

 

 

 

 

 


[1] - نجم/39

[2] - حجرات/11

[3] - اسراء/70

[4] - حجرات/13

[5] - بحارالانوار، علامه مجلسی، ج75 ص 356 – کنزالفوائد، ابوالفتح الکراجکی، ص 152- میزان الحکمة، محمد ریشهری، ج1 ص 459

[6] بحارالانوارلدررأخبارالأئمة الأطهار،محمد باقرمجلسی ج66 ص 68

[7] - صف/2

[8] - بقرة/ 44

[9] - اصول کافی، الکلینی، ج 2 ص 78- بحارالانوار، مجلسی، ج 67 ص 309

[10] - بحارالانوار، ج5 ص 198

[11] - هود/ 7

[12] - میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، ج 1ص 634- مشکاة الانوار، علی الطبرسی، ص 246

[13] - مشکاة الأنوار، علی الطبرسی، ص 246

[14] - نمل/89 – قصص/84

[15] - بحالانوار، ج 45 ص 332- هفتادو دو مجلس درعزای مظلوم، عبد الحسین اشعری، ص 130 به نقل از: منهاج الدموع ص 410

[16] - اسرارالشهادة، فاظل دربندی، ص 462- د معة السابکة، ملا باقربهبهانی، ص 350- معالی السبطین، محمد مهدی مازندرانی،ج1ص- 31 – هفتادودومجلس درعزای مظلوم، عبدالحسین اشعری، ص 129 به نقل ازمنهاج الدموع، ص 332

[17] - درکربلا چه گذشت؟(نفس المهموم)ص 443 – گریزهای مداحی،محمد هادی میهن دوست، ص 273

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد