جمعه 24 آذر 1396

  
  

منو سخنرانی مکتوب

اصلاح ظاهر، محور تربيت

تاثير ظاهر بر باطن
ما در روايتي از علي (عليه السلام) داريم که ميفرمايد: « سَبَبُ تَزْکِيَةِ الأَخلاق حُسْنُ الأَدَب»[۱]؛ ادب نيکو، سبب تزکيه اخلاق است. علي (عليه السلام) مسئله ملکات نفسانيه را پيش مي کشدو تعبير مي کند به «تزکيه اخلاق» يعني اگر انسان مي خواهد اخلاقش را تطهير کند، رذايل اخلاقي را کنار بگذارد و متَّصف به فضايل اخلاقي بشود، مي فرمايد: سبب، «حُسنُ الأَدَب» است. بحث آداب ظاهري را پيش مي کشد. يعني همين مسائلي که ما از آن به کارهاي ظاهري تعبير مي کنيم. در هر سه رابطه ديداري ، گفتاري و مسئله رفتاري بايد خودش را تنظيم بکند. گاهي در اصطلاح معنوي مي گوييم خودش را مؤدب به «آداب شرعي» بکند. اهل معرفت مؤدب به «آداب انساني» را هم دارند.
بين ظاهر و باطن انسان و اثرگذاري ظاهر بر روي باطن، رابط? مستقيم هست، عکس آن را هم داريم؛ يعني اثرگذاري باطن روي ظاهر، هر دو مورد هست. اينطور نيست به اينکه هر کدام از يکديگر بيگانه باشند، يعني اينطور نيستکه ظاهرم از باطنم بيگانه شود و باطن از ظاهر بيگانه بشود، اين هم نيست. در روايتي از علي (عليه السلام) است که ميفرمايد: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلي مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه»[۲] براي هر ظاهري باطنيهمانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نيز پاک است و هرکه ظاهرش پليد است، باطنش نيز پليد است.
اول اشاره به رابط? مستقيم دارد بعد ميفرمايد: آن کسي که ظاهرش صالح باشد، باطن او بر ظاهرش اثر ميگذارد و آن را به سمت صلاح ميبرد. کسي هم که ظاهرش پليد باشد آن هم اثر ميگذارد و باطن او را هم پليد ميکند. اين حرفها را خوب دقت کنيد! چون من ميخواهم گام به گام جلو بروم. اينطور نيست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از اين طرف اگر باطن صالح شد روي ظاهر اثر ميگذارد. قويتر هم اثر ميگذارد. از اين طرف هم، ظاهر بر باطن اثر ميگذارد.
ما در اين باب روايات متعدده داريم؛ مثلا از علي ( عليه السلام ) است که فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ سَريرَتُه حَسُنَتْ عَلانِيَتُه»[۳]؛ هرکس درونش نيکو باشد، ظاهرش نيز نيکو ميگردد.
اينجا که تعبير به سريره ميکند، شبههاي نيست که مراد همان باطن است. يا از امام صادق عليه السلام است: «إِنَّ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِيَتِ الْعَلَانِيَةُ»[۴]؛ وقتي درون سالم ميشود، ظاهر نيرو مييابد.
چه بسا اشاره به اين باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً اين اثرگذارياش روي ظاهر خيلي بيشتر است، چون باطن توانمندتر است.
در اينجايک مطلب هست که حالا اگر کسي باطنش را خوب کرد، ديگر کافيست؟ مي تواند دست از اعمال ظاهري بردارد؟ چون همه براي باطن بود. مي خواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهي بشود. خوب ديگر وقتي که شديم، پس اعمال ظاهريّه را کنار بگذاريم ؟يک همچنين چيزي مي شود گفت؟ چون دو مورد در اينجا مطرح است؛ يکي اين است که بگويند: آقا برويم باطن را درست بکنيم. نيازي نيست به ظاهر بپردازيم. اينيک حرف خيلي سطحي است، ولي دومي که چرا بايد وقتي به هدف رسيديم همچنان به اعمال ظاهريّه ادامه دهيم؟ شبهه خيلي قوي تري است. ما که از راه ظاهر وارد شديم و باطن را هم درست کرديم، حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمي داريم.
من اينجا جملاتي را از استادم[۵] براي شما ميخوا نم. ايشان مي فرمايد: «بدان که هيچ راهي درمعارف الهيه پيموده نميشود مگر اينکه ابتدا کند انسان از ظاهر شريعت (که من جلسه گذشته اينها را گفتهام) و تا انسان مؤدب به آداب شريعت حقّه نشود هيچيک از اخلاق حسنه براي او به حقيقت پيدا نشود. و ممکن نيست که نور معرفت الهي در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به جنبههاي انساني است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبير ميکند. دومي جنبههاي، بعد معنوي انسان را مدّ نظر دارد. ايشان اين دو را جدا کردهاست.) هيچيک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انساني است) از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممکن نيست که نور معرفت الهي در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار براي او منکَشَف نشود و پس از انکشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» ميگويد حالا که از راه ظاهر وارد شدي و باطنت را هم تطهير کردي و انوار معارف در قلبت آمد؛ بايد باز هم پايبند به شرع باشي! «پس از انکشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نبايد از اين ظاهر دست برداري! بعد ميفرمايد: «و از اين جهت دعوي بعضي باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پيدا شود، يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد.» ايشان هر دو مورد آن را آورده است. «و اين از جهل گوينده است به مقامات عبوديت و مدارج انسانيت.» دوباره هر دو مورد آن را ميگويد؛ هم مقامات پرستشي، هم مدارج انساني، هر دو مورد را آورده است.
اولاً «برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» ميگويد اين حرف بي ربطي است و آن را کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتي رفتي و توانستي درون خودت را اصلاح کني، از آداب ظاهره شريعت وانسانيت دست بردار!» اين را هم ميگويد که غلط است.

اصلاح ظاهر، محور تربيت
ابتدا از کجا شروع کنيم؟ از آداب ظاهري! ابتداي راه اينجاست. پدر و مادر! ميخواهيد بچه را تربيت کنيد؟ حالا که ميخواهيد به او روش بدهيد – در هر محيطي که در بحث تربيت هست – از اينجا بايد شروع کنيد، از ظاهر بايد شروع کنيد. بعد که روش گرفت، نبايد رهايش کني! خود تو هم همينگونه هستي که نبايد خودت را رها کني! محور اين است؛ اين مسأله براي اينکه شخص، الهي شود، محور است. محور اصلاً همين است، غير از اين نيست.
اينطور نيست که يک کسي باطن خوب داشته باشد، در عين حال ظاهر بدي داشته باشد. من اينها را ميگويم چون خيلي اين حرفها بر سر زبانها ميگردد. ميگويند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبي دارد. از آن طرف، ميگويد برو دلت را صاف بکن!
نميشود! نميشود! اگر ميشد عقل کل عالم وجود، مقربترين شخص به خدا که انساني ما فوق او نبود، خوب او که دست برنميداشت! اينقدر مقيد به آداب ظاهره بود – چه از نظر انساني اش، چه ازنظر الهي اش – که خدا خطاب به او فرمود: «طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى [۷]»[۶] ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که تو خود را به سختي بياندازي؟
خودت را چرا اينقدر به زحمت مياندازي؟ اين مرز دارد. حد دارد. پيغمبر اينقدر ملتزم بود. اين مسئله است.
از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه؛ چه شکل ظاهري، چه گفتار و چه کردار. از اينجا بايد شروع کني تا بعد به تدريج در درون تو ملکه شود. تازه اين را به شما عرض کنم اينگونه نيست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل ميشود. اگر يک کسييک رذيله-ايمثل حرص، کبر و امثال اينها در او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتي که قابل زائل شدن نيست؟! اصلاً اگر اينها قابل معالجه نبود، اين همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل مي-شود. هيچ فرقي هم بين ملک? سيئه و حسنه نيست. ملکه انسانييا ملکه الهي هم که باشد اگر از اعمال ظاهريه دست برداري، اين ملکه زائل ميشود و از بين ميرود. يک رابطه تنگاتنگ بين ظاهر و باطن است که من رواياتي را که هر دو طرف اين مسأله را داشت خواندم.
گاهي به گوشمان ميخوردکه: «بايد براي اصلاح جامعه، کار فرهنگي کرد.» چقدر ظاهر اين جمله قشنگ است!! ولييعني چه؟ يعني بايد از اعمال ظاهريه دست برداريم؟! اگر منظورشان اين است، جواب ما را بدهند که اين همه آيات و روايات در باب امر به معروف و نهي از منکر، مربوط به ظاهر است يا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهي از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. اين مربوط به ظاهر است يا باطن؟ اينجا ميتواني ما را دور بزني؟ اينها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهريه است.
اصلاح جامعه از اينجاست. ما در فرهنگ اسلام اين را داريم و حتي بُعد معرفتي هم همين است، که من فرمايشات استادم (رضوان الله تعالي عليه) را خواندم و حتي ايشان فرمودند: سير معرفتي آن هم به اين است. آن کسي که ميخواهد سير باطني بکند، تا اينها نباشد، نميتواند سير کند. چه رسد بخواهيم جامعه را از نظر ظاهر اصلاح بکنيم، که اساساً به ظاهر بستگي دارد. راهي جز اين نيست. از همين راه بايد وارد شد. امر به معروف و نهي از منکر همه مربوط به ظواهر شريعت است. اينکه ما حتي جرأت نميکنيم لساناً هم چيزي بگوييم،يک بحث ديگري است.
حالايک راه حمل به صحت آن اين است که بگوييم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است، لذاست که از اين حرفها زده مي شود. ولي اگر با يک ديد عرفي بخواهيم اين حرفها را بررسي کنيم، و ريشهيابي بکنيم، ببينيم از دهان چه کساني در ميآيد؟ ميبينيم از دهان افرادي در ميآيد که مسئوليت دارند عملاً جامعه را اصلاح بکنند. با اينکه مسئوليت دارند که عملاً جامعه را اصلاح بکنند، توپ را در زمين ديگري مياندازند. ميگويند: اين کار فرهنگي لازم دارد. برويم جلوتر سر از کجا در ميآورد؟ چرا شانه خالي ميکنند؟ هر کس ميخواهد باشد، من به شخص کار ندارم. هر کس مسئوليت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و اين را بگويد که «کار، فرهنگي است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با يک ديد عرفي نگاه بکنيم شايد سر از اين در بياورد که شايديک سري اهداف شيطاني دارد و ميخواهد آن کساني که مثلا لاابالي هستند از او روگردان نشوند و يک جاهايي که – مثلا فرض کنيد در تأييد او – احتياج به آنها هست، از آنها بهره بگيرد. آدم اگر بخواهد عميق روي اينها فکر بکند، به اينجا ميرسد و الا اين حرفها قابل انکار نيست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع ميشود.
در نتيجه ميخواستم اين را عرض کنم که در باب تربيت – چه فرد و چه جامعه – بايد از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انساني و آداب الهي، از اينجاست. اين است که روي باطن اثر ميگذارد. وقتي هم که اثر گذاشت دستت را روي هم نگذار! بدان که اين زائل مي شود. تا سر به سنگ لحد بخورد، بايد اين آداب ظاهري در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد خواهد رفت.
لذا مهم همان مطلب گذشته، يعني مسئله شعور و عمل است. نمي گوييم کار فرهنگي نه! کار فرهنگي بايد باشد ولي درجاي خودش. و اينکه کار فرهنگي موجب نميشود که ما از راه عملي بينياز بشويم. راه فرهنگي رفتن ما را بينياز نميکند از راه عملي؛ بلکه راه عملي مقدم است بر آن راه بلکه براي اينکه کار فرهنگي مؤثر واقع بشود، اين راه زمينه ساز است.
آيت الله تهراني

 

منابع
[۱] . غررالحکم، ص ۲۴۷٫
[۲] . غررالحکم، ص۴۷۹٫
[۳] . غررالحکم، ص ۲۵۴٫
[۴] . بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۲۸۹٫
[۵] . امام خميني (ره).
[۶] . سوره طه، آيات شريفه ۱و۲٫

اطلاعات تماس

 

روابط عمومی گروه :    09101660080

 

سامانه پیام کوتاه :     30002644555555

 

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    Tabarak124000@gmail. Com

درباره گروه تبارک

گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.Tabarak.ir نموده است. اين پايگاه با داشتن بخشهای مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد.ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران,دین شناسی،جهان شناسی،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است.اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group