اللّهُمَّ اجعَل ما يُلقِي‌ الشَّيطانُ‌ في‌ رُوعي‌ مِنَ التَّمَنِّي وَ التَّظَنِّي وَ الحَسَدِ ذِكرا لِعَظَمَتِكَ.[۱]

در این فراز نورانی که در آن تبدیل القائات شیطانی به الهامات ربانی درخواست شده است، یکی از القائات شیطان، آرزو دانسته شده است. گفته شد که آرزو موتور حرکت انسان به سوی کمال است و به همین جهت، خداوند هر کس را با سرشت «تمنی» و «آرزو» آفریده است؛ ولی شیطان از این خصوصیت فطری کمال‌خواهی انسان، سوء استفاده می‌کند. او انسان را به آرزوهای باطل مشغول می‌کند تا به جای اینکه سراغ خواسته حقیقی خود برود، دنبال چیزهایی برود که به آن نخواهد رسید، اگر هم برسد، به ضرر او باشد و بدین سان انسان را از مسیرِ فطرت منحرف می‌سازد.

انسان دائماً در این دو جهت مورد تلقین قرار می‌گیرد: از یک سو، تلقین عقل و فرشته؛ و از سوی دیگر، تلقین جهل یا نفس اماره و شیطان.

شیطان آرزوهای باطل را تلقین می‌کند؛ و عقل و فرشته آرزوهای درست را. در روایتی که از امیر المؤمنین (عَلَیْهِ‌السَّلامِ) خطاب به کمیل نقل شده، چگونگی وسوسه‌گری شیطان، اینگونه بیان شده است:

يا كُمَيلُ إنَّهُم يَخدَعونَكَ‌ بِأَنفُسِهِم، فَإِذا لَم تُجِبهُم مَكَروا بِكَ و بِنَفسِكَ بِتَحسينِهِم إلَيكَ شَهَواتِكَ و إعطائِكَ أمانِيَّكَ و إرادَتَكَ، و يُسَوِّلونَ لَكَ و يُنسونَكَ، و يَنهَونَكَ و يَأمُرونَكَ، و يُحَسِّنونَ ظَنَّكَ بِاللّهِ عَزَّ و جَلَّ حَتّى تَرجُوَهُ فَتَغتَرَّ بِذلِكَ و تَعصِيَهُ، و جَزاءُ العاصي لَظى.[۲]

اى كميل! آنان [شیاطین] با خودشان تو را مى‌فريبند و اگر فريبشان را نخوردى، با جلوه دادن شهواتت در نظر تو و برآوردن آرزوها و خواسته‌هايت، سعى مى‌كنند تا تو را بفريبند و برايت، ظاهر آرايى و وسوسه‌گرى مى‌كنند و دچار فراموشى‌ات مى‌سازند و به تو امر و نهى مى‌كنند، و تو را به خداوند عز و جل چندان خوش‌گمان مى‌سازند كه به او اميد [بى‌بيم‌] مى‌بندى و بدين ترتيب، غِرّه مى‌شوى و نافرمانى خدا مى‌كنى، و سزاى نافرمان هم آتش جهنّم است.

بنا بر این، شیطان گام به گام و با ابزارهای گوناگون از جمله آرزوهای بلند، انسان را فریب می‌دهد تا جایی که چنان حسن ظن به خدا پیدا می‌کند که فکر توبه و بازگشت را نمی‌کند.

[۱] . الصحيفة السجّاديّة، دعای ۲۰.
[۲] . بشارة المصطفى، ابو جعفر الطبری (قرن ۶ ق) ص۲۷.

آداب ظاهري و باطني دعا

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[۱].
فرق «دعا» و «نداء»
ما داريم که اين مناجات علي (عليه السلام) را که جملات ابتدايي آن را در ابتداي بحث مي خوانم، همه ائمه طاهرين (عليهم السلام) مي خواندند. اين مناجات مثل مناجات شعبانيه است. دعا و نداء که در اين جملات آمده که اوّل مي فرمايد: «و اسمع ندائي»، بعد دارد: «و اسمع دعائي»، از امور صوتيّه و شنيدني است. اين دو از يک مقوله هستند. دو مقوله متفاوت از يكديگر نيستند. در لغت هم كه مراجعه کنيد، مي بينيد دعا «غير را خواندن» است؛ يعني صدا زدن ديگري است. حالا کاري به مفاد آن نداريم. نداء، صدا كردن از دور است و دعا هم همان صدا زدن است، اما از يك مسافت نزديك. اين دو با هم فرق نمي کنند و از يک مقوله هستند. کساني که اهل اين مطالب هستند، به كتب لغت كه مراجعه کنند، مي بينند كه آنجا مي گويند ندا، صدا زدني است که با آواز بلند باشد و دعا آوازش كوتاه است. اين دو صدا فقط از نظر بلند و کوتاهي با هم فرق دارند؛ وگرنه ماهيتاً يک چيزند. لذا اگر بر «نداء»، «دعا» اطلاق شود، دُرُست است و مشکلي ندارد. آن هم صدا كردن و خواندن است. اين يک مطلب كه تذكر دادم.

دعا و نداي خداوند
ما راجع به خداوند هم داريم كه خدا، هم «دعا» مي کند و هم «ندا» مي كند. دعاي خداوند، يعني خواندن؛ آيه شريفه مي فرمايد: «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلام»[۲] پس اين طور نيست که اطلاق کردن «دعا» بر خواستن ها و خواندن هاي خدا اشکال داشته باشد. يا آيه ديگر مي فرمايد: «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ»[۳] خداوند به بهشت فرا مي خواند. در قرآن نداي الهي را هم داريم. پس کاربرد ندا و دعا براي خدا، هر دو دُرُست است[۴]
مسأله اين است كه مفاد اين خواندن چيست؟ آيا در اين دعا و صدا زدن، درخواستي هم هست يا اصلاً حاوي درخواستي نيست؟ شما دعاي سحر را كه مي خوانيد، مي بينيد كه از اوّل دعا تا آخر آن، هيچ درخواستي مطرح نيست. اما اسم آن «دعاي سحر» است. فقط در فراز پاياني و در آخر دعا مي گويد صدايت مي زنم كه فقط جواب من را بدهي[۵]دعاي سحر «دعا» است؛ هر چند كه در خواستي در آن مطرح نشده است. فقط مي گويد جوابم را بده! بيش از اين از او نمي خواهد. پس لزوماً در دعا «درخواست» مطرح نيست و صِرف صدا كردن كافي است.
نكته ديگر اين كه دعا و نداء ـ كه هر دو از يک مقوله هستند ـ انشايي هستند. يعني وقتي ما دعا مي كنيم، از چيزي خبر نمي دهيم؛ بلكه خواندن ما «انشاء» است. بنده هم وقتي خدايش را صدا مي زند و دعا مي کند، در متن اين دعا درخواست مي کند؛ يعني درخواستش را انشاء مي کند. وقتي درخواستش را انشاء کرد، خداوند اجابت را انشاء مي كند. معناي اين حرف اين است که خداوند، اعطاء را ـ يعني همان درخواست عبد راـ انشاء مي کند و اين انشاء تکويني يعني از ناحيه عبد و ملَک «انشاء طلب» است و از ناحيه ربّ «انشاء مطلوب» است.[۶]
رواياتي داشتيم که اگر انسان براي غير دعا کند، از آن دعا دو دعا متولد مي شود؛ يكي دعاي فرشتگان و يکي هم دعاي خداوند.[۷] از طرفي رواياتي مطرح بود كه نتيجه دعا براي غير، اين است كه فرشته به داعي مي گويد براي تو دو برابر است. شايد شُبهه شود كه لسان اين دسته از روايات كه دارد فرشته به داعي مي گويد «لَكَ مِثلَاه»، لسان إخبار است نه انشاء؛ يعني فرشته دارد به داعي خبر مي دهد و برايش دعا نمي كند!
جمع بين اين روايات اين است که فرشته در هر حال براي داعي دعا مي كند. در آن روايتي که از امام هفتم (عليه السلام) بود اين طور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَكاً يَدْعُو لَه »[۸] هرکس كه براي برادران و خواهران ايماني و اسلامي اش دعا کند، خداوند به ازاي هر مؤمن، يک فرشته براي او مي گمارد که برايش دعا کند. يعني فرشته ها هم براي دعاكننده، از خدا درخواست مي کنند. تمام رواياتي که در آن بود که فرشته مي گويد «لَکَ مِثلَاه»، با اين روايت تفسير مي شود. فرشته چه کاره است که بخواهد چيزي به کسي بدهد؟! مگر از خودش اختياري دارد که حاجت بنده را به او بدهد؟ اينکه مي گويد «لَكَ مِثلَاه»، معنايش اين است که من هم از خدا خواستم که دو برابر به تو بدهد.
من با اين روايت، بين باقي روايات اين باب جمع کردم. اين روايت صريح مي گويد «وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَكاً يَدْعُو لَه»؛ يعني فرشته هم براي او دعا مي کند و از خدا درخواست مي کند. پس صحيح است که بگوييم از دعاي او دعاي فرشته اي متولد مي شود. آن روايات هم اشاره به همين مطلب داشت. حتي در آن مرتبه بالاتر هم، موضوع همين بود که خداوند به عدد تمام مؤمنين از آدم تا خاتم، از خاتم تا قيامت، فرشته مي گمارد كه او را دعا کنند.
اين در ارتباط با مَلَک است. اما در مورد خودِ خدا بحث چيست؟ در بالاترين مرتبه اش هم بحث اين بود كه از عرش ندا مي آيد كه صدهزار برابر از آن تو است. معناي اين عبارت چيست؟ آيا إخبار است يا انشاء؟ اگر يادتان باشد، تعبير اين بود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُودِيَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ»[۹]. آيا معنايش اين است که خدا به او خبر مي دهد؟ يا نه، خداوند انشاء اعطاء مي فرمايد؟ حقيقت اين است که خدا اعطاء را انشاء مي فرمايد؛ نه اينکه خبر بدهد.
در اين مطلب بايد دقت شود که نداء همان دعا است؛ يعني همان صدا زدن است و هر دو از يک خانواده اند. اما نداي الهي، عين انشاء تکويني حقّ است و إخبار نيست. همه اين ها، چه دعاي انسان، چه دعاي مَلَك و چه دعاي خدا، انشاء است. تو «درخواست» مي کني، فرشته هم براي تو «درخواست» مي کند. فرشته هم إخبار نمي کند؛ فرشته درخواست مي کند و ثمره درخواستش همان چيزي است كه در روايت آمده بود؛ يعني دو برابر دعاي داعي. خداوند هم چون مقابل ندارد که درخواست کند، اعطاء درخواست ها را «انشاء» مي فرمايد. اين «نُودِيَ» که در روايت آمده معنايش اين است.
دعاي خدا، نداي الهي است. دعا حتي از نظر لغوي همان آهنگ الهي است و اين آهنگ الهي، عين انشاء تکويني خدا است. «کُنْ فَيَکُون» است. هيچ کدام از اين ها إخبار نيست. همه اين ها انشاء است. اينها دقيقاً عين معارف ما است. بنابر اين، نداء الهي را تعبير به «دعا» کردن غلط نيست. از نظر لغوي هر دو يك چيزند و هر دو هم انشاء هستند. هم دعاي ملک انشاء است و هم دعاي الهي و هم دعاي من. اما انشاء من و فرشته با انشاء خدا فرق مي کند. آنکه اهلش هست، مي فهمد؛ إن شاءالله!

حالات ظاهري و باطني انسان در دعا
مي گويند در جميع حالات ظاهريه، حالت سجده اقرب حالاتي است که عبد به ربّ خود نزديک مي شود. چون اين بالاترين کُرنش است. در همين زمينه مي خواستم رابطه اين حالت را با دعا بگويم كه در گذشته هم به اين بحث اشاره اي داشته ام. ما در روايات متعدد و حتي آيات قرآن هم داريم كه در باب دعا بايد حالت بنده، حالت كُرنش و زاري باشد. حالا يک اشاره اي به اين مي کنم که در آيات مربوط به دعا داريم كه «إِنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعينَ»[۱۰] اين در سوره انبياء است و يا در جاي ديگر دارد: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَ? ًإِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين»[۱۱] كه در اين آيات به بحث تضرّع و خشوع، صراحتاً اشاره فرموده است.
در باب دعا، چهار حالت را به طور متوالي و پشت سر هم مطرح مي کنند که بعضي از آنها در ارتباط با ظاهر است. اين چهار حالت، إستکانه و تضرّع و خشوع و خضوع هستند. در باب خضوع و خشوع، يکي از آنها جنبه دروني دارد و ديگري بيروني و ظاهري است؛ خضوع دروني است و خشوع بيروني. ولي در ارتباط با آداب بيروني، مسأله إستکانه، تضرع و خشوع مطرح است.
إستکانه در فارسي به «خاكساري» تعبير مي شود. بعد مسأله تضرّع و خشوع است. خاکساري همان فروتني يا اظهار خواري نمودن است. من در باب سجده گفتم كه بالاترين حالت ظاهري براي ابراز بندگي و عبوديت، به سجده افتادن است. در اينجا به طور كلي و سراسري تعبير شده است. مسأله سجده را مطرح نكرده است؛ بلكه فرموده در دعايت بايد پيکره ات، پيکره خاکساري و فروتني و خواري باشد. چگونه بعضي از افراد براي امور دنيايي ـ نعوذبالله ـ پيش يک مخلوق مي روند و حالت تضرّع و زاري به خود مي گيرند و اظهار تنگدستي مي کنند؟ بايد در دعا يک چنين حالت خواري و تضرّع داشته باشي.
اين حالت ظاهري است. البته اين را به شما بگويم كه همه اين ها بايد کاشف از درون باشد. من اين را قبلاً بحث کرده ام كه آنچه مهم است، درون است. بيرون، زبانِ درون است و بيان مي کند که در درون من چه مي گذرد. آن حالت ظاهري استکانت مي گويد خدايا، من پيش تو هيچم! انسان بايد اين حالت را در دعا حفظ کند. لذا ما در روايات داريم و من به بعضي از آن روايات اشاره مي کنم كه بايد انسان هنگام دعا كارهايي انجام دهد و حالتي داشته باشد كه حاكي از آن حالت دروني او باشد. من اين ها را بحث کرده ام و فکر مي کنم سال گذشته گفتم كه يکي از آداب دعا اين است که انسان دست هايش را بلند کند. اين از آداب دعا است. در روايتي از پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) دارد كه حضرت فرمود: «رَفْعُ الْيَدَيْنِ مِنَ الِاسْتِكَانَةِ. قُلْتُ وَ مَا الِاسْتِكَانَةُ؟ قَالَ أَ لَا تَقْرَأُ هَذِهِ الْآيَةَ: فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»[۱۲] حضرت فرمودند دو دست را که انسان بالا مي آورد، اين گوياي همان خاکساري است که خدا هم در قرآن گفته است: «فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُون»[۱۳]
روايتي است که محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند كه: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»؛ از اين آيه استفاده مي کند و مي گويد از حضرت درباره اين آيه پرسيدم. «قال الِاسْتِكَانَةُ هِيَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْيَدَيْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا»[۱۴]حضرت فرمود استکانه که همان خاکساري است، خضوع، فروتني و اظهار خواري نمودن است. بعد حضرت مي فرمايد استكانت همچنين بلند کردن دو دست و زاري کردن با آن ها است.
اين ها چه نقشي دارد؟ حالا ببينيم نقش اين حالات و آداب ظاهريه در دعا چيست؟ اگر کسي بخواهد سينه سپر کند و بايستاد و شروع کند از خدا خواستن و طلب کردن، آيا دُرُست است؟ اينکه دعا كردن نيست. دعا كه اين طوري نيست. هم درون بايد خوار باشد و انسان در برابر عظيم مطلق، احساس خواري و ذلت کند و هم اين حالت به بيرون بايد تراوش کند. اينجا است كه دستت را بلند مي كني[۱۵]
اما ثمره آن چيست؟ ثمره اش را علي (عليه السلام) مي فرمايد. حضرت فرمود: «نِعْمَ عَوْنُ الدُّعَاءِ الْخُشُوعُ[۱۶] خشوع به دعاي تو کمک مي کند. خشوع، براي اجابت دعايت چه خوب كمك و ياوري است. دعا خودش کارآريي دارد، اما خشوع به کارآيي ان مي افزايد.

ذكر مصيبت
در مقاتل مي نويسند روز عاشورا امام حسين (عليه السلام) وقتي ديد ديگر يار و ياوري ندارد و همه اصحاب و بني هاشم رفته اند و شهيد شده اند، تصميم گرفت که شخصاً به ميدان برود. من در بعضي از مقاتل ديده ام که حضرت با صداي بلند فرمود: «يَا سُكَيْنَةُ يَا فَاطِمَةُ يَا زَيْنَبُ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ»؛ در اينجا دارد نادي؛ يعني با صداي بلند اينها را صدا زد. عرب موقع خداحافظي مي گويد «سلام عليکم». خداحافظي اش هم با سلام است. حضرت اين بي بي ها را صدا زد و گفت خداحافظ! من هم رفتم. حالا ببينيد بر اين بي بي ها و بچه ها چه مي گذرد. وقتي صداي امام حسين (عليه السلام) را مي شنوند، اولاً مي فهمند كه حسين (عليه السلام) ديگر هيچ يار و ياوري ندارد و تک و تنها مانده است. بعد هم مسأله اينکه شخصاً مي خواهد به ميدان برود. چون مي گويد من هم رفتم.
در مقاتل دارد اين ها از خيمه بيرون ريختند و آمدند اطراف حسين (عليه السلام) را گرفتند و هر کدام مطلبي دارد و چيزي مي گويد. حالا من فقط دو تا جمله بيشتر نمي گويم. آن کسي که در بين اين بي بي ها خيلي مورد علاقه حسين (عليه السلام) بوده، مي دانيد کيست؟ دخترش سکينه است. جلو آمد و يک سؤال کرد. گفت: «يَا أَبَهْ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ»؛ پدر! ديگر تن به مرگ دادي؟ تمام شد ديگر؟ امام حسين (عليه السلام) در جوابش با کنايه به او فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد کسي که يار و ياوري ندارد؟ يعني دخترم ديگر کسي براي من باقي نمانده است. مي دانيد اين دختر چه گفت؟ گفت: «يَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا».[۱۷] يعني حالا اگر اين طور است، اوّل ما را به مدينه برگردان و بعد خودت تنها بيا اينجا. حسين (عليه السلام) در جوابش با کنايه فرمود راه برگشت براي من نيست. اينجا بود كه دختر شروع کرد هاي هاي گريه کردن. حسين (عليه السلام) دختر را در بغل گرفت؛ اشک از ديده هاي او پاک مي کرد و اين جملات را مي گفت: «سَيَطُولُ بَعْدِي يَا سُكَيْنَةُ فَاعْلَمِي، مِنْكِ الْبُكَاءُ إذَا الحَمَامُ دهَانِي»[۱۸] يعني گريه ها در پيش داري دختر من! من هنوز زنده هستم…
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱] . بحارالأنوار۹۱۹۶٫
[۲] سوره يونس، آيه ۲۵
[۳] سوره بقره، آيه ۲۲۱
[۴] کساني که اين مباحث را گوش مي کنند، دقت كنند! من عرض کردم اينجا جاي اين بحث ها نيست. جلسه ما اجازه اين بحث ها را نمي دهد. اين ها بحث هاي طلبگي دارد و در جاي خودش هم مطرح است
[۵] من گفتم هنوز نرسيده ام به دعاهاي مأثور؛ آن بحثش جدا است.
[۶] اين ها را اهلش مي فهمند، اينجا جاي اين بحث ها نيست. اگر به مدرسه بياييد، برايتان مطلب را كاملاً شرح مي دهم.
[۷] اين حرف ها، چكيده و لحاظ شده ي بسياري از رواياتي است كه در اين باب وجود دارد. آن هايي اهلش هستند دقت کنند.
[۸]
[۹] من لايحضره الفقيه۲۲۱۲
[۱۰] سوره انبياء، آيه ۹۰
[۱۱] سوره اعراف، آيه ۵۵
[۱۲] بحارالأنوار۸۱۳۵۲
[۱۳] سوره مومنون، آيه ۷۶
[۱۴] الكافي۲۴۸۱
[۱۵] معمول ما هم همين است من اين را چون سال گذشته بحث کردم، رد شوم.
[۱۶] غرر الحكم، ص ۱۹۳
[۱۷] بحارالأنوار۴۵۴۷
[۱۸] المناقب۴۱۰۹

اذكار موثر بر استجابت دعا

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[۱]
هر دعايي که انسان در ماه مبارک رمضان مي کند -البته به شرط آنكه معقول و مشروع باشد و ويژگي هايي داشته باشد[۲] در همه اين دعاها، مقتضي اجابت هست. اين اموري که به آنها «آداب دعا» گفته مي شود، يا اقتضا را تقويت مي کند و يا آن را به فعليت مي رساند و يا موجب تسريع در اجابت مي شود. بعضي از اين امور هم هستند که رفع موانع مي کنند[۳]
بهترين پذيرايي در ضيافت الهي
خوب است كه من نکته اي را اينجا تذکر دهم؛ اين كه مي گويند ماه رمان، ماه ضيافت الله است و ماهي است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، يك سؤال ايجاد مي كند و آن اين است كه خدا بندگانش را به چه چيزي مهمان کرده است؟[۴] اين ماه، ماهي است که خدا بنده اش را مهمان کرده است. اما ميداني غذاي اين مهماني چيست؟ غذايش همين کلام او است. بنده را به همين «کلام» مهمان کرده است. از او پذيرايي کرده به اينکه با او سخن گفته است. اين بهترين پذيرايي است. بهترين پذيرايي همين است که موجودي که لايتناهي است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بيايد و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در اين ماه بهترين پذيرايي را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.

شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اما بحث ما در باب اموري بود که در تأثيرگذاري دعا دخالت دارد. به اين معنا که اقتضا را تشديد مي کند، يا به فعليت مي رساند، يا تسريع در اجابت مي کند. در بين اين عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و… بود كه من آن ها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضي از روايات داريم که هر وقت خواستي دعا کني و از خدا تقاضايي داشته باشي، كلامت را با نام او آغاز كن. روايت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا يُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»[۵] يعني دعايي که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» شروع کند، ردشدني نيست.
در اينجا من فقط اشاره مي کنم که يک مطلب مشترك در تمام اين اموري که سابقاً گفتيم هست و آن اين است كه با انجام اين كار و رعايت اين ادب، انسان به معبودش توجه پيدا مي کند. خصوصاً دو صفتي که در اين عبارت شريف هست و به کار گرفته شده -رحمان و رحيم- خودش داراي خصوصيتي است. گفتن اين جمله، آن چيزي را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غير معبود است، زنده مي كند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِي الوُجُودِ إلّا الله» است. اين حقيقت را در انسان زنده مي کند. لذا موجب قاطعيت در دعا مي شود. يعني با گفتن اين نام خداوند و توجه پيدا كردن به اينكه او رحمان و رحيم است، انسان قاطعانه از او تقاضا مي كند. يک نوع قاطعيت مي آورد که انسان از خدا با قاطعيت مي خواهد و درخواست مي کند[۶]
نکته ديگري که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» هست، اين است كه در ميان نام هاي مقدس خدا، بالاترين نامي که نزديك به اسم اعظم است، همين «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» است[۷] ما در روايات داريم كه نزديک ترين چيز به اسم اعظم، «بسم الله» است.
در روايتي از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَيْنِ إلَى بَيَاضِهَا»[۸] حضرت مي فرمايد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» به اسم اعظم خدا از سياهي چشم به سپيدي آن نزديک تر است. در يک روايت ديگر هست كه از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ وَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ إِلَّا كَمَا بَيْنَ سَوَادِ الْعَيْنِ وَ بَيَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ»[۹] يعني اسمي از اسامي خداوند بزرگ است و فاصله بين آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله ميان سياهي و سپيدي چشم است. اين همان مفاد روايت قبلي بود.
در روايتي از امام صادق (عليه السلام) است که حضرت مي فرمايد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم »[۱۰] ديگر با اين روايت، بايد گفت كه «بسم الله الرحمن الرحيم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! اين معناي اين چند روايت است. اينکه در آن روايت داشت که فرمود، دعايي که با «بسم الله» شروع شود رد نمي شود، براي همين است. فرض کنيد كسي كه مي خواهد دعا كند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابي که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بگويد و بعد تقاضايش را از خدا مطرح کند و آنچه که مي خواهد را از او بخواهد، چنين کسي دعايش رد نخواهد شد.
در آن روايت كه فرمود: دعايي كه با اين نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همين است. گويا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه مي کند و از او تقاضا مي کند. چون اينجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمي شود[۱۱] لذا يکي از آداب اين است که کسي که مي خواهد دعا کند، اوّل اسمُ اللهِ الأعظم را ببرد. روايت آن را خواندم براي اين که اين را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روايت، از آن تعبير به اسمُ اللهِ الأكبر مي کند[۱۲]

تأثير رعايت آداب در دعا
در اين رواياتي كه مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چيزهايي از اين قبيل بود. رعايت اين آداب کمال تأثير را در دعا دارد. به اين روابطي كه ميان اين «شرايط و آداب» و «حقيقت و ركن دعا» هست، دقت کنيد! همه اين ها يا در اقتضاي دعا شدت ايجاد مي كند، يا در فعليت آن مؤثر است و يا در تسريع آن.آآ تعبير به «لايُردّ» -رد نمي شود- که در روايت بود، يعني اگر اقتضاي دعاي تو کم است و دعايت «کال» است، اين كار، آن اقتضا را تکميل مي کند و او را ميرساند؛ اگر دعاي تو به فعليت نرسيده و «خام» است، آن را به فعليت مي رساند و مي پزد؛ اگر هم روي روال عادي بخواهد بيايد، چه بسا بطيئ شود و تو براي به دست آوردنش بايد در صف بايستي، رعايت اين آداب موجب مي شود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو مي دهد و تسريع در اجابت مي شود.
البته من اين را صريح به شما بگويم كه ما چون از اولياي خدا نيستيم، وضع ما اين طور است. يک وقت اشتباه نکنيد![۱۳] بحث اولياي خدا همان روايتي بود که قبلاً خواندم. اولياء خدا چون رابطه شان با خدا، رابطه عاشق و معشوقي است، و روي محبت است، محبوب –خدا- هم که دست بردار نيست و دلش مي خواهد بارها صداي مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آن ها را زود نمي دهد. اگر بنا شود كه اجابت دعاي آن ها بروز و ظهور سريع داشته باشد، ديگر اين صداي «يا الله» شنيده نمي شود. آن بحث جدا است. کار نيکان را قياس از خود مگير! يک وقت اشتباه نکنيد! اين ها را با هم خَلط نکنيد. اين ها هر کدام مباحثي است كه جاي خودش، كاملاً درست و حساب شده است.

تاثير ذکر «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمينَ» در دعا
ما در روايتي از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) داريم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمينَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛[۱۴] يعني هركه چهار مرتبه بگويد «الحمد لله رب العاالمين» خدا به او مي گويد بخواه، تا به تو عطا شود! با اين روايت در باب آداب دعا يك دري باز ميشود که ما بحث هاي مفصلي در اينجا داريم؛ يک بحث در باب اينکه در باب دعا، چه صفاتي از صفاتِ الله تعالي را انسان مطرح کند.

تكرار مُعيّن اذكار و اوراد
يک بحث ديگر، بحث رقم و عدد اذكار است. در اين روايت اين طور داشت که اگر «چهار بار» بگويد «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او مي دهد. گاهي ما مي بينيم در باب ادعيه وارد شده كه انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «يا الله « بگويد، جواب مثبت خواهد داشت. يعني رقم دَه (۱۰) را ذكر مي كنند. يا مثلاً گفته مي شود هفت مرتبه بگويد «يا أرحم الراحمين». اين چيزهايي که شنيديد را من مطرح مي کنم که به ذهن شما نزديک باشد. در اينجا مثلاً چهار مرتبه دارد، كه «الحمد لله رب العالمين» بگويد. اين رقم ها مطرح مي شود.

رابطه اعمال، اذكار، اوقات و اماكن با دعا
در بعضي ادعيه هست كه رقم ندارد. حتي در دعاهاي مأثور هم اين هست و آن هايي که اهل دعا هستند، برخورد کرده اند. هر دو مورد مطرح است. هم ذكر رقمي مطرح است و هم بي رقم. مثلاً در بعضي جاها مي گويد: وقتي اين دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «يا الله»، يا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از اين ها رقم هاي خاص خودش را مطرح مي کند. در يک جاهايي هست که تکرار را مي آورد، اما رقم نمي گذارد و سقف برايش تعيين نمي كند. مثلاً مي گويد تا نَفَس داري، بگو «يا رب! يا رب!…»
تمام اين ها حساب شده است و رابطه مستقيم دارد با همين حرف هايي که من زدم. چه تأثير در مقتضي دعا، چه در به فعليت رساندنش، چه تسريع در اجابت، يعني بروز و ظهور اثر دعا. اين ها دقيقاً مؤثر است. بنابر اين يک سنخ مسائل در باب دعا هست كه در روايات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهيد به طور کلي مطرح کنيد، بايد بگوييد که در هر دعايي که معقول و مشروع است، مقتضي اجابت هست؛ حالا اگر اين دعا در روابط گوناگون قرار بگيرد، چه از نظر عمل ـ به اين معنا که ما پيش از دعا عملي را انجام دهيم يا ذکري بگوييم ـ و چه از نظر زمان و مكان، اين ها همه بر دعا اثر مي گذارند.
بنابر اين دعا خودش کارآيي دارد، اما اين امور كه از آن به «شرايط و آداب دعا» تعبير مي كنيم، كارآيي دعا را تقويت مي كند. در مورد دعاهاي غير مأثور و حتي دعا هايي که نسبت به زمان ها، مکان ها و موقعيت هاي خاص مطرح مي شود، همين مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم كه بحثم كلّي است و مي خواهم كلّيِ بحث دعا را مطرح كنم. اين مطالبي كه شما در معارفمان مي بينيد، بي حساب نيست؛ كاملاً حساب شده است. يعني اين ها بر دعا اثر مي گذارند. در روابط گوناگون اين ها اثر خودشان را دارند.

خصوصيت دعا در ماه مبارك رمضان
اينکه در بين زمان هاي مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح ميکنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بين ليالي ماه مبارک رمضان، شب قدر را پيش مي کشند؛ يعني آن شب داراي خصوصيتي ويژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به اين امور داشته باشد، دعايش رد نمي شود. تعبير «لايُرَدّ» ـ كه در روايت بود ـ به اين معنا است که توجه به اين لحظات خاصّ، مُقتَضَياتي که در آن دعاها هست را تشديد مي کند و به فعليت مي رساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت مي بخشد و در دعا تأثير مي کند. واقعاً تأثير ميگذارد. تازه همه اين ها را كه گفتم، راجع به اعمال و اذكار و براي قبل از دعا بود.

مراقب باش مغبون نشوي!
اينكه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش مي شود و روايت هم خيلي صريح بود كه هر يک آيهاش معادل يک ختم قرآن در اوقات ديگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (عليهم السلام) هست كه دعا در اين ماه مستجاب است. «مستجاب است» يعني اين زمان خاص، روي دعاي تو اثر مي گذارد. سحرش باشد، شب جمعهاش باشد، ليلة القدرش باشد، اين ها همه و همه مؤثر هستند. اين را بدانيد که خسارت از دست دادن اين موقعيت ها، براي من و شما کوچک نيست. اين را بدان که اگر اين فرصت را رهايش کردي، يک سال مغبوني. خيلي صريح بگويم؛ يازده ماه ديگر ـ اگر زنده ماندي و موفق شدي ـ اين فرصت مجدّداً دست خواهد داد. اين ادعيه اي که وارد شده است را در اين اوقات از دست ندهيد.

استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر
اموري که به عنوان آداب و شرايط براي دعا شمرده مي شود، خيلي زياد است و من نمي خواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. اين ها چيزهاي عمومي است. در اين مواقع اگر دعا كنيد، دعا بُردش بيشتر مي شود. اما يکي از موقعيت هايي که براي اجابت دعا آورده اند، اين است كه انسان وقتي بر سر مزار اهل قبور رفت دعا كند. آن کسي که پدر و مادرش را از دست داده است، وقتي بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب مي شود.
اين ربطي به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هيچ کدام اين ها نيست. در اين مسأله يك نكته ديگر نهفته است و آن همان وجه مشترکي است که من در اين مباحث مطرح کردم. وقتي كه به زيارت اهل قبور رفتي، به ياد مرگ مي افتي و مي فهمي كه تو هم يک روز بايد زير اين خاک ها بروي. آن وقت مي فهمي که در نهايت سر و کارت با خدا است.[۱۵]
ما در روايات داريم كه يکي از جاهايي که دعا مستجاب است، آنجايي است که به زيارت اهل قبور و پدر و مادرت مي روي. حالا انسان هاي ديگر را تو نديدي، ولي پدر و مادر خودت را که ديدي؛ ديدي که بعد از چند سال زندگي راهشان به اينجا رسيد. ديدي چه شد؟! بدان که تو هم ميميري! آن وقت به ياد مرگ و قيامت مي افتي و در آنجا متوجه خدا مي شوي و صدايت بلند مي شود كه «اي خدا، مرا ببخش!».

استغفار، رافع موانع دعا
براي دعا اول بايد رفع موانع کني تا دعايت مستجاب شود. استغفار، اوّلين مرحله از آداب دعا است. خيلي اين مسأله دقيق، ظريف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع كن؛ گناهانت که رفت و حجاب ها كه از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام اين ها حساب شده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. مي خواستم اين را بگويم كه اين ها بي حساب نيست. ما معتقديم و دو سه جلسه است که اين را عرض مي کنم که اين اصلاً جاي شبهه ندارد.

توسل به انسان كامل، اكسير اعظم
البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دست گيري آن ها، يک بحث جدايي است. من در دو جلسه گذشته هم به اين مطلب اشاره کردم که اين، اکسير اعظم است. ما در ادعيه مان هم داريم و آن ها هم توسل را رد نمي کنند. اما به اين شرط که تو دستت را به سوي او دراز کني. كسي كه دارد غرق مي شود، انسان كامل به او مي گويد دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهي که نجات پيدا نمي كني. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را مي گيرد. اصلاً آن ها دستشان را قبل از تو دراز کرده اند و مي گويند دستت را بده! تو بايد دست را در دست او بگذاري.

ذكر توسل
يکي از مصاديق اين دست گيري ها را وارد مي شوم. حسين(عليه السلام) به کربلا رسيد. مي گويند يک نامه به کوفه نوشت، براي يک شخص خاص. متن نامه اين است: «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمّ، مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ إلَي الرَّجُلِ الفَقِيهِ حَبِيبِ بنِ مَظَاهِرِ الأسَدِيّ؛ أمَّا بَعدُ فِإنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا وَ أنتَ تَعلَمُ قرَابَتَنَا مِن رَسُولِ اللهِ فَإِن أرَدتَ نُصرَتَنَا فَاقدِم إلَينَا عَاجِلاً». نامه از حسين(عليه السلام) است به حبيب بن مظاهر؛ خطاب به او مي کند که حبيب ما وارد کربلا شديم. «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا» يعني چه؟ معلوم مي شود بين حسين(عليه السلام) و حبيب، اسراري بوده و حبيب مي دانسته كه يک کربلايي هست و خودش هم از اصحاب کربلا است؛ چون تعبير نامه اين است: «إنَّا قَد نَزَلنَا کَربَلَا».
بعد هم در نامه اين طور دارد که تو هم که نزديکي ما را به پيغمبر مي داني. پس اگر مي خواهي ما را ياري کني، «فَاقدِم إلَينَا عَاجِلاً»؛ سريع خودت را برسان کربلا. يک وقت عقب نماني! ببين حسين(عليه السلام) چگونه دست گيري مي کند! مي گويند نامه آمد؛ اينکه چگونه و به دست چه کسي به کوفه رسيد را نمي دانم؛ اما بالأخره به دست حبيب رسيد.
حبيب پيرمرد است. با همسرش مشغول خوردن صبحانه بود که درِ خانه را زندند. رفت و خيلي طول نکشيد که آمد. همسرش پرسيد چه بود؟ حبيب گفت قاصدي از حسين براي من نامه آورده است. همسرش گفت حسين برايت چه نوشته است؟ حبيب گفت نوشته من آمده ام کربلا؛ اگر مي خواهي، بيا من را ياري کن. همسر حبيب گفت حالا مي خواهي چه کار کني؟ حبيب گفت من ديگر پير شده ام؛ نمي توانم کرّ و فرّي کنم؛ بروم آنجا که چه شود؟[۱۶] همسرش رو کرد به او گفت نمي خواهي بروي؟ پسر پيغمبر تو را خواسته، آن وقت تو نمي خواهي بروي؟ حبيب گفت آخر مي داني چيست؟ اگر من بروم، عبيدالله خانه ام را خراب مي کند و تو را به اسيري مي گيرد. همسرش گفت: تو برو، بگذار خانه مان را خراب کند! من هم به اسيري مي روم! تا يک قدري آمد حبيب مقاوت کند، من در تاريخ اين طور ديده ام که اين زن بلند شد، روسري اش را انداخت روي سر حبيب و گفت اگر اين طور است، پس مثل زن ها در خانه بنشين. يا اباعبدالله! اي کاش من مرد بودم و مي توانستم بيايم کربلا و کمکت مي کردم. حبيب اينجا ديد همسرش خيلي محکم است. گفت چنان کربلايي بروم که تا قيام قيامت نام حبيب بماند!
حبيب از خانه حركت كرد. در بازار به مسلم بن عوسجه رسيد. حالا در بازار کوفه چه خبر است؟! يکي دارد شمشير تيز مي کند؛ يكي نيزه اش را مهيا مي كند. سپرها را آماده مي كنند، براي اينكه بروند به کشتن حسين(عليه السلام). رو کرد به مسلم ابن عوسجه و گفت خبر داري که حسين به کربلا آمده است؟ به من نامه نوشته است. تو کجا مي خواهي بروي؟ مسلم گفت من مي خواهم بروم محاسنم را خضاب کنم. به تعبير من حبيب به مسلم گفت با من بيا تا چنان خضابي به محاسنت ببندم كه تا قيامت رنگش پاک نشود.
حبيب و مسلم، با هم آمدند کربلا؛ در تاريخ دارد وقتي اين ها رسيدند، از دور معلوم بود كه دو نفر پيرمرد به سمت خيام حسين(عليه السلام) مي آيند. امام حسين(عليه السلام) رو کرد به اصحاب و گفت برويد به استقبالشان! فقط من يک جمله مي گويم. اين بي بي ها و اين بچه ها مي ديدند که هر روز هزاران هزار لشکر دارد از کوفه به سمت سپاه عمرسعد مي آيد، اما يک نفر سمت خيام حسين(عليه السلام) نمي آيد. وقتي كه ديدند دو نفر پيرمرد دارند مي آيند، به قدري اين ها خوشحال شدند كه حساب ندارد. زينب(سلام الله عليها) پرسيد چه خبر است؟ گفتند حبيب بن مظاهر دارد مي آيد. فرمود سلام مرا به حبيب برسانيد. وقتي اين قاصد آمد سلام زينب(سلام الله عليها) را به حبيب رساند، حبيب دست برد و خاک ها را از روي زمين برداشت و روي سرش مي ريخت و مي گفت من که باشم که دختر امير عرب به من سلام برساند…
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱] . بحارالأنوار ۹۱ ۹۶
[۲] اين بحث هاي سنوات گذشته است كه تکرار نمي کنم. دعاهايي كه معقول و مشروع است.
[۳] اين ها را من در سنوات گذشته بحث کرده ام و تکرار نمي کنم. چون براي تحقق هر مطلبي اينطور است كه مقتضي بايد موجود شود و مانع هم بايد برطرف شود. آن بحث ديگري بود كه من قبلاً بحث کردم و ديگر وارد آن بحث نمي شوم. بحث ما الآن در اين است که با چه اموري اين موانع برطرف مي شود که به اين ها من اشاره اي خواهم كرد.
[۴] اين خودش يک بحثي است كه همين الآن به ذهنم آمد. قبلاً من نگفته بودم. اما اشارهاي کنم خوب است.
[۵] بحارالأنوار ۹۰ ۳۱۳ باب ۱۷
[۶] که من يک وقتي هم بحث کردم راجع به قاطعيت در دعا که خودش از خصوصيات دعا است و آن مباحث را تکرار نمي کنم.
[۷] من اين ها را چون قبلاً بحث کردم، تکرار نمي کنم، فقط يك اشاره مي کنم.
[۸] عدةالداعي ۵۸
[۹] بحارالأنوار ۹۰ ۲۲۵ باب ۱۱
[۱۰] بحارالأنوار ۹۰ ۲۲۳ باب ۱۱
[۱۱] چون من يک بحث کلي کردم اول گفتم مي خواهم همه چه بياورم اين را.
[۱۲] يک بحث اين است كه «الله» نامي است که مستجمع جميع صفات است. در بين صفات خدا، لفظ جلاله «الله» تمام صفات كمال را دارد. اما اينجا بحث از «بسم الله» است، نه «الله». معلوم مي شود «بسم الله» نسبت به تمام اسماء الهي، حتي لفظ جلاله «الله»جامعيت دارد.
[۱۳] چون امشب يکي هم سؤال کرد از من، گفتم دوباره تذكر دهم.
[۱۴] الدعاء للطبراني ۱ ۴۹۱ جزء الثامن
[۱۵] حالا خوب شد اين به ذهنم آمد که اين را بگويم.
[۱۶] مي خواست كسي نفهمد. و حتي همسرش هم متوجه نشود.

اذان، يكي از مواقع استجابت دعا
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ» .

اجابت دعا هنگام اذان
با بررسي روايات مي بينيم که در اين ها چند احتمال مطرح است. يكي اينكه احتمال دارد در اين روايات زمانِ خاص» براي اينکه در اجابت دعا مؤثر است، هدف گيري شده باشد، يا «عملِ خاص» و يا هر دوي اينها كه من اين ها را توضيح خواهم داد.
در يک روايتي است از پيغمبر اکرم دارد، حضرت فرمود:
«إذا أُذِّنَ بالأذان فُتحَتْ أبوابُ السَّماءِ واستُجيبَ الدُّعاءُ» آنگاه که اذان گفته مي شود درب هاي آسمان، باز مي شود و دعا به اجابت مي رسد.
در اينجا من سه تا احتمال را مطرح مي كنم؛ يک، اين که ممكن است نظر روايت، به عامل زمان باشد. يعني مي خواهد عامل زمان را مطرح کند. اذان در زماني گفته مي شود كه مردم بايد نمازهاي فريضه را انجام دهند و اوقات فرائض هم، اوقات خاصي است. يعني زماني که انسان مي خواهد نمازهاي واجب را بخواند، با اذان اعلام مي شود كه وقت خواندن نمازها فرا رسيده است. و وقت نمازها هم مشخص است؛ طلوع فجر، زوال شمس، مابين ظهر و عصر و هنگام غروب. در جلسات گذشته همه اين ها را تقريباً بررسي کرديم؛ هم طلوع فجر را گفتيم، هم زوال شمس را. ممكن است كه اين مطلب مورد نظر روايات باشد كه آنچه به عنوان عامل تأثيرگذار مطرح است، عامل زمان باشد.
احتمال ديگر اين است «نفس عمل اذان» در اجابت دعا مؤثر باشد. همانگونه که در باب روزه و وضو و ديگر اعمال قربي و خيرات گفتيم كه اينها روي دعا مؤثر است، ممكن است اذان گفتن هم ـ خودش ـ مؤثر باشد. اين هم احتمال دوم؛ اما احتمال سوم اين است که هر دوي اين ها، اين مجموعه «زمان و عمل» بر روي دعا مؤثر باشد. هيچ مشکلي هم پيش نمي آيد كه مسأله اينطور باشد. چون ما در روايات ديديم که هم بر روي زمان تأكيد شده است و هم بر روي عمل .
روايت دوم دوباره از پيغمبر اکرم است كه: «قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): إذا نُودِيَ بِالصَّلَو?ِ أدْبَرَ الشَّيطانُ فِي مَا بَيْنَ الزَّوحَاءِ حَتَّي لايَسْمَعَ صَوتَ التَّأذينِ وَ فُتِحَتْ أبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أبْوَابُ الجَنَانِ وَ أُستُجيبَ الدُّعَاءُ» حضرت فرمود: وقتي که صدا به نماز بلند مي شود ـ كه اين نداي به نماز، همان اذان است ـ شيطان از آن شخص فرار مي کند و فاصله مي گيرد، فاصلش هم تا «زوحاء» است؛ يک محلي بين مکه و مدينه است و فاصله اش هم ده ها کيلومتر است، تا صوت اذان را نشنود،
«حَتَّي لايَسْمَعَ صَوتَ التَّأذينِ». بعد حضرت فرمودند: در اين هنگام درب هاي آسمان و بهشت باز مي شود و دعا هم مستجاب است.
روايت ديگر،
« إذَا کَانَ عِنْدَ الأذَانِ فُتِحَتْ أبْوَابُ السَّمَاءِ وَ اُسْتُجِيبَ الدَّعَاءُ وَ إذَا کَانَ عِنْدَ الإقَامَ?ِ لَمْ تُرَدْ دَعْوَ?ً» دارد پيغمبر اکرم فرمود: هنگامي که اذان مي شود درب هاي آسمان باز مي شودو «عند الإقام?» دعا رد نمي شود، اينجا اقامه اضافه شد. من دراينجا يک نکته ادبي است مي گويم براي آن کساني که اهلش هستند. دراين دو روايت چون إذاي زمانيه به کار رفته چه بسا ظهورش در زمان بيشتر باشد، اينجا«إذا کان» و آنجا هم «إذا نودي» تعبير شده است.
روايت ديگر، از پيغمبر اکرم است كه فردي از ايشان سؤال کرد:
«إنّ رجُلاً قالَ: يَا رَسُولُ اللهِ (صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سلَّم): إنَّ المُؤذِّنِينَ يَفضُلُونَا؟» آيا كساني كه اذان مي گويند، بر ما برتري دارند؟ حضرت فرمودند «فَقَالَ رَسُولُ اللهِ قُل کَمَا يَقُولُونَ» تو هم همان چيزهايي که آن ها مي گويند را بگو! اذان را حکايت كن! « فَإذَا انْتَهَيْتَ فَسْئَلْ تُعْطَهَا» وقتي که تمام شد از خدا درخواست کن كه به تو عطا مي کند. اين روايت، خودِ اذان را مؤثر دانسته است. بحث، بحث زمان نيست بلكه عملِ اذان گفتن مطرح است.
دعاي بين اذان و اقامه رد نمي شوددر رواياتي از پيغمبر اکرم آمده است که حضرت فرمود:
«لايُرَدُّ الدُّعاءُ بَيْنَ الأذانِ و الإِقامَ?ِ» وقتي انسان اذان گفت، اگر بين اذان و اقامه اش دعا کند، دعايش رد نمي شود. در يک روايت ديگر که خيلي روشن تر است، اينطور آمده است كه « الدُّعَاءُ بَينَ الأذانِ وَ الإقام?ِ مُسْتَجَابٌ فَادْعُوا» . دعا در بين اذان و اقامه مستجاب است پس دعا كنيد! البته به شما بگويم كه من از ميان روايات، چند روايت را به صورت نمونه انتخاب کرده ام.
از اين مجموعه به دست مي آيد که اولاً «زمان» خودش در باب تأثير گذاري بر روي دعا، مدخليّت دارد، ثانياً اين دو عمل ـ اذان و اقامه ـ هم مدخليّت دارند. حتي در اين دو روايت آخر که به دعا كردن بين اين دو عمل سفارش فرموده بود، روي عمل تکيه مي کند. يعني وقتي مي فرمايد: بين اين دو عمل اگر دعا کني، دعا مستجاب است؛ ديگر بحث زمان مطرح نيست و آنچه اثر دارد عمل است.
دعاي مأثور معنايش اين است كه او به تو مي گويد اين را بگو! خواسته ات اين باشد.
مثلاً در باب وضو داريم كه وقتي آب را روي صورتت مي ريزي، بگو:
>«اللهم بيِّضْ وَجْهِي….» آب را كه روي دست راستت مي ريزي، بگو: «اللهمَّ أعْطِنِي کِتابِي بِيَمِيِنِي ….» دست چپ را كه مي شوري، بگو: «اللهمَّ لاتُعْطِنِي كِتابِي بِيَسَارِي …» آن ها دعاي مأثور است. من در مورد آنها بحث نمي کنم. اين ها بحث جدايي دارد و من بحثم دعاهاي غيرمأثور است، يعني حاجت هايي را که خودم دارم، از خدا بخواهم.
اين روايات همه نگرششان به همين دعاهاي غيرمأثور و حاجاتي است که بنده دارد. مي گويند هم از نظر زماني، هم از نظر عملي، از اين فرصت ها استفاده کن! تو که داري اذان مي گويي، حاجتت را هم از خدا بخواه! تو که اذانت را گفتي و بعد مي خواهي اقامه بگويي و نمازت را بخواني، بين اذان و اقامه يک حاجت بخواه! مطلب را خيلي ساده کردم.

رحمت واسعه خدا، مدار اجابت دعا
رحمت واسعه حق تعالي يک مداري را براي اجابت دعاي بندگان باز مي كند كه هم مرتبط با زمان است و هم مرتبط با عمل. نگاه کنيد! اين «فتحت»ها را خوب توجه کنيد! من اين ها را از خودم نمي گويم. همه اين مطالب در روايات است كه درب هاي رحمت و فضل خدا در اين زمان ها و با اين كارها باز مي شود. وقتي كه شما در اين زمان ها قرار مي گيريد يا اين اعمال را براي خدا انجام مي دهيد، از اين موقعيت پيش آمده استفاده کنيد! بهره گيري کنيد! از آن هايي نباشيد که غفلت دارند! غفلت نکنيد و از اين موقعيت ها استفاده کنيد! اين روايات دارد موقعيت هايي را بيان مي کند که در آن ها، فضل و رحمت واسعه حق تعالي بر بندگانش، گسترش پيدا مي کند. هم زماني آن را مي گويد و هم عملي اش را.
موقعي که شما اين کارها را مي کنيد، براي خدا انجام مي دهيد. اذان که مي گويي براي شيطان که نمي گويي؟ چون شيطان فرار مي کند؛ اينطور که در روايت گفته ، شيطان فرار مي کند و فاصله اش هم با آدم، ده ها کيلومتر است. تو اين اذان را براي خدا مي گويي؛ خدا هم درب فضل و رحمتش را بر تو باز مي كند؛ از اين موقعيت استفاده کن!
لذا از نظر موازين معرفتي ما هيچ مانعي نيست که هر دو عامل ـ چه زماني و چه عملي ـ بر دعا مؤثر باشد. قبل از عمل، بعد از عمل، وسط عمل و در اين زمانها دعا كردن وارد شده است. ببين کجاها را گرفته است. اين قدر توسعه اش داده است كه تو از او حاجتت را بخواهي. اين موجب مي شود که خدا دعايت را به اجابت برساند.

اوقات نماز، بهترين ساعات اجابت دعا
اين ها يک دسته از روايات هستند ولي دسته ديگر از روايات داريم که اين ها را مي شود دو چهره اي تعبير کرد.
«قالَ رسولُ اللهِ (صلّي اللهُ علَيهِ وَ آلِه وَ سَلّمَ): وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَات ِ» در اوقات نمازهايتان، دست هاتان را به دعا کردن و درخواست کردن، به سوي خداوند بلند کنيد. اينجا اشاره به اوقات نماز هاي فريضه است . حضرت در ادامه ويژگي اوقات را بيان مي کند. «يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ» خواسته هايشان را مي دهد چه به طريق مناجات باشد، چه به طريق ندا باشد، چه دعا باشد. اين روايت در عامل زماني ظهور دارد.

روايتي از امام باقر (عليه السلام) است كه:
«الْمَسْأَلَةُ قَبْلَ الصَّلَاةِ وَ بَعْدَهَا مُسْتَجَابَة» دعاي پيش از نماز و بعد از نمازمستجاب است. در اينجا حضرت، «عمل» را مطرح کرده اند. مي خواهي از خدا درخواست کني؟ چه وقت دعا كني بهتر است؟ قبل از نماز و بعد از نماز بهترين زمان است. همان وقتي كه ايستاده اي و مي خواهي نماز بخواني، زود دعا كن! فرصت طلب باش! بيا از اين فرصت استفاده کن! فرصت طلبي همين را اقتضا مي کند، آدم عاقل و کسي که به خدا اعتقاد دارد اينطور است.
امام صادق (صلوات الله عليه) فرمود:
«عَلَيْكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَدْبَارِ الصَّلَوَاتِ فَإِنَّهُ مُسْتَجَابٌ» بعد از نماز. بر شما باد که دعا کنيد و مستجاب است. نگاه کنيد! من اين دو روايت را به ترتيب خواندم؛ اولي بحث زمان بود و دومي بحث عمل. روايت سوم را که مي خوانم هم در مورد زمان است، هم در مورد عمل. اين روايت از امام صادق (عليه السلام) است كه: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ فِي أَفْضَلِ السَّاعَاتِ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَدْبَارِ الصَّلَوَاتِ» همانا خداوند نمازهاي پنجانه را در بهترين ساعات بر شما واجب گردانيده است، پس بر شما باد به دعا كردن بعد از نمازها.

بخش اول روايت اشاره به زمان دارد كه فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ فِي أَفْضَلِ السَّاعَاتِ» خداوند، نمازهاي پنج گانه را در بهترين اوقات، بر شما واجب کرد. پس معلوم مي شود «زمان» خودش فضيلت دارد. در بخش دوم كه داشت: «فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَدْبَارِ الصَّلَوَاتِ» بحث «عمل» را پيش کشيد. گويي اين روايت يك سفارشِ دو قبضه است. «بهترين ساعات» عامل زماني است و «بهترين عمل» ـ نم از ـ عامل عملي است. پس از اين موقعيت استفاده کن! وقتي اول وقت به نماز ايستادي، زمان اجابت دعا است. نمازت که تمام شد هم، هنوز وقت، وقت اجابت دعا است. نماز خودش عامل ديگري است كه دعايت مستجاب شود. هر عامل به تنهايي بر دعاي تو اثر مي گذارد، چه رسد به اينكه دو عامل در کنار هم باشد! ببين اگر اينها با هم جمع شوند، چقدر اثر مي گذارد. من ديگر نمي رسم همه روايات را بخوانم، چون روايات خيلي زياد است، شايد من از اين روايات بين ده تا بيست روايت ديدم .
اما آن چيزي که در همه اين ها سريان دارد و مشترک است، بحث «حالت داعي» است. موقعي که اذان مي گويد، براي شيطان که ـ نعوذبالله ـ اذان نمي گويد، براي خدا مي گويد؛ آن حال توجه مؤذن به خدا است كه او را براي دعا كردن مهيا كرده و دعايش را تقويت مي كند كه به هدف اجابت برسد. مابين اذان و اقامه باز حال توجه به خدا است. بعد از اذان و اقامه حال توجه به خدا است. قبل از صلو? و موقع تكبير «الله اکبر» توجه به خدا است. نمازت كه تمام شد، هنوز منقطع نشده اي و به اين زودي، توجهت به خدا گرفته نشده است؛ شيطان به اين زودي نمي تواند توجه به خدا را از تو بگيرد.
در تمام اين حالات يک چيز دارد و او حال داعي است و آنچه که در دعا اثر اساسي دارد نيز همين توجه تامّ داعي به خداوند است. يعني دعا كه لقلقه زبان نيست، يک حالت اتصال به معبود است. مي گويد همين که سيم متصل شد، از اين فرصت استفاده کن! از همان حال خودت بهره بگير! از اين حال خوبت که متوجه خدا شده اي، استفاده کن! همانجا درد دل ها و گره هايت را با خدا در ميان بگذار. ببين چطور جواب مي دهد! اگر مؤثر نبود؟! آنچه که در تمام اين موارد مشترک است اين است كه تمام عمل هايي را که مطرح مي کند، براي يك حالت توجه به معبود است.

دعا و سلام بر اهل بيت عليهم السلام
من پيرامون اثر توسل به اولياي خدا قبلاً بحث کرده ام. الآن فقط يک تذکر مي دهم كه وقتي خواستي دعا کني، «به حق محمد و آل محمد» دعا کن! که اين يکي از اموري است كه در سفارشات ما هم هست. يک وقت از آن غفلت نکني! بعضي از بزرگان ما بودند که قبل از ورودشان به نماز، يک سلامي به حسين (عليه السلام) مي دادند. مي گفتند: خيلي کاربرد دارد. سلام به او خيلي کاربرد دارد. قبل از نمازشان وقتي كه مي خواستند به نماز بايستند، يک سلام مي دادند بعد وارد دعاهايشان مي شدند و اذان و اقامه مي گفتند.

ذكر مصيبت
در مقاتل مي نويسند حسين (عليه السلام) روز عاشورا در آن لحظات آخر که آن حوادث سنگين و تلخ پيش آمد، يک مختصر رمقي داشت، يک وقت نگاه کرد، ديد لشکر دشمن دارد به خيمه ها حمله مي کند. خيلي سخت است، براي حسينِ غيور كه ببيند به خانواده اش حمله مي کنند. چه وضعي است. جملاتي را از او نقل مي کنند که يک جمله اش اين بود، به آن ها خطاب کرد و گفت: «يا شيع? آل ابي سفيان إن لم يکن لکم دين فکونوا احراراً» اگر شما دين نداريد، از نظر دنياييتان آزاده باشيد! آخر اين زن و بچه، چه کار کردند که شما سراغ آن ها مي رويد. بعضي ها هم نقل کردند به اينکه خطابي هم به اصحابش کرد و گفت: «قوموا عن نومتکم أيها الکرام» بلند شويد! ببينيد اين ها دارند به خيام حمله مي کنند. «فادفعوا عن حرم الرسول» اين ها اولاد پيغمبرند.
امام حسين (عليه السلام) روي زمين بود. مرکب حسين (عليه السلام) از او دفاع مي کرد. واقعاً آدم نمي داند چه بگويد. تا آنجايي که توانست دفاع کرد. ديد ديگر نمي تواند كاري كند، خودش را به خون هاي حسين (عليه السلام)آغشته کرد و رفت به سوي خيمه ها. اما صيحه مي کشد. اين بي بي ها به سفارش حسين (عليه السلام) در خيمه ها بودند، از خيمه ها بيرون نمي آمدند. خبر نداشتند که چه شده ، وقتي صداي مرکب حسين (عليه السلام) را شنيدند، ابتدا خوشحال شدند، گفتند حتماً آقا از ميدان برگشته است. ولي وقتي آمدند بيرون مواجه شدند با مرکبي که، راکب ندارد و آغشته به خون است. اطراف اين مرکب را گرفتند، هر کسي يک چيزي مي گويد. در اين ميان نازدانه دختر حسين آمد. سکينه است. رو کرد به او گفت: «يا جواد! هل سقي أبي أم قتلوه عطشانا؟» بگو به من آيا به بابايم آب دادند، يا با لب تشنه شهيدش کردند؟
آيت الله آقا مجتبي تهراني

اصلاح ظاهر، محور تربيت

تاثير ظاهر بر باطن
ما در روايتي از علي (عليه السلام) داريم که ميفرمايد: « سَبَبُ تَزْکِيَةِ الأَخلاق حُسْنُ الأَدَب»[۱]؛ ادب نيکو، سبب تزکيه اخلاق است. علي (عليه السلام) مسئله ملکات نفسانيه را پيش مي کشدو تعبير مي کند به «تزکيه اخلاق» يعني اگر انسان مي خواهد اخلاقش را تطهير کند، رذايل اخلاقي را کنار بگذارد و متَّصف به فضايل اخلاقي بشود، مي فرمايد: سبب، «حُسنُ الأَدَب» است. بحث آداب ظاهري را پيش مي کشد. يعني همين مسائلي که ما از آن به کارهاي ظاهري تعبير مي کنيم. در هر سه رابطه ديداري ، گفتاري و مسئله رفتاري بايد خودش را تنظيم بکند. گاهي در اصطلاح معنوي مي گوييم خودش را مؤدب به «آداب شرعي» بکند. اهل معرفت مؤدب به «آداب انساني» را هم دارند.
بين ظاهر و باطن انسان و اثرگذاري ظاهر بر روي باطن، رابط? مستقيم هست، عکس آن را هم داريم؛ يعني اثرگذاري باطن روي ظاهر، هر دو مورد هست. اينطور نيست به اينکه هر کدام از يکديگر بيگانه باشند، يعني اينطور نيستکه ظاهرم از باطنم بيگانه شود و باطن از ظاهر بيگانه بشود، اين هم نيست. در روايتي از علي (عليه السلام) است که ميفرمايد: «لِکُلِّ ظاهِرٍ باطِنٌ عَلي مِثالِه فَمن طابَ ظاهِرُهُ طابَ باطِنُه وَ ما خَبُثَ ظاهِرُهُ خَبُثَ باطِنُه»[۲] براي هر ظاهري باطنيهمانند ظاهر هست. پس هرکه ظاهرش پاک باشد باطنش نيز پاک است و هرکه ظاهرش پليد است، باطنش نيز پليد است.
اول اشاره به رابط? مستقيم دارد بعد ميفرمايد: آن کسي که ظاهرش صالح باشد، باطن او بر ظاهرش اثر ميگذارد و آن را به سمت صلاح ميبرد. کسي هم که ظاهرش پليد باشد آن هم اثر ميگذارد و باطن او را هم پليد ميکند. اين حرفها را خوب دقت کنيد! چون من ميخواهم گام به گام جلو بروم. اينطور نيست که اگر ظاهر فاسد باشد، ممکن است باطن صالح باشد. اتفاقاً از اين طرف اگر باطن صالح شد روي ظاهر اثر ميگذارد. قويتر هم اثر ميگذارد. از اين طرف هم، ظاهر بر باطن اثر ميگذارد.
ما در اين باب روايات متعدده داريم؛ مثلا از علي ( عليه السلام ) است که فرمود: «مَنْ حَسُنَتْ سَريرَتُه حَسُنَتْ عَلانِيَتُه»[۳]؛ هرکس درونش نيکو باشد، ظاهرش نيز نيکو ميگردد.
اينجا که تعبير به سريره ميکند، شبههاي نيست که مراد همان باطن است. يا از امام صادق عليه السلام است: «إِنَّ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَّتْ قَوِيَتِ الْعَلَانِيَةُ»[۴]؛ وقتي درون سالم ميشود، ظاهر نيرو مييابد.
چه بسا اشاره به اين باشد که اگر باطن صالح باشد، اتفاقاً اين اثرگذارياش روي ظاهر خيلي بيشتر است، چون باطن توانمندتر است.
در اينجايک مطلب هست که حالا اگر کسي باطنش را خوب کرد، ديگر کافيست؟ مي تواند دست از اعمال ظاهري بردارد؟ چون همه براي باطن بود. مي خواست باطناً آدم بشود، انسان بشود و الهي بشود. خوب ديگر وقتي که شديم، پس اعمال ظاهريّه را کنار بگذاريم ؟يک همچنين چيزي مي شود گفت؟ چون دو مورد در اينجا مطرح است؛ يکي اين است که بگويند: آقا برويم باطن را درست بکنيم. نيازي نيست به ظاهر بپردازيم. اينيک حرف خيلي سطحي است، ولي دومي که چرا بايد وقتي به هدف رسيديم همچنان به اعمال ظاهريّه ادامه دهيم؟ شبهه خيلي قوي تري است. ما که از راه ظاهر وارد شديم و باطن را هم درست کرديم، حالا که باطن درست شد دست از ظاهر برمي داريم.
من اينجا جملاتي را از استادم[۵] براي شما ميخوا نم. ايشان مي فرمايد: «بدان که هيچ راهي درمعارف الهيه پيموده نميشود مگر اينکه ابتدا کند انسان از ظاهر شريعت (که من جلسه گذشته اينها را گفتهام) و تا انسان مؤدب به آداب شريعت حقّه نشود هيچيک از اخلاق حسنه براي او به حقيقت پيدا نشود. و ممکن نيست که نور معرفت الهي در قلب او جلوه کند (قسمت اول مربوط به جنبههاي انساني است، آنجا که به «اخلاق حسنه» تعبير ميکند. دومي جنبههاي، بعد معنوي انسان را مدّ نظر دارد. ايشان اين دو را جدا کردهاست.) هيچيک از اخلاق حسنه (که مربوط به بعد انساني است) از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممکن نيست که نور معرفت الهي در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار براي او منکَشَف نشود و پس از انکشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز مؤدب به آداب ظاهره خواهد بود.» ميگويد حالا که از راه ظاهر وارد شدي و باطنت را هم تطهير کردي و انوار معارف در قلبت آمد؛ بايد باز هم پايبند به شرع باشي! «پس از انکشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متأدب به آداب ظاهر خواهد بود.» نبايد از اين ظاهر دست برداري! بعد ميفرمايد: «و از اين جهت دعوي بعضي باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پيدا شود، يا پس از پيدايش آن به آداب ظاهره احتياج نباشد.» ايشان هر دو مورد آن را آورده است. «و اين از جهل گوينده است به مقامات عبوديت و مدارج انسانيت.» دوباره هر دو مورد آن را ميگويد؛ هم مقامات پرستشي، هم مدارج انساني، هر دو مورد را آورده است.
اولاً «برو دلت را صاف بکن، عمده آن است!» ميگويد اين حرف بي ربطي است و آن را کنار بگذار. دوم، حالا مثلاً «وقتي رفتي و توانستي درون خودت را اصلاح کني، از آداب ظاهره شريعت وانسانيت دست بردار!» اين را هم ميگويد که غلط است.

اصلاح ظاهر، محور تربيت
ابتدا از کجا شروع کنيم؟ از آداب ظاهري! ابتداي راه اينجاست. پدر و مادر! ميخواهيد بچه را تربيت کنيد؟ حالا که ميخواهيد به او روش بدهيد – در هر محيطي که در بحث تربيت هست – از اينجا بايد شروع کنيد، از ظاهر بايد شروع کنيد. بعد که روش گرفت، نبايد رهايش کني! خود تو هم همينگونه هستي که نبايد خودت را رها کني! محور اين است؛ اين مسأله براي اينکه شخص، الهي شود، محور است. محور اصلاً همين است، غير از اين نيست.
اينطور نيست که يک کسي باطن خوب داشته باشد، در عين حال ظاهر بدي داشته باشد. من اينها را ميگويم چون خيلي اين حرفها بر سر زبانها ميگردد. ميگويند: به ظاهرش نگاه نکن! باطن خوبي دارد. از آن طرف، ميگويد برو دلت را صاف بکن!
نميشود! نميشود! اگر ميشد عقل کل عالم وجود، مقربترين شخص به خدا که انساني ما فوق او نبود، خوب او که دست برنميداشت! اينقدر مقيد به آداب ظاهره بود – چه از نظر انساني اش، چه ازنظر الهي اش – که خدا خطاب به او فرمود: «طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى [۷]»[۶] ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که تو خود را به سختي بياندازي؟
خودت را چرا اينقدر به زحمت مياندازي؟ اين مرز دارد. حد دارد. پيغمبر اينقدر ملتزم بود. اين مسئله است.
از کجا شروع شود؟ از ظاهر؛ چه پدر، چه مادر و چه بچه؛ چه شکل ظاهري، چه گفتار و چه کردار. از اينجا بايد شروع کني تا بعد به تدريج در درون تو ملکه شود. تازه اين را به شما عرض کنم اينگونه نيست که ملکات زائل نشود؛ بلکه ملکات زائل ميشود. اگر يک کسييک رذيله-ايمثل حرص، کبر و امثال اينها در او بود، چگونه آنها را مداوا کند وقتي که قابل زائل شدن نيست؟! اصلاً اگر اينها قابل معالجه نبود، اين همه دستورات که نبود! ملکات هم زائل مي-شود. هيچ فرقي هم بين ملک? سيئه و حسنه نيست. ملکه انسانييا ملکه الهي هم که باشد اگر از اعمال ظاهريه دست برداري، اين ملکه زائل ميشود و از بين ميرود. يک رابطه تنگاتنگ بين ظاهر و باطن است که من رواياتي را که هر دو طرف اين مسأله را داشت خواندم.
گاهي به گوشمان ميخوردکه: «بايد براي اصلاح جامعه، کار فرهنگي کرد.» چقدر ظاهر اين جمله قشنگ است!! ولييعني چه؟ يعني بايد از اعمال ظاهريه دست برداريم؟! اگر منظورشان اين است، جواب ما را بدهند که اين همه آيات و روايات در باب امر به معروف و نهي از منکر، مربوط به ظاهر است يا مربوط به باطن است؟ امر به معروف و نهي از منکر از اهمّ واجبات در اسلام است. اين مربوط به ظاهر است يا باطن؟ اينجا ميتواني ما را دور بزني؟ اينها از اهم واجبات است و جزو اعمال ظاهريه است.
اصلاح جامعه از اينجاست. ما در فرهنگ اسلام اين را داريم و حتي بُعد معرفتي هم همين است، که من فرمايشات استادم (رضوان الله تعالي عليه) را خواندم و حتي ايشان فرمودند: سير معرفتي آن هم به اين است. آن کسي که ميخواهد سير باطني بکند، تا اينها نباشد، نميتواند سير کند. چه رسد بخواهيم جامعه را از نظر ظاهر اصلاح بکنيم، که اساساً به ظاهر بستگي دارد. راهي جز اين نيست. از همين راه بايد وارد شد. امر به معروف و نهي از منکر همه مربوط به ظواهر شريعت است. اينکه ما حتي جرأت نميکنيم لساناً هم چيزي بگوييم،يک بحث ديگري است.
حالايک راه حمل به صحت آن اين است که بگوييم عدم معرفت به فرهنگ اسلام است، لذاست که از اين حرفها زده مي شود. ولي اگر با يک ديد عرفي بخواهيم اين حرفها را بررسي کنيم، و ريشهيابي بکنيم، ببينيم از دهان چه کساني در ميآيد؟ ميبينيم از دهان افرادي در ميآيد که مسئوليت دارند عملاً جامعه را اصلاح بکنند. با اينکه مسئوليت دارند که عملاً جامعه را اصلاح بکنند، توپ را در زمين ديگري مياندازند. ميگويند: اين کار فرهنگي لازم دارد. برويم جلوتر سر از کجا در ميآورد؟ چرا شانه خالي ميکنند؟ هر کس ميخواهد باشد، من به شخص کار ندارم. هر کس مسئوليت دارد که جامعه را عملاً اصلاح کند و اين را بگويد که «کار، فرهنگي است.» و از عهده خودش خارج بکند، اگر با يک ديد عرفي نگاه بکنيم شايد سر از اين در بياورد که شايديک سري اهداف شيطاني دارد و ميخواهد آن کساني که مثلا لاابالي هستند از او روگردان نشوند و يک جاهايي که – مثلا فرض کنيد در تأييد او – احتياج به آنها هست، از آنها بهره بگيرد. آدم اگر بخواهد عميق روي اينها فکر بکند، به اينجا ميرسد و الا اين حرفها قابل انکار نيست که اصلاح جامعه، از ظاهر شروع ميشود.
در نتيجه ميخواستم اين را عرض کنم که در باب تربيت – چه فرد و چه جامعه – بايد از ظاهر شروع بشود. نقطه شروع از آنجاست. مؤدب شدن به آداب انساني و آداب الهي، از اينجاست. اين است که روي باطن اثر ميگذارد. وقتي هم که اثر گذاشت دستت را روي هم نگذار! بدان که اين زائل مي شود. تا سر به سنگ لحد بخورد، بايد اين آداب ظاهري در جامعه حفظ بشود و الا جامعه رو به فساد خواهد رفت.
لذا مهم همان مطلب گذشته، يعني مسئله شعور و عمل است. نمي گوييم کار فرهنگي نه! کار فرهنگي بايد باشد ولي درجاي خودش. و اينکه کار فرهنگي موجب نميشود که ما از راه عملي بينياز بشويم. راه فرهنگي رفتن ما را بينياز نميکند از راه عملي؛ بلکه راه عملي مقدم است بر آن راه بلکه براي اينکه کار فرهنگي مؤثر واقع بشود، اين راه زمينه ساز است.
آيت الله تهراني

 

منابع
[۱] . غررالحکم، ص ۲۴۷٫
[۲] . غررالحکم، ص۴۷۹٫
[۳] . غررالحکم، ص ۲۵۴٫
[۴] . بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۲۸۹٫
[۵] . امام خميني (ره).
[۶] . سوره طه، آيات شريفه ۱و۲٫

مكان‏هاي خاص دعا

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[۱].
استجابت دعا در صحراي عرفات
يکي از مكان هاي مؤثر بر اجابت دعا، سرزمين «عرفات» است. البتّه صحراي عرفات، به نحو مطلق تأثيرگذار نيست. يعني اين طور نيست که انسان هر وقت به آن سرزمين برود و دعا كند، دعايش مستجاب شود. اگر کسي در غير ايّام حج به عرفات برود و آنجا شروع کند به دعا کردن، اين طور نيست كه چون اين زمين در اجابت دعا مؤثر است، حتماً دعاي او هم مستجاب شود. از روايات ما اين طور ظاهر مي شود که تأثير اين زمين روي دعا، مطلق نيست و اين خصوصيّت مربوط به «روز عرفه» است. چه بسا اين گوياي اين نكته باشد که عامل زماني ـ روز عرفه ـ خودش کاربرد دارد و عامل مکاني ـ صحراي عرفات ـ هم در آن موقعيت زماني خاص، کاربرد پيدا كرده و مسأله اجابت را تشديد مي کند. يعني در روز عرفه كه دعا به اجابت نزديك مي شود، اگر كسي در صحراي عرفات باشد و دعا كند، دعايش به اجابت نزديك تر است؛ هم به خاطر «روز عرفه» كه عامل زماني است و هم به خاطر «سرزمين عرفات» که عامل مكاني است.
من اين نكته را مقدمتاً عرض کردم تا آنهايي که اهلش هستند، به رواياتي که در اين باب وارد شده مراجعه کنند. من هم به عنوان نمونه رواياتي که در باب عرفات و روز عرفه وارد شده است را مي خوانم. در روايتي از علي(عليه السلام) آمده است كه فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَمَّا حَجَّ حَجَّةَ الْوَدَاعِ وَقَفَ بِعَرَفَةَ»[۲]؛ پيغمبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حجّة الوداع وقتي که شب و روز عرفه شد، در عرفات وقوف كردند؛ «وَ أَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ بِوَجْهِهِ»، به مردم رو کردند، «وَ قَالَ مَرْحَباً بِوَفْدِ اللَّهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ»؛ و سه مرتبه گفتند درود بر ميهمانان خداوند! يعني به كساني که در عرفات بودند، گفتند شما ميهمانان خدا هستيد. «الَّذِينَ إِنْ سَأَلُوا أُعْطُوا». حالا اگر دعا کنيد، دعاهايتان مستجاب است.
يک روايت ديگر از امام پنجم(عليه السلام) است كه مي فرمايد: «وَ مَا أَفْضَلَ مِنْ رَجُلٍ يَجِي ءُ يَقُودُ بِأَهْلِهِ وَ النَّاسُ وُقُوفٌ بِعَرَفَاتٍ يَمِيناً وَ شِمَالًا»[۳]؛ هيچ کس برتر از شخصي نيست که خانواده اش را سوار بر مركب كرده و به عرفات آمده است، در حالي که مردم از راست و چپ، در عرفات وقوف کرده اند. «يَأْتِي بِهِمُ الْفَجَّ فَيَسْأَلُ بِهِمُ اللَّهَ تَعَالَى». خانواده اش را به حج آورده و از خداوند متعال مسألت مي نمايد. من تذكر دادم كه در تمامي رواياتي که ما داريم غالباً مسأله مربوط به روز عرفه و عرفات است. بنابر اين نمي توانيم به طور مطلق بگوييم که آن مکان براي استجابت دعا در هر زمان مؤثر است. من مي خواستم اين را عرض کنم. چه بسا اين ويژگي، در همان زمان خاصّ باشد که عبارت از روز عرفه است و ما در باب زمان هاي مؤثر، آن را مطرح کرديم.

استجابت دعا در مزار پيامبر اكرم صلي الله…
دومين محلي که ما در روايات داريم، «عِندَ مَزارِ النّبي(صلي الله عليه وآله وسلّم)» است. آنجا هم از مکان هايي است که در اجابت دعا مؤثر است. روايات متعددي در اين رابطه هست كه من بخشي از آنها را که مربوط به بحثم هست، ميخوانم. روايتي از امام صادق(عليه السلام) است كه: «إِذَا فَرَغْتَ مِنَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِ النَّبِيِّ»، هنگامي كه دعايت در کنار قبر پيغمبر تمام شد، اين كارها را انجام بده؛ حضرت در باب زيارت قبر پيغمبر، آدابي را بيان مي فرمايد كه سمت منبر حضرت بيا و آن را مسح کن و به چشمت بکش؛ آداب مفصّلي دارد؛ ولي مقصود من اين است كه حضرت در ادامه فرمودند: «وَ قُمْ عِنْدَهُ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ أَثْنِ عَلَيْهِ»؛ نزد قبر پيغمبر حمد و ثناي الهي کن؛ «وَ سَلْ حَاجَتَكَ»؛ و حاجتت را درخواست کن. «فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا بَيْنَ مِنْبَرِي وَ بَيْتِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»[۴]. پيغمبر فرمود كه ما بين منبر و خانه من، باغي از باغ هاي بهشت است[۵]. پس اينجا هم از مکان هايي است که در اجابت دعا، مؤثر است.
البتّه من نکته اي را در اينجا عرض کنم كه بعداً هم به آن مي رسم؛ اگر يادتان باشد، من در بحث هاي گذشته ام نسبت به دعا، مسأله «وسيله» را مطرح کردم و دو تصوير هم بيان کردم براي اينکه چگونه مقرّبين درگاه خدا را براي اجابت دعا، وسيله قرار دهيم. يكي اينكه از خدا بخواهيم به خاطر آنها حاجت ما را بدهد و ديگر اينكه از آنها بخواهيم تا حاجت ما را از خداوند مسألت نمايند. درباره اين موضوع هم به طور مفصّل بحث کردم. اينها مباحث گذشته ما است[۶].
من اين مطالبي را كه در اينجا عرض مي کنم، مثل بحث دعاي عند قبر النّبي(صلوات الله و سلامه عليه) و دعا در حرم هاي شريفه ائمه معصومين(عليهم السلام)، چه بسا در آن اين نکته هست که وقتي آدم به مدينه مشرّف شد و داخل حرم پيغمبر رفت، آنجا كه در كنار قبر پيغمبر حاجت مي خواهد، به اين نكته توجه داشته باشد كه در كنار بزرگترين وسيله قرار گرفته است. ما در آيات و روايات داريم كه «فَابتَغوا إِلَيهِ الوَسيلَ?»[۷]. يک نکته در اينجا است و آن، اين است که من وقتي به زيارت قبر پيغمبر مي روم، به حسَب ظاهر به بهترين و بالاترين وسيله نزديک شده ام. پس بايد استفاده کنم. بهترين موقعيت به دست آمده است و ديگر دست نخواهد داد. البتّه قداست آن مکان جاي خودش است. قداست مكان، بحث ديگري است. ولي اين نکته را هم فراموش نکنيد كه آدم در آنجا توجه داشته باشد كه اين وسيله بزرگ را شفيع قرار دهد و آنگاه حاجتش را از خدا تقاضا کند.

باز شدن درهاي آسمان در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام
حالا برويم سراغ ديگر ائمه؛ چون همه در اين جهت مشترکند. ما راجع به حرم مطهر علي(عليه السلام) و دعاي «عِندَ قَبرِ اميرالمؤمنين(صلوات الله عليه)» روايات بسياري داريم كه من نمي توانم همه روايت ها را بخوانم. در روايتي امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «إِنَّ إِلَى جَانِبِ كُوفَانَ قَبْراً مَا أَتَاهُ مَكْرُوبٌ قَطُّ فَصَلَّى عِنْدَهُ رَكْعَتَيْنِ أَوْ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ كَرْبَهُ وَ قَضَى حَاجَتَهُ»[۸].سمت کوفه مزاري است که هر دردمند و گرفتاري به آنجا بيايد و دو رکعت نماز بخواند، يا چهار رکعت بخواند، خداوند حتماً گرفتاري اش را برطرف مي کند. بعد راوي سؤال مي کند مرادتان از اين مزار چيست؟ حضرت مي فرمايد قبر اميرالمؤمنين(عليه السلام(.
در يک روايت ديگري داريم كه امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ لَتُفَتَّحُ عِنْدَ دُعَاءِ الزَّائِرِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ»[۹]؛ همانا هنگامي كه زائر اميرالمؤمنين دعا مي كند، درب هاي آسمان باز مي شود. اين تعبير خيلي زيبا است. خيلي زيبا است که هنگام دعاي زائر اميرالمؤمنين، درهاي آسمان ها باز مي شود. اين مطلب، چه مطلب عجيبي است! من اين روايت را كه ديدم، تعجب کردم. وقتي كه زائر به نجف مي رود و قبر مطهر علي(عليه السلام) را زيارت مي كند، همين كه شروع مي كند به دعا کردن، درهاي آسمان ها باز مي شود. اين چه تعبيري است كه در روايت آمده است! اين تعبير را من در جايي نديده ام. دعا در آن مکان خيلي با ارزش است و موجب مي شود كه همه درها باز شود. «فَلَا تَكُنْ عَنِ الْخَيْرِ نَوَّاماً»[۱۰].[۱۰] حضرت در ادامه مي فرمايد درها باز شده است، يک وقت غافل نشوي! وقتي دعايت تمام شود و برگردي، درها بسته مي شود. الآن فرصت را غنيمت بشمار و خواسته هايت را، تا درب هاي آسمان باز است، بالا بفرست و حاجاتت را بگير؛ دعا كن كه تا درب ها بسته نشده، پاسخ اجابت به تقاضاهايت به تو داده شود و پايين بيايد. يک وقت درها بسته مي شود و بيرون مي آيي[۱۱]!

برکات حرم اباعبدالله الحسين عليه السلام
از مكان ديگري كه بر دعا مؤثر است، حرم امام حسين (عليه السلام) است. روايات در اين رابطه خيلي زياد است و من فقط يکي دو روايت را به عنوان نمونه مي خوانم.
شعيب عَقَرقُوفيّ را همه مي شناسند؛ از اصحاب بزرگ امام صادق(عليه السلام) است. او مي گويد: «قُلْتُ لَهُ مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَيْنِ مَا لَهُ مِنَ الثَّوَابِ وَ الْأَجْرِ»؛ من به امام صادق(عليه السلام) عرض کردم قربانت شوم! اگر کسي به مزار حسين(عليه السلام) برود و آنجا را زيارت کند، ثواب و پاداش و اجر او چيست؟ «قَالَ يَا شُعَيْبُ مَا صَلَّى عِنْدَهُ أَحَدٌ الصَّلَاةَ إِلَّا قَبِلَهَا اللَّهُ مِنْهُ» حضرت به او فرمود اي شعيب! احدي نزد قبر حسين نماز به جا نمي آورد، مگر اينکه آن نمازي را که در حرم خوانده است، خدا قبول مي کند. «وَ لَا دَعَا عِنْدَهُ أَحَدٌ دَعْوَةً إِلَّا اسْتُجِيبَتْ لَهُ عَاجِلَةً وَ آجِلَة»[۱۲]. و اگر هر کس آنجا دعا کند و از خدا چيزي بخواهد، نيست مگر اينکه زود يا دير به اجابت مي رسد. عاجله يعني زود و آجله يعني دير. حضرت فرمود اجابت اين دعا دير و زود دارد، امّا سوخت وسوز ندارد!
امّا يک روايت ديگر از امام صادق(عليه السلام) است كه فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَخْرُجُ إِلَى قَبْرِ الْحُسَيْنِ فَلَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ بِأَوَّلِ خُطْوَةٍ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِهِ»؛ شخصي که از محل سکونتش خارج مي شود و براي زيارت امام حسين(عليه السلام) مي رود، اجر اولين گام و اولين قدمي که برمي دارد، آمرزش گناهان او است؛ با اولين قدم آمرزيده مي شود. حالا اين عبارت خيلي عجيب است! «ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يُقَدَّسُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى يَأْتِيَهُ»؛ با هر قدمي كه برمي دارد، پاك مي شود؛ اين خيلي زيبا است. هر قدمي که برمي دارد، پاک مي شود و مي رود. شما در مورد ثواب حج عمره، اين را شنيده بوديد و بالاي منبرها خيلي براي شما گفته اند. امّا اين مهم است كه انسان هر قدم كه در راه زيارت حسين(عليه السلام) بر مي دارد، خدا او را پاک مي کند.
در روايت ديديد که گفت اولين گام، غفران ذنوب را در پي دارد. بعد مي گويد: «لَمْ يَزَلْ يُقَدَّسُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى يَأْتِيَهُ»؛ با هر گامي که برمي دارد، خداوند او را پاک مي کند، تا به حائر حسيني(عليه السلام) مي رسد. «فَإِذَا أَتَاهُ»، وقتي به آنجا رسيد، «نَاجَاهُ اللَّهُ تعالي»؛ خدا با او نجوا مي كند. «نادي» ندارد. «دعا» ندارد. «نجوا» دارد. «نَاجَاه» يعني چه؟ يعني خدا با او «تو دلي» حرف مي زند؛ نجوا يعني درِگوشي حرف زدن. نفرمود «دعاه الله»، يا «ناداه الله»؛ هيچ کدام از اينها نيست؛ دارد «ناجاه الله». يعني خدا خيلي ظريف و مخفيانه با او سخن مي گويد. «وَ قَالَ عَبْدِي سَلْنِي أُعْطِكَ»؛ بنده من! حالا که پاک و پاکيزه شدي و به اينجا آمده اي، از من بخواه، به تو مي دهم. «وَ ادْعُنِي أُجِبْكَ»؛ دعا کن، جوابت را مي دهم! يعني صدايم کن. «اطْلُبْ شَيْئاً أُعْطِكَ»؛ طلب کن تا عطا کنم. «سَلْنِي حَاجَةً أَقْضِهَا لَكَ»؛ حاجتت را از من بخواه، برآورده مي کنم. بعد در آخر، تعبير عجيبي فرمودند كه: «وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْطِيَ مَا بَذَلَ»[۱۳]. ديگر سزوار است که خدا به او عطا کند.

مبادله خدا با امام حسين عليه السلام
حالا چرا؟ يک روايت ديگر مي خوانم تا علّتش معلوم شود. اين روايت را که مي خوانم همه اش إن شاءالله براي ما نورانيت دارد. امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَوَّضَ الْحُسَيْنَ مِنْ قَتْلِهِ أَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ»؛ همه اينها مبادله اي بود که خداوند، در ربط با کاري که امام حسين(عليه السلام) کرد، با او انجام داده است. اين اثرها براي يك مبادله است. مبادله چه بود؟ حضرت صادق(عليه السلام) فرمود خدا در عِوَضِ شهادت امام حسين(عليه السلام)، اينها را به او داد:
اول، امامت را در ذريه او قرار داد. دوم، «وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ»؛ در خاك او شفا قرار داد. خوردن خاك حرام است، امّا خوردن تربت حسين(عليه السلام) مستحب است؛ چون شفابخش است. «وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ»؛ سوم اگر كسي در كنار قبر او هرچه دعا کند، دعايش قبول مي شود. چهارم، «وَ لَا تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً»[۱۴]. آنهايي که مي روند براي زيارت مزار حسين (عليه السلام)، خدا مدّت رفت و برگشتشان را جزء عمرشان حساب نمي کند. اين حرف، حرف خيلي عجيبي است. مثلاً براي كسي كه در قضا و قدر الهي مقدّر بوده كه پنجاه سال عمر کند، اگر يک ماه به زيارت حسين(عليه السلام) رفته است، اين يک ماه را از آن پنجاه سال کم نمي کنند. اين زمان، جزء عمر او نيست. اين تعبيراتي است که ما در روايات داريم[۱۵].[۱۵]
دقت كنيد! آنچه به اين صورت راجع به امام حسين(عليه السلام) وارد شده، راجع به هيچ پيغمبري نيامده است. حتّي راجع به اميرالمؤمنين(عليه السلام) هم اين طور خصوصياتي را نداريم. بله، من به ثواب حج عمره توجه دارم. خيال نکنيد که من اينها را نديده ام. راجع به اميرالمؤمنين(عليه السلام) رواياتي داريم كه در هر قدم رفت و برگشتش، چه ثواب ها دارد كه براي زيارت امام حسين(عليه السلام) آن اجر و پاداش ها نيست؛ يعني أجر زيارت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از اين نظر بيشتر است. من اين ها را مي دانم و همه را بلدم. ولي بحث ما در رابطه با «ثواب» نبود. ما براي ثواب کيسه ندوخته ايم! اينجا آمده ايم تا إن شاءالله آدم شويم. بحث ما در ارتباط با «اجابت دعا» بود.
اين آثار فقط به خاطر «از خودگذشتگي» حسين(عليه السلام) نبود، بلكه به خاطر «از همه چيز گذشتگي» او بود که اين ويژگي، مختصّ او است كه در راه خدا از همه چيزش گذشت. لذا شما شنيده ايد كه در روز عرفه، که روز مقدّس و روز دعا است، خدا وقتي كه مي خواهد به بندگان نظر رحمت کند، اوّل به زوّار حسين(عليه السلام) نظر مي كند، بعد به حاجي هاي واقف در عرفات. همان عرفاتي که الآن گفتم و ديديد كه چقدر عظمت دارد. ديديد كه پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، در عرفات، و در روز عرفه به حاجي ها چه فرمودند؛ ميهمانان خدا! ولي وقتي در روز عرفه، خداوند مي خواهد به دعاي بندگان جواب دهد، اوّل جواب زائرهاي حسين(عليه السلام) را مي دهد، بعد مي رود سراغ آن حاجي هايي که در عرفات هستند. چرا؟ خيلي زيبا است. چون حسين(عليه السلام)، هر چه داشت را داد. حالا من نمي خواهم اين تعبير را کنم، شايد يک مقدار غليظ باشد و بعضي ها هم وحشت کنند؛ امّا او هر چه داشت را داد و خدا هم هرچه دارد را براي او مي گذارد.

ذكر مصيبت
التماس دعا! خاندان حسين(عليه السلام) يک ورود به کوفه دارند، يک ورود به شام و يک ورود هم به مدينه دارند. جلسه گذشته ورود به کوفه را گفتم. امشب مي خواهم ورود به شام را بگويم. سهل ساعدي از اصحاب پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله وسلّم) است. مي گويد من از بيت المقدس به شام آمدم. وقتي وارد شدم، ديدم عجب بساطي است! شهر را آذين بسته اند، جشن گرفته اند، پايکوبي مي کنند و غوغايي است. چند نفر ايستاده بودند، رفتم و به آنها سلام کردم. گفتم شما شامي ها عيدي داريد که ما نمي دانيم؟ امروز چه خبر است؟ هر چه فکر مي کنم عيدي نيست. چه خبر است؟
به من گفتند: «يَا شَيْخُ نَرَاكَ أَعْرَابِيّاً»؛ اي پيرمرد، مثل اينکه تو بياباني هستي! از دِهات آمده اي؟! بي خبر از دنيايي! گفتم: «أَنَا سَهْلُ بْنُ سَعْدٍ قَدْ رَأَيْتُ مُحَمَّداً»؛ من سهل بن سعدم، من پيغمبر را ديده ام و از اصحاب او هستم. اين حرف ها چيست كه شما به من مي زنيد؟! به من گفتند: «يَا سَهْلُ مَا أَعْجَبَكَ السَّمَاءُ لَا تَمْطُرُ دَماً»؛ در شگفت نيستي كه چرا آسمان خون نمي بارد؟ «وَ الْأَرْضُ لَا تَنْخَسِفُ بِأَهْلِهَا» در شگفت نيستي كه چرا زمين اهلش را فرو نمي برد؟ با خود گفتم اين حرف ها چيست كه اين ها به من مي گويند؟ پرسيدم: «لِمَذاکَ»؛ آخر براي چه؟ مگر چه شده است؟ گفتند: «هَذَا رَأْسُ الْحُسَيْنِ و عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ يُهْدَى مِنْ أَرْضِ الْعِرَاقِ». گفتند اين سر حسين است كه دارند از عراق مي آورند و مردم اين طور شادي مي کنند. گفتم: «وَا عَجَبَاهْ! يُهْدَى رَأْسُ الْحُسَيْنِ وَ النَّاسُ يَفْرَحُونَ». عجب! سر حسن را مي آورند و مردم جشن گرفته اند؟ سؤال کردم كه از کدام طرف مي آيند؟ «فَأَشَارُوا إِلَى بَابٍ يُقَالُ لَهُ بَابُ سَاعَاتٍ». به من اشاره کردند كه برو به دروازه ساعات، ببين آنجا چه خبر است.
مي گويد آمدم تا به دروازه رسيدم. ديدم كارواني از دور پيدا شد؛ اين مرکب ها يکي پس از ديگري مي آيند؛ نيزه دارها يکي پس از ديگري مي آيند؛ روي هر نيزه ، سري است. اولين سر را که ديدم، آن را خوب مي شناختم. اشبه خَلق به پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله وسلّم) بود…
من پيش آمدم. اوّلين مرکبي را كه ديدم يک بي بي سوار بر آن بود. جلو رفتم؛ به او سلام کردم و گفتم: «مَنْ أنتِ»؛ شما که هستيد؟ گفت: «أَنَا سُكَيْنَةُ بِنْتُ الْحُسَيْنِ»[۱۶]. من سکينه، دختر حسين هستم. به او گفتم كه من سهل، از اصحاب رسول خدايم. از او سؤال کردم كه آيا کاري از دست من برمي آيد كه براي تو انجام دهم؟ به من گفت اي سهل، برو به اين نيزه دارها بگو، از ميان ما بيرون بروند تا مردم اين قدر به چهره ما نگاه نکنند…
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱] . بحارالأنوار ۹۱ ۹۶٫
[۲] . بحارالأنوار، ج۹۶، ص۴۹٫
[۳] . بحارالأنوار، ج۹۶، ص۱۸٫
[۴] . الكافي، ج۴، ص۵۵۳٫
[۵] . من عرض کردم روايات متعدده داريم من چون ديدم ديگر خيلي عقب مانديم ما از بحثمان، اين ها را همين طور فهرست وار مي گويم و مي گذرم.
[۶] . اكثر سؤالات هم، مربوط به گذشته است که من بحث کرده ام. امسال، سال چهارم بحث دعا است و من همه مطالب را قبلاً گفته ام. كساني كه سؤال دارند، به مباحث گذشته ما مراجعه کنند.
[۷] . سوره مائده، آيه ۳۵٫
[۸] . وسائل الشيعة، ۱۴ج، ص۳۷۸٫
[۹] . خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام) / ۴۰ / فضل زيارته ع.
[۱۰] . وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۳۸۰٫
[۱۱] . ما روايات زيادي در اين باب داريم، كه من نمونه هايي را امشب مي خواهم. فهرست وار مي گويم و مي گذرم. مي خواهم رد شوم تا به اصل بحثم برسم. خدا اين طور خواست و هر چه که او تقدير کرده، همان خير است.
[۱۲] . بحارالأنوار، ج۹۸، ص۸۳٫
[۱۳] . وسائل الشيعة، ج۱۴، ص۴۲۰٫
[۱۴] . بحارالأنوار، ج۹۸، ص ۶۹٫
[۱۵] . البتّه راجع به امام هشتم ـ به طور خاص ـ و ديگر ائمه هم رواياتي داريم كه جلسات بعد اشاره مي كنم. ـ انشاءالله ـ
[۱۶] . بحارالأنوار، ج۴۵، ص۱۲۷٫

نماز، يكي از مواقع استجابت دعا
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[۱].

دعا در نماز عشاء
ما در يک روايت داريم که پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «مَنْ كَانَ طَالِباً إلَى اللهِ حَاجَةً فِي أمْرِ دُنيَاهُ وَ آخِرَتِهِ فَلْيَطْلُبْهَا فِي الْعِشَاءِ الآخِرَةِ فَإنَّهَا صَلاةٌ لَمْ يُصَلِّهَا أحَدٌ مِنَ الأمَمِ قَبْلَكُمْ»[۲]. اگر کسي حاجتي دارد، چه دنيوي و چه اخروي، آن را در نماز عشاي آخر يعني همين نماز عشايي که ما داريم، از خداوند بخواهد که اين نماز عشا را امت هاي گذشته نداشته اند. من اين روايت را براي تکميل مباحث گذشته خواندم.

دعاي مستجاب بعد از نماز واجب
روايتي از امام صادق (عليه السلام) است كه حضرت فرمود: «إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَوَاتِ فِي أَحَبِّ الْأَوْقَاتِ إِلَيْهِ فَاسْأَلُوا اللَّهَ حَوَائِجَكُمْ عَقِيبَ فَرَائِضِكُم »[۳]. همانا خداوند نمازها را در دوست داشتني ترين ساعات بر شما واجب گردانيده است؛ پس بعد از نمازهاي واجب، حاجاتتان را از خدا بخواهيد. در اينجا بحث دعاي بعد از نماز و تعقيب را مطرح فرموده است. حالا من روي اين نكته، نظر دارم و بحث خواهم كرد.
چند روايت با يك مضمون است؛ هم از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و هم از امام صادق (عليه السلام) رواياتي داريم كه من يكي از آنها را مي خوانم: «مَنْ أَدَّى لِلَّهِ مَكْتُوبَةً فَلَهُ فِي أَثَرِهَا دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ»[۴]. هر كس نماز واجبي را به جا آورد، در پي او دعاي مستجابي دارد. در يک روايت ديگر دارد: «قِيلَ لِرَسُولِ اللهِ أيُّ الدُّعَاءِ أسْمَعُ؟ قَالَ جَوفَ اللَّيلِ الآخِرِ وَ دُبُرَ الصَّلَوَاتِ المَكتُوبَةِ»[۵].[۵] از حضرت سؤال کردند کدام دعا زودتر به اجابت مي رسد؟ مراد از «أسمع» شايد اين باشد كه كدام دعا زودتر مستجاب مي شود. حضرت در پاسخ فرمودند که از نظر زماني، دعا در آخر شب و از نظر عملي، دعا بعد از نمازهاي واجب.

تأثير دعا بر نماز
مطالبي كه تا اينجا گفتيم همه نسبت به اثرگذاري نماز بر روي دعا بود. حالا مي خواهم يک چيز تازه عرض کنم و آن عکس اين مطلبي است كه مطرح كردم و شايد شما هم اين را نشنيده باشيد؛ اثر گذاري دعا بر روي نماز. مي خواهم اهميّت دعا را عرض کنم. همه اين مطالب تا اينجا اين بود که انسان وقتي نماز مي خواند، قبل و وسط و بعد از نماز، اين بر روي دعاي او تأثير مي گذارد و كاربرد دعا را زياد مي كند. رواياتي داشتيم كه اين ها روي دعا، اثر مي گذارد و کاربرد دعا را بالا مي برد. امّا از اين طرف هم داريم که دعا روي نماز اثر مي گذارد. اين يعني چه؟ يعني روي قبولي نماز تأثير دارد.
در روايتي از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه: «قَالَ كَانَ أَبِي يَقُولُ»؛ حضرت از پدر بزرگوارشان امام باقر(عليه السلام) نقل مي فرمايند که ايشان در ذيل اين آيه: «فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ » مي فرمود: «إِذَا قَضَيْتَ الصَّلَاةَ بَعْدَ أَنْ تُسَلِّمَ»، بعد از اينکه نمازت را خواندي و سلام دادي، «وَ أَنْتَ جَالِسٌ»، در حالي كه نشسته اي و هنوز بلند نشده اي،«فَانْصَبْ فِي الدُّعَاءِ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»؛ در دعا كردن براي امور دنيا و آخرتت بکوش! «فَإِذَا فَرَغْتَ مِنَ الدُّعَاءِ فَارْغَبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يَتَقَبَّلَهَا مِنْك»[۶].و وقتي كه از دعا فارغ شدي، مُلتمسانه از خدا بخواه که نمازت را از تو بپذيرد! عَجَب! پس اين دعاي بعد از نماز، باعث مي شود که خدا نمازت را قبول کند. توجه داشته باشيد که ضميرِ «هَا» در «أَنْ يَتَقَبَّلَهَا» به «الصَّلَاة» برمي گردد؛يعني اثر دعا بر نماز را مطرح فرموده اند.
حالا اين روايت لحن نرمي داشت؛ امّا روايتي داريم كه نسبت به کساني که نماز مي خوانند، ولي بعد از آن دعا نمي کنند، لحن تندي دارد. «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ أَنَّهُ قَالَ إِذَا فَرَغَ الْعَبْدُ مِنَ الصَّلَاةِ وَ لَمْ يَسْأَلِ اللَّهَ تَعَالَى حَاجَةً يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ» پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود آنگاه که بنده از نماز فارغ مي شود و حاجتي از خدا نمي خواهد، خدا به فرشته هايش مي گويد: «اُنْظُرُوا إِلَى عَبْدِي»؛ به اين بنده من نگاه کنيد! «فَقَدْ أَدَّى فَرِيضَتِي»، نماز واجبش را خواند، «وَ لَمْ يَسْأَلْ حَاجَتَهُ مِنِّي»؛ امّا از من درخواستي نکرد؛ «كَأَنَّهُ قَدِ اسْتَغْنَى عَنِّي»؛ مثل اينکه او خودش را از من بي نياز مي داند که چيزي از من نمي خواهد. چون اگر خودش را نيازمند مي ديديد، الآن كه به حسب ظاهر، بالاترين عملي را که عبوديّت و بندگي در آن جلوه مي کند ـ يعني نماز ـ را به جا آورده است، از من درخواست مي كرد. «كَأَنَّهُ قَدِ اسْتَغْنَى عَنِّي»؛ مثل اينکه خودش را از من بي نياز مي بيند. «خُذُوا صَلَاتَهُ»، نمازش را بگيريد، «فَاضْرِبُوا بِهَا وَجْهَهُ»[۷].[۷] نمازش را به صورتش بزنيد! اين کنايه از عدم قبولي نماز است. خدا مي گويد اين نماز خواندنت را من نمي پذيرم[۸].[۸]

دعا يا نماز مستحبي؟
در سنوات گذشته، من يك بحث كلّي را مطرح کردم و آن اينکه در مقايسه بين دعا و نماز مستحب، از نظر فضيلت و محبوبيّت عندالله تعالي، کدام يک أفضل است؟ دعا کنم يا نماز مستحبي بخوانم؟ كدام را خدا بيشتر دوست دارد؟[۹] در آنجا من عرض کردم كه دعا أفضل است. حالا من در اين رابطه که نماز مستحبي بخوانم يا دعا کنم، فقط يک روايت مي خوانم که اشاره كرده باشم و رد مي شوم. روايت از امام باقر(عليه السلام) است كه: «الدُّعَاءُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلَاةِ تَنَفُّلاً»[۱۰]. دعاي بعد از نماز واجب بهتر از نماز مستحبي است. روايت «نصّ» است و ديگر هيچ احتمال مخالفي در آن مطرح نيست. اين روايت اشاره به دعاي بعد از نماز دارد.

اهميت دعا درنماز
ما حتي درباره «دعاي بين نماز» هم روايت داريم كه نمازي که وسطش دعا نباشد «ناقص» يا «كال و نارَس» است. ميوه بايد رسيده باشد تا قابل أكل شود. نماز هم بايد قابل پذيرش باشد، تا به كار آيد. روايتي است از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) كه حضرت فرمودند: «کُلُّ صَلا?ٍ لايُدْعَي فِيهَا لِلمُؤمِنِينَ وَ المُؤمِناتِ فَهِيَ خِدَاجٌ»[۱۱]. نماز بدون دعا براي مؤمنين و مؤمنات ناقص و نارَس است.
مي خواستم اين را عرض کنم که آنچه ما در مجموعه دَه ها روايت در باب دعا هنگام نماز داريم، اين است كه قبل از نماز، در نماز و بعد از نماز ـ به خصوص نمازهاي واجب ـ دعا كردن وارد شده و اين دعا هم بر نماز اثر مي گذارد و هم نماز بر روي آن اثر دارد. اين دو بر روي يكديگر اثر متقابل دارند و هم نماز روي دعا اثر مي گذارد که يا مقتضي اش را تشديد مي کند،يا آن را به فعليت مي رساند و يا تسريع در اجابت مي كند؛ و هم دعا روي نماز اثر مي گذارد و باعث مي شود نمازت قبول شود و به نمازت مقبوليّت مي دهد. من مطالب و مجموعه رواياتي که در اين باب داريم را خلاصه کردم همه اين ها اهميت دعا را مي رساند که من ديگر نمي خواهم وارد شوم.

تأثير قرآن بر دعا
عامل ديگري که باز به عنوان عامل اثرگذار بر روي دعا مطرح است، مسأله قرائت قرآن است. من اين را که مي گويم به خاطر ايّام ماه مبارک رمضان است و مي خواهميک مقدار به شما راهکار بدهم و مقيّد هم هستم که بحث هايم به گونه اي باشد که کارآيي داشته باشد. ما دو دسته روايت داريم كه من آن را خلاصه مي کنم. در يک دسته از روايات اين طور آمده که بعد از ختم قرآن، دعا مستجاب است. انسان اگر يک بار قرآن را ختم کند و بعد از آن دعا کند، دعايش مستجاب است. اين هايک دسته از رواياتند. يک دسته ديگر از روايات را داريم که مي فرمايد يک ختم قرآن لازم نيست، بلكه صد آيه از هر کجاي قرآن كه بخواني و بعد از آن دعا کني، دعايت مستجاب است. البته اين ها هيچ کدام با هم منافات ندارد. من حالا به عنوان نمونه به بعضي از اين روايات اشاره مي کنم.
يک روايت از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است که حضرت فرمودند: «مَنْ خَتَمَ القُرآنَ فَلَهُ دَعْوَ?ٌ مُسْتَجَابَ?ٌ»[۱۲].[۱۲] هر کسي که قرآن را ختم کند، دعاي او پس از تلاوت قرآن مستجاب است. يک تعبير ديگر به همين مضمون است كه: «إنّ لِصاحِبِ القُرْآنِ عِنْدَ كلِّ خَتمَةٍ دَعْوَةً مُسْتَجابَةً»[۱۳].[۱۳] براي هر صاحب قرآني، در هر بار ختم كردن قرآن، يك دعاي مستجاب هست.
دسته دوم روايات را که گفتم، مربوط به «صد آيه خواندن» است. عبدالله بن مسعود ايستاده بود و داشت نماز مي خواند. پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم آنجا تشريف داشتند. عبدالله بن مسعود در نمازش سوره نساء را مي خواند؛ تا به آيه صَدُم رسيد، پيغمبر وسط نماز به او رو كرد و فرمود زود حاجتت را بخواه! «کَانَ عَبدُاللهِ بنِ مَسعُودِ قَائِماً يُصَلِّي فَلَمَّا بَلَغَ المِأ?َ مِنَ النِّسَاءِ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ سَلْ تُعْطَ» . درخواست کن که الآن به تو مي دهند.
يک روايت از علي (عليه السلام) داريم که حضرت فرمود: «مَنْ قَرَأَ مِائَةَ آيَةٍ مِنَ الْقُرْآنِ مِنْ أَيِّ الْقُرْآنِ شَاءَ ثُمَّ قَالَ يَا اللَّهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ»؛ هر كس صد آيه از قرآن را بخواند از هر کجاي قرآن، هر سوره اي و هر جزئي كه باشد و بعد از آن هفت مرتبه بگويد«يا الله»، «فَلَوْ دَعَا عَلَى الصَّخْرَةِ لَقَلَعَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۱۴].[۱۴] اگر دعا كند، در صورتي که خدا بخواهد، كوه را از جا خواهد كَند. يعني اگر نفرين كند، به خواست خدا کوه را از جا مي کَند[۱۵].[۱۵] يعني اين دعا اين قدر بُرد دارد.
عرض کردم كه ماه مبارک رمضان، هم ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ است و هم ماه سخن گفتن عبد با ربّ است؛ آن هم اين همه آثار بر آن مترتّب است که ما هم مفصّل اين ها را بحث کرديم. مي خواهم اين ها را با هم تلفيق كنم. قرآن كه مي خوانيد حواستان جمع باشد. لااقل سوداگر باشيد! لااقل حسابگر باشيد! از فرصت هايتان استفاده کنيد! هم از فرصت زماني بهره بگيريد که اين فرصت عبارت از ماه مبارک رمضان است و ما بعداً وارد بحث خاص آن مي شويم؛ هم از فرصت هايي که از ناحيه اعمال به دست شما مي رسد، براي اينكه دعاهايتان به اجابت برسد، از اين فرصت ها استفاده كنيد. چه از نمازهاي واجب، چه از قرآن هايي که مي خوانيد، از همه اين فرصت ها کمال بهره برداري را بکنيد.

ذكر مصيبت
اين طور که من در مقاتل و روايات ديده ام، عمرسعد (لعنة الله عليه)، آن اجساد کثيف لشكريانش را دفن کرد. امّا اين پيکرهاي مقدّس و مطهّر را روي زمين گذاشت. تا عصر روز يازدهم هم آنجا بودند و بعد دستور داد که حرکت کنند. خاندان حسين (عليه السلام) را به اسارت گرفته بود. مَرکب هاي بي جهازي را آوردند که اين ها را سوار کنند. سوار شدن بر مَرکب هاي بدون مَحمِل خيلي مشکل است. اين طور که نقل مي کنند، حضرت زينب (سلام الله عليها) خودش متکفّل شد که اين بي بي ها و کودکان را سوار کند.
امّا من يک مطلبي را نقل کنم؛ شما مي دانيد، روزي که زينب (سلام الله عليها) از مکّه خواست حرکت کند، چگونه حرکت کرد؟ حالا مقايسه کنيد، روز يازدهم چگونه مي خواهد برود؟ در آنجا مي نويسند وقتي حسين(عليه السلام) تصميم گرفت كه حركت كند، آن کجاوه ها و آن مَحمِل ها را آماده كردند؛ اصحاب و خيلي افراد ديگر آمده بودند و صف کشيده بودند. همه كاروان آمدند و سوار شدند. در اين هنگام زينب(سلام الله عليها) خواست بيايد و سوار شود. ببينيد دختر علي چگونه سوار شد؛ در تاريخ مي نويسند ابوالفضل(عليه السلام) ميان جمعيت آمد و گفت: «غَضُّوا أبْصَارَکُمْ»؛ چشم ها را ببنديد! «وَارتَعُوا رُؤُوسَکُمْ»؛ سرها را پايين بيندازيد! او عصمةُ الله است. زينب (سلام الله عليها) آمد؛ قاسم دويديک کرسي آورد و پاي مَحمل گذاشت؛ علي اکبر آمد اين پرده مَحمل را بالا زد؛ ابوالفضل آمد زانويش را خم کرد که خواهر پايش را روي زانوي او بگذارد و بالا برود. حسين(عليه السلام) هم زير بغل هاي زينب(سلام الله عليها) را گرفت و او را سوار کرد.
اين سوار شدن زينب در مكه بود، امّا حالا که از کربلا مي خواهد برود، ببينيد چه وضعي است؛ خدا مي داند چگونه اين بي بي هاو بچه ها را سوار کرد. نگذاشت کسي به آنها دست بزند. خوب، حالا نوبت خودش شده است. خودش چگونه سوار شود؟ نمي دانم چگونه سوار شد، امّا چشمش افتاد به چهره برادرزاده اش، زين العابدين(عليه السلام) يک نگاه کرد، ديد او دارد قالب تهي مي کند. گفت: «مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِك »[۱۶].[۱۶] چه شده برادرزاده؟ چرا با جانت داري بازي مي کني؟ زين العابدين(عليه السلام) گفت مگر نمي بيني پيکر حجت خدا روي زمين…؟
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱].بحارالأنوار، ج۹۱، ص۹۶٫
[۲] . كنز العمال، ج۲، ص۱۰۹٫
[۳] . بحارالأنوار، ج۸۲ ، ص۳۲۴٫
[۴] . بحارالأنوار، ج۹۰، ص۳۴۷٫
[۵] . شرح رياض الصالحين، ج۱، ص۱۷۲۳٫
[۶] . وسائل الشيعة، ج۶، ص۴۳۱٫
[۷] . مستدرك الوسائل، ج۵، ص۲۹٫
[۸] . يک وقت اشتباه نکنيد! بطلان نماز مطرح نيست؛ بلکه کنايه از عدم قبولي نماز دارد.
[۹] . من حالا دقيقاً يادم نيست كه چه زماني اين بحث را كردم. چون سال چهارم من است که دارم درباره دعا بحث مي کنم. اين را گفته ام و بحث کرده ام و بحث نسبتاً مفصلي بود. يکي از موضوعات بحث من در گذشته همين بود.
[۱۰] . الكافي،ج۳، ص۳۴۲٫
[۱۱] . كنز العمال، ج۲، ص۱۰۹٫
[۱۲] . الدر المنثور، ج۱۰، ص۴۰۶٫
[۱۳] . جامع الاحاديث(عامه)، ج۹، ص۱۵۳٫
[۱۴] . وسائل الشيعة، ج۷، ص۶۵٫
[۱۵] . حضرت تعبير فرمودند به «دعا عليه»؛ اين نحو دعا را تعبير به «نفرين» مي کنند. من يک وقت در مباحث اخلاقي اين ها را بحث کرده ام؛ امّا اينجا جاي آن بحث ها نيست.
[۱۶] . بحارالأنوار،ج ۲۸، ص۵۵٫

ماه رمضان، بهار قرآن

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْك;[۱].

ماه رمضان، ماه سخن گفتن ربّ با عبد
ماه مبارک رمضان به حسب آنچه که اهل معرفت مي گويند، ماه سلوک إلي الله تعالي و دار ضيافت الله است. طبق آنچه که ما در معارفمان داريم، مطلب اين است که اين ماه، ماهي است که ربّ با عبدش سخن گفته است. به حسب روايتي از امام صادق(عليه السلام) بدست مي آيد که کتب آسمانيه از تورات و انجيل و زبور تا قرآن، همه در ماه مبارک رمضان بر پيامبران الهي نازل شده اند. يعني اين ماه، ماهي است که خداوند با بندگانش سخن گفته است و آن ها را مورد خطاب قرار داده و مورد عنايت خاصّه خودش قرار داده است.

ماه رمضان؛ بهار قرآن
لذا ما در روايات بسيار داريم که در ماه مبارک رمضان، به قرائت قرآن سفارش شده است. حالا جهت آن را بعداً عرض مي کنم[۲].[۲] ما در رواياتمان نسبت به اين موضوع، تعبيرات مختلفي داريم. اين روايت از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است و معروف است: لِكُلِّ شَيْ ءٍ رَبِيعٌ وَ رَبِيعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَان;[۳]. هرچيزي بهاري دارد و بهار قرآن ماه مبارک رمضان است. يا روايتي که از امام صادق(عليه السلام) است که راجع به ماه ها حضرت مي فرمايد: فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ; تا به اين جمله مي رسد: فَاسْتَقْبِلِ الشَّهْرَ بِالْقُرْآنِ;[۴]. تو به اين ماه با قرآن رو بياور! حالا من عرض خواهم کرد که منظور چيست. يا در آن خطبه معروفي که از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل شده است، حضرت فرمود: أَيُّهَا النّاس… إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَة; تا اينجا وَ مَنْ تَلَا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُور;[۵]. اين تعبير هست که اگر کسي يک آيه از قرآن را در اين ماه تلاوت کند، اجر او مثل اين است که در ماه هاي ديگر يک ختم قرآن کرده باشد. اين اجرِ خيلي زيادي است.

ختم قرآن؛ سنت ائمه عليهم السلام در ماه مبارک رمضان
يک روايت در وسائل از مُقنع مفيد(رضوان الله عليه) نقل شده که در آن آمده حضرات ائمه در ماه مبارک رمضان ده ختم قرآن مي کردند. يعني هر سه روز، يک ختم قرآن. روايتي است که محدث قمي از مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) نقل مي کند که در يک حديث هست که بعضي از ائمه(عليهم السلام) در ماه مبارک رمضان، چهل ختم قرآن مي;کردند و اگر هر ختم قرآن را ثوابش را به روح مقدس يکي از چهارده معصوم(عليهم السلام) هديه کند، ثوابش مضاعف مي شود. در آن روايت دارد که هر ختم قرآني که مي;کردند، ثوابش را به يکي از معصومين(عليهم السلام) هديه مي;کردند. اين;ها يعني چه؟
حالا جهت اين بود که اثر اين کارها در قيامت اين است که همنشين با قرآن مي شوند. مي خواستم اين را عرض کنم که در روايت دارد اجر چنين کسي آن است که در روز قيامت با ائمه(عليهم السلام) باشد. اين همه سفارش که مي کنند که در ماه مبارک رمضان هرچه مي-توانيد قرآن تلاوت کنيد، براي اين است. من اشارتاً عرض کنم که قبلاً هم روي آن تأکيد کردم که اهل معرفت مي گويند قرآن کلامي است که از مصدر وحي براي بندگان صادر شده و نزول پيدا کرده است. تلاوت قرآن، يادآور اين معنا است که در اين ماه، خدا بندگان را مخاطب قرار داده است و اين معارف را به وسيله انبيائش براي آن ها فرستاده است.
أَيُّهَا النّاس;، أَيُّهَا المُؤمِنون;، اين خطاب هاي قرآني يک افتخار براي بندگان است. مايه افتخار و مباهات است. قرآن خواندن در اين ماه به اين معنا است که براي انسان يادآور اين نکته است که در اين ماه من مورد عنايت الهي قرار گرفته ام و او به وسيله انبيائش مرا مخاطب قرار داده است و من را به حساب آورده و مرا از بقيه حيوانات جدا کرده و اين معارف را براي من فرستاده است. خودِ اين لذت بخش است! اين که ائمه(عليهم السلام) در اين ماه ده ختم يا چهل ختم قرآن مي کردند و حتي بعضي از روايات را که من ديده ام اصلاً رقم هم نمي گذارد، براي اين مطلب است.

لذّت تکرار خطاب محبوب
در يک روايت هست که زين العابدين (صلوات الله عليه)در اين ماه سخن که مي گفت، سخن او يا آيات الهي بود و يا دعا. اين ها همه گوياي اين معنا است که خودِ اين تکرار کلام ربّ لذت بخش است. يعني اگر يک رابطه محبت، بين مُحبّ و محبوب باشد، اقتضايش اين است که انسان سخن محبوبش را يادآوري کند. چقدر هم لذت مي برد که محبوب اين سخنان را به من گفته است! اگر مُحبّ، مُحبّ واقعي باشد سخن محبوب براي او لذت بخش است و تکرار آن به او جلا مي بخشد و به روحش صفا مي بخشد. لذا ما در روايات مي بينيم که اينطور سفارش شده است که قرآن نازل را تلاوت کنيد.

ماه رمضان، ماه سخن گفتن عبد با ربّ
اهل معرفت از دعا به قرآن صاعد; تعبير مي کنند. يعني محبوب و مولا، اجازه فرموده است که بنده در اين ماه از هر دري با او سخن بگويد. اين مطلب در روايات ما هست و تأکيد هم شده که خدا به ما اجازه داده است که در اين ماه با او حرف بزنيم[۶]. به تعبير ديگر اين ماه، ماه سخن گفتن بين محبوب و مُحبّ; و مُحبّ و محبوب; است؛ ماه گفتگوي ربّ با عبد; و عبد با ربّ; است. از طرفي ماه سخنان ربّ را تکرار کردن و لذت;بردن است و از طرف ديگر ماهي است که عبد سخنانش را با ربّش مي گويد[۷].

هر چه مي خواهي درخواست کن!
اين تعبيراتي که ما در رواياتمان نسبت به ماه مبارک رمضان داريم که از امام صادق(عليه السلام) منقول است که علي(عليه السلام) فرمود: عَلَيْكُمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِكَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاء;[۸]. يعني هيچ;کدام از خواسته;هايت را کنار نگذار! هر خواسته اي داري بگو! معناي کثرت; اين است؛ چه مادي، چه معنوي، اين خواسته ها را با خدا در ميان بگذار و از او تقاضا کن.

ماه باز شدن درب هاي آسمان
اين مطلب يک سرّي دارد که من نمي خواهم وارد آن مسائل شوم که مسائل پيچيده اي است[۹]. اما ما نسبت به ماه مبارک رمضان اين را داريم که إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ;[۱۰]؛ تمام درب;هاي آسمان، از شب اول ماه رمضان تا آخرين شب باز شده است. در روايت درب;ها; دارد. اين تعبير ابواب; که در اينجا هست، اين يعني چه؟
روايت از علي(عليه السلام) دارد: أَلَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ مُفَتَّحَةٌ مِنْ أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْه ;[۱۱]؛ من اين روايت را قبلاً نخوانده بودم. آگاه باشيد که درب ها آسمان -تعبير به ابواب; مي کند- از شب اول ماه مبارک رمضان باز است. فقط به يک نکته اش اشاره کنم؛ يعني تمام حُجُب از ناحيه ربّ، برداشته شده است. در اين ماه ديگر هيچ حجابي نيست. يعني از ناحيه خداوند نسبت به بندگانش هيچ حجابي نيست. هيچ دري بسته نيست؛ اصلاً و ابداً. تمام درب;ها باز است. اگر بخواهيم اين را تنزّل بدهيم بايد بگوييم، هر تقاضايي -اگر متناسب با دربي از درب;هاي رحمت الهي باشد- اين تقاضا به ربّ; مي;رسد؛ هر تقاضايي! چه مادي و چه معنوي به ربّ مي;رسد و به هيچ مانعي از آن ناحيه برخورد نمي;کند. چون ابواب سماء باز است.

خود خدا همه دعاها را مي شنود!
نتيجه آن چيست؟ نتيجه آن اين است که اين تقاضاها در اين ماه بي جواب نمي ماند. به تعبير روز هيچ دعايي به بايگاني نمي رود! بلکه مستقيم به دست خودش مي رسد؛ مستقيم خودش مي شنود. به اين جملات مناجات علي(عليه السلام) که من اين چند سال اول بحثم مي خوانم و در روايت دارد که همه ائمه(عليه السلام) اين مناجات را مي خواندند، دقت کنيد: وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ ; خطاب به خودِ خدا مي کند. هيچ کدام از اين تقاضاها بدون جواب نمي ماند.

به همه دعاها پاسخ مثبت داده مي شود!
لذا ما در روايت از پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه و آله وسلّم) داريم که حضرت فرمود: وَ دُعائُکُم فيهِ مُستَجاب;[۱۲] يعني دعاي شما در ماه مبارک رمضان بي جواب نمي ماند. اين دعاها مستجاب است و بي جواب نمي ماند. اما جواب چيست ؟ آن وقت علي(عليه السلام) مي گويد: أَلَا وَ الدُّعَاءُ فِيهِ مَقْبُولٌ;[۱۳]جواب ها همه مثبت است. هيچ جواب منفي در کار نيست. هيچ دعايي جواب منفي ندارد. لذا اين که من بحثم را متمرکز کردم روي دعا و تقسيماتي که قبلاً ذکر نکردم، به اين دليل است که اين مطالب را تکميل کنم.

رحمت بي کران خداوند در اين ماه
اما يک روايت بخوانم و آن روايت اين است که در هر روز از ماه مبارک رمضان هنگام افطار خداوند هزار هزار نفر را از آتش نجات مي دهد و شب جمعه و روز جمعه ماه مبارک رمضان در هر ساعت; اين کار را مي کند. يعني هر ساعت شب جمعه و هر ساعت روز جمعه، هزار هزار نفر را از آتش نجات مي دهد. بعد در روايت دارد آن کساني را آزاد مي کند که مستحق عذاب هستند. اين ماه، يک چنين ماهي است.
اولين شب جمعه ماه مبارک رمضان است. بياييد سودا کنيم؛ مي;شود همين امشب همه چيز را از خدا بخواهيم. امشب، شب جمعه هم هست، اولين شب جمعه اين ماه است. خدايا! تمام اين درب;ها را که باز کردي؛ دعاها را هم که جواب مي دهي؛ جواب ها هم که همه مثبت است و مقبول است؛ همه را از ما قبول کن. سودا چنان بُوَد که يک جا کند کسي;. يک امشب را بيا سودا کنيم.

ذکر توسل به حضرت زهرا سلام الله عليها
من يک دعا از علي(عليه السلام) نقل مي کنم و وارد توسلم مي شوم. علي(عليه السلام) وقتي زهرا(سلام الله عليها) از دنيا رفته بود و جنازه حضرت روي زمين بود، لَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ(سلام الله عليها) قَامَ عَلَيْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام); آن گاه که زهرا درگذشت، اميرالمؤمنين کنار جنازه اش ايستاد. وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي رَاضٍ عَنِ ابْنَةِ نَبِيِّكَ; اينطور دعا کرد: خدا! من از دختر پيغمبرت راضي هستم. اللَّهُمَّ إِنَّهَا قَدْ أُوحِشَتْ فَآنِسْهَا;؛ خدا! اکنون که فاطمه تنها شده، تو خودت همدم او باش. اللَّهُمَّ إِنَّهَا قَدْ هُجِرَتْ فَصِلهَا; خدايا! فاطمه جدا شد، ولي تو وصلش کن. آخرين جمله اش اين است: اللَّهُمَّ إِنَّهَا قَدْ ظُلِمَتْ فَاحْكُمْ لَهَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ;[۱۴]خدايا! به فاطمه ستم شد، خودت دادِ او را بستان که تو بهترين دادستاني.
علي چه مي;خواهد بگويد؟ يک ستم اين بود که فدکش را غصب کردند. من سراغ آن نمي-روم. اما ستم بالاتر چه بود؟ من روايتي را نقل مي کنم که از خود فاطمه(سلام الله عليها) نقل شده است. چند جمله را بيشتر نمي;گويم. التماس دعا دارم. مي گويد: من پشت درب بودم. درب خانه;ام را آتش زدند؛ شعله آتش زبانه مي کشيد؛ وَ رَكَلَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَرَدَّهُ عَلَيَّ;؛ چنان لگدي به اين درب نيم;سوخته زد که اين درب روي من افتاد؛ وَ أَنَا حَامِلٌ;؛ در حالي که من باردار بودم؛ فَسَقَطْتُ لِوَجْهِي ;[۱۵][۱۵] با صورت به زمين خوردم… در اين حال فاطمه دو نفر را صدا کرد. اوّل گفت: يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ ;؛ اي پدر، آيا با دخترت اينطور رفتار مي;کنند؟ نفر دوم فضّه بود؛ گفت: آهِ يَا فِضَّةُ إِلَيْكِ فَخُذِينِي! فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْل;[۱۶]فضه بيا، محسنم را کشتند…
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱]. بحارالأنوار ۹۱۹۶
[۲].من جلسات گذشته، در اين سنوات به اين روايات که الآن مي خوانم، چندان اشاره اي نداشتم. ولي اين ها را امشب عرض مي کنم. چون ذيل آن مي خواهم مطلبي را عرض کنم که قبلاً نگفته بودم.
[۳].الكافي،ج ۲،ص۶۳۰٫
[۴].وسائل الشيعة،ج۱۰،ص۳۰۵٫
[۵].وسائل الشيعة،ج۱۰،ص۳۱۳ .
[۶].که بعد ـ انشاء الله ـ من وارد مي;شوم؛ جهت مأثوره; و غيرمأثوره;اش را هم داريم؛
[۷].من سال گذشته دعاهاي غيرمأثور را بحث کردم. مولا به او اجازه داده آنچه را که از امور مادي و معنوي از مولايش تقاضا دارد، البته با آن آداب و شروطي که من گذشته گفتم، اين;ها را مطرح کند.
[۸].الكافي۴۸۸٫
[۹].من اين را گذشته هم مطرح کرده بودم آن;هايي که اهل آن هستند مراجعه کنند به روايات.
[۱۰].مستدرك الوسائل۷۴۲۱ .
[۱۱].وسائل الشيعة۱۰۳۰۴ .
[۱۲].فضائل الأشهرالثلاثة۷۷ .
[۱۳].وسائل الشيعة۱۰۳۰۴ .
[۱۴].بحارالأنوار۱۰۰۲۵۶ .
[۱۵].بحارالأنوار۳۰۳۴۹٫
[۱۶].بحارالأنوار۳۰۲۹۳٫

معناي سرعت در اجابت
ماه مبارک رمضان سفارش شده است که انسان هم تلاوت قرآن داشته باشد و هم دعا کند. جهت آن هم اين است که اهل معرفت ميگويند اين ماه، ماه سلوک إلي الله تعالي و ضيافت الله است و لذا اين ماه، ماهي است که «ربّ و عبد» و «عبد و ربّ» با يكديگر سخن مي گويند. عبد هم بايد اين سخنان ربّ را كه خطاب به عبد گفته است، بازگو کند و هم بايد با ربّ خودش سخن بگويد و آنچه را که ميخواهد از او تقاضا کند.
جلسه گذشته عرض کردم كه دعا بر دو قسم است؛ دعاي مأثور و غيرمأثور. دعاي مأثور را در جلسه گذشته معنا کردم. معناي دعاي غيرمأثور هم اين است که عبد مطالب و خواسته هايش را در هر قالبي كه خودش ميخواهد، انشا کند كه اين نوع از دعا، داراي شرايط و آدابي است[۱] عرض کردم که ما در معارفمان اموري را مي بينيم كه در باب دعا اعمالي را بيان مي فرمايند كه انسان بايد قبل از دعا انجام دهد و بعد از خداوند درخواست کند. روايات متعددي را خواندم كه در آن روايات مسأله «نماز قبل از دعا» مطرح شده بود؛ ديديد كه در روايات متعدد دو رکعت نمازخواندن را داشتيم. همچنين روزه گرفتن، که من عرض کردم ماه رمضان که اين قدر به دعاي در آن سفارش شده، به خاطر اين است كه همه در آن صائم هستند و به طور معمول انسانهاي سالم در اين ماه روزه مي گيرند؛ لذا انسان براي دعاكردن آماده مي شود. نمازها و دعاهايي هم که در اين ماه وارد شده و از ائمه (عليهم السلام) مأثور است، براي همين جهت است. جلسه گذشته من روايات اين بحث را مطرح کردم و به بعضي از اموري که در دعا دخالت دارد، اشاره كردم.
امشب يک مطلب ديگري را ميخواهم عرض کنم. جلسه گذشته گفتم اين امور که در دعا نقش دارد -مثل اينکه انسان پيش از آنكه حاجتش را از خدا بخواهد، دو رکعت نماز بخواند- تأثيرش اين است كه انسان را به خداوند نزديك مي كند و انقطاع از غير خدا و اتصال به او را تقويت مي كند. در يك روايتي داشت كه وضو بگير، دو رکعت نماز بخوان بعد حاجتت را از خدا بخواه؛ يا روزه بگير، سپس دعا كن اين امور يعني صوم و صلا? به دعا كمك مي كند؛
«وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة»[۲] جلسه گذشته روايات آن را خواندم و آيه شريفه را معنا کردم و ارتباط دعا با صوم و صلا? را هم بيان كردم. عرض کردم که اين امور مقتضي را در دعا شدت ميبخشند، يا به فعليت مي رسانند و يا در اجابت تسريع مي كنند. اين سه مورد بود که جلسه گذشته گفتم.

معناي سرعت در اجابت دعا
راجع به سومين تأثير كه «سرعت در اجابت» بود، ميخواستم مطلبي را بگويم. چون مي-خواهم بگويم روايتي را كه ديشب نقل كردم -عامه هم اين را نقل ميکنند- هيچ منافاتي با آن مطالبي که گفتم، ندارد. روايتي از پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل شده است كه:
«مَن تَوضَّأ فَأحْسَنَ الوُضُوءَ، ثُمَّ صَلَّى رَكعَتَينِ، فَدعَا رَبَّه كانَتْ دَعْوةً مُسْتَجَابَةً»؛ تا اينجاي روايت با همه رواياتي که جلسه گذشته گفتم همسو است. بعد دارد «مُعَجَّلَةً أو مُؤَخَّرَةً»[۳] يعني اگر با اين شرايط دعا كند، زود يا دير، يك دعاي مستجاب دارد. يک وقت اشتباه نشود که اين روايت مي خواهد بگويد ما تسريع در اجابت نداريم و اين امور در تسريع اجابت مؤثر نيستند. نخير! سال گذشته اين را مطرح کردم که اموري هستند که تسريع در اجابت دعا دارند و از آن طرف هم اموري در اجابت دعا تأخير مي اندازند. بنابر اين ما در روايات مسأله سرعت و بُطئ در اجابت دعا را داريم.

سريع ترين دعا نسبت به اجابت
مثلاً ما در روايت داريم که اگر برادر مؤمني پشت سر برادر مؤمنش براي او دعا کند، دعايش به سرعت مستجاب مي شود. يعني اين دعا از نظر تأثير و سرعت در اجابت، سريعتر به اجابت ميرسد تا او خودش براي خودش دعا کند. روايت از امام باقر (عليه السلام) است که حضرت فرمود:
«أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ»[۴] سريع ترين دعايي كه موفق به اجابت مي شود، دعا براي برادر مؤمن در غياب او است. روايت خيلي صريح است؛ اصلاً نصّ در سرعت در اجابت است.

دعايي كه دير مستجاب مي شود
از آن طرف هم درباره كندي و بطئ در اجابت روايات مختلفي داريم. مثلاً از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه حضرت فرمود:
«إِنَّ الْعَبْدَ الْوَلِيَّ لِلَّهِ يَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَمْرِ يَنُوبُهُ فَيَقُولُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ اقْضِ لِعَبْدِي حَاجَتَهُ وَ لَا تُعَجِّلْهَا»[۵] همانا بنده اى كه دوست خدا است در پيش آمدى كه براى او رخ داده دعا مي كند و خدا به فرشته اى كه موكّل او است مي فرمايد حاجت بنده مرا برآور، ولى در آن شتاب مكن! حاجت او را برآورده کن، اما عجله نکن! دست نگهدار! روايت قبل در مورد سرعت بود، اين روايت در مورد بُطئ است. هر دو مورد را داريم.

با زباني دعا كن كه هرگز معصيت نكرده اي!
مطلبي را که ميخواهم بگويم اين است كه اين روايات، با هم منافاتي ندارد. البته در اينها جهاتي مطرح است كه اشاره خواهم كرد. مثلاً فرض کنيد آنجايي که تسريع در اجابت مطرح بود كه فرمود اگر يکي از برادران مومن در حق انسان دعا کند، آن دعا زودتر به اجابت ميرسد تا خودم دعا کنم، جهتش اين است که ما در روايات داريم كه با زباني دعا کنيد که با آن زبان معصيت نکرده ايد. من از زبان شما معصيت نکرده ام؛ لذا اگر شما براي من دعا کني، زودتر مستجاب ميشود. ولي خودم ـ نعوذبالله ـ با زبانم معصيت کرده ام. همين آلودگي زبانم به معصيت موجب مي شود اجابت دعاي من بطيئ شود. اينها هر کدام جهت و دليل دارد و اين مباحث بسيار ظريف است و جزء معارف ما و نکات معرفتي ما است.

تأخير در بروز آثار اجابت؛ نه در خودِ اجابت
البته اين نکته را هم تذكر بدهم که در بحث تأخير در اجابت، اين طور نيست كه دعاها مستجاب نشده باشد و خدا به آن ها جواب نداده باشد؛ بلکه همه اين دعاها پذيرفته شده اند. اما اين سرعت و بُطئ در ظهور و بروز اثر است. بروز و ظهور اثر، دير و زود دارد. وقتي من دعا کردم، خدا جوابم را داده و رويش را از من برنگردانده است؛ پس دعاي من مستجاب شده و جواب گرفته ام. مقبول هم شده است؛ يعني خدا پذيرفته است و گفته چشم! آنچه مي خواهي را به تو مي دهم؛ اما در تأثير، تأخير افتاده است. بنابر اين «تأخير در تأثير» يعني «تأخير در بروز و ظهور علائم اجابت» که اين خودش يک بحث مستقلي است.

علّت تأخير در ظهور آثار اجابت دعا
گاهي هم در تأخير، مصلحتي هست[۶]. چه بسا الآن در اين موقع اگر چيزي را كه از او درخواست كرده ام به من بدهد، به ضرر من ميشود؛ لذا اجابت را به تأخير مي اندازد. فرض کنيد كسي از خدا پول ميخواهد. خدا اگر همين الآن به او بدهد، نفْسش سرمست و چموش ميشود و او را به تباهي مي كشاند. براي همين خدا ميگذارد موقعي به تو پول ميدهد که نَفْسَت چموش نشود. لذا دعايت مستجاب شده و خدا جواب تو را داده و درخواستت را هم پذيرفته و مقبول هم واقع شده است؛ اما بحث در سرعت و بُطئِ بروز و ظهور اثر اجابت دعا است.[۷]

علّت تأخير اجابت دعاي خوبان
در باب بُطئ گاهي اين جهت مطرح است که عرض کردم و گاهي هم نه؛ مسأله بالاتر از اين حرف ها است. يک مسائل معرفتي است كه تأثير اجابت را به تأخير مي اندازد. چون متن روايت است، مي گويم[۸]. مطلب اين است که چون رابطه «عبد و ربّ» يک رابطه محبّتي است، يعني رابطه ميان
«مُحبّ و محبوب» است، اگر عبد از اولياي خاص خدا باشد، خدا صدايش را دوست دارد. لذا اگر او دعايي كند و درخواستي از خدا داشته باشد، خدا زود حاجتش را به او نمي دهد. چون اگر خداوند زود حاجت او را بدهد، ديگر او درخواستش را تکرار نمي کند. يعني خداوند آهنگ صداي او را دوست دارد. ميخواهد كه او پشت سر هم بگويد «يا الله»! خدا از آهنگ صداي او لذت ميبرد.

روايت را مي خوانم که تعبير امام صادق (عليه السلام) است:
«إِنَّ الْعَبْدَ الْوَلِيَّ لِلَّهِ يَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَمْرِ يَنُوبُهُ فَيَقُولُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ اقْضِ لِعَبْدِي حَاجَتَهُ»؛ يعني آن بندهاي را که از اولياي خاص خدا است، وقتي در امري دعا كند، خداوند فرمان مي دهد حاجت او را بدهيد! اما «وَ لَا تُعَجِّلْهَا» عجله نكنيد! چرا؟ چون «فَإِنِّي أَشْتَهِي أَنْ أَسْمَعَ نِدَائَهُ وَ صَوْتَهُ»[۹] من دوست دارم اين آهنگ را بشنوم. پس چه مسأله سرعت در اجابت، چه مسأله بطئ، يعني سرعت و كُندي بروز آثار اجابت دعا، هيچ کدام از اين ها بي حساب و كتاب نيست؛ بلکه همه حساب شده است. حالا من دوباره سراغ مطلب اصلي بحث مي روم.

قبل از دعا، پيش كش ببر!
در روايات گذشته بحث نماز و روزه قبل از دعا مطرح شده بود. اما يک روايت داريم که مسأله را به طور کلي مطرح مي کند. من اين روايت را مي خوانم بعد هم اشاره به جهت آن ميکنم. دارد:
«عَنِ النَّبِيِّ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّم أَنَّهُ قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ فَقَدِّمْ صَلَاةً أَوْ صَدَقَةً أَوْ خَيْراً أَوْ ذِكْراً»؛[۱۰] حضرت مي فرمايد هرگاه خواستي دعا کني و از خدا تقاضايي داشته باشي، قبل از آن يا نماز بخوان، يا صدقه بده، يا يک کار خيري انجام بده و يا ذکري بگو.
اين روايت چه مي خواهد بگويد؟ من به يک جهت بسيار سطح پايين آن اشاره مي کنم و آن اين است که وقتي تو از خدا تقاضا ميکني و چيزي از او ميخواهي، قبل از آن بيا «براي خدا» يک کاري کن که روي تقاضا کردن از او را داشته باشي. يک کاري براي خدا، ِللّه، انجام بده که رويت بشود از او درخواست كني. به اصطلاح ران ملخي پيش كش ببر! مورچه هم براي حضرت سليمان (عليه السلام) يك چيزي بُرد؛ حرف اين است كه بيمعرفت نباش! بدتر از مورچه نباش! يک کار الهي انجام بده و بعد درخواستت را به زبان بياور. خيلي زيبا است كه اوّل بحث صلا? را پيش مي کشد، بعد صدقه را و بعد ميگويد يک کار خير، لِلّه و في سبيل الله انجام بده و بعد ميگويد يک ذکري از اذکار را بگو. اين يك جهت بسيار ساده و در سطح پايين بود كه من عرض كردم.

عمل صالح، عبد را به خدا متوجه مي كند
اينکه گاهي اشاره ميکنند قبل از دعا، اموري و اعمالي را انجام بده و بعد دعا کن، منظورشان اعمال الهي است، چه عبادي باشد و چه قُربي باشد[۱۱]. قبل از دعا لااقل نمونه اي از اين اعمال الهي را انجام بده. با اينکه اين به نفع خودت است و در کيسه خودت ميرود ولي از نظر صوري اينگونه است كه اگر قبل از دعا باشد در اجابت تأثير مي گذارد. گذشته از اينکه اين كارها، خودش قبل از آنکه بخواهي وارد دعا شوي، از نظر دروني تو را متصل به مبدأ مي کند. با اين كا تو داري يك کار براي او انجام ميدهي. يعني آن چيزي که اساس دعا است را تحصيل مي كني. اساس دعا توجه تامّ به خالق و ربّ است، و اين عملِ صالح، زمينه ساز روح دعا است.

سرّ تأکيد بر استعانت از نماز و روزه
لذا اگر شما به رواياتي كه جلسه گذشته خواندم نگاه کنيد، مي بينيد فرموده كه قبل از دعا دو رکعت نماز بخوان يا روزه بگير؛ جهت و دليلش را هم در انتهاي روايت ذكر كرده است كه
«وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة».[۱۲] يعني جهتش اين است كه در بين تمام عبادات، تنها دو عبادت است که تمام پيکره اش پرستش است و آن صلا? و صوم است. چون وقتي انسان روزه گرفت، ممکن است احدي جز خودش و خدايش نفهمد. لذا اين پيکره اش پرستش است. صلا? پيکرهاش کُرنش به معبود است. لذا روايات روي اين دو مورد تکيه ميکند. قرآن هم ميگويد از اين ها کمک بگير؛ «وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة».
دعا خودش مؤثر است. اما اگر ميخواهي براي به مقصد اجابت رسيدن دعا، از چيزي كمك بگيري كه حتماً هم نياز به كمك داري، از اين دو مورد استعانت بجو و كمك بگير. سرآمد اموري که در دعا مؤثر است -چه از نظر اقتضاء، چه از نظر فعليت، چه از نظر سرعت اجابت- عبارت از نماز و روزه است.

استعانت انبيا و اوليا از نماز، هنگام اعجاز و كرامت
لذا در تاريخ هست كه غالباً وقتي معجزات يا کراماتي از انبياء و اولياء سر ميزد، اوّل نماز مي خواندند و از خدا مي خواستند، بعد آن کرامات و معجزات از ايشان سرمي زد. ما در روايت راجع به حضرت عيسي (عليه السلام) داريم كه وقتي مي خواست مرده را زنده کند، نماز مي خواند و از خدا مي خواست. راجع به ائمه (عليهم السلام) هم موارد بسياري داريم که ايشان براي اينکه کرامتي ظاهر كنند، از خدا استعانت مي جستند. همه اين ها روي همين جهت بوده است. البته ما درباره انسانهاي برتر اخبار و رواياتي داريم که نشان مي دهد آنها چه بسا با کلمهاي يا با اشاره اي، بدون استعانت از نماز هم مس وجودي انسان ها را طلا مي كردند.

ذكر توسل به جناب زهير بن قين
ديگر من بروم سراغ توسلم؛ آن شخص «بني فزاري»[۱۳] ميگويد نشسته بوديم و داشتيم غذا ميخورديم که يک وقت ديديم در آن صحراي حجاز و در آن گرماي آفتاب، درب خيمه ما کسي پيدا شد. رويش را کرد به زهير و گفت
«أجِبْ أباعَبدِاللهِ»؛ بيا، حسين با تو كار دارد! حسين تو را خواسته است! مي گويد ما هرگز انتظار چنين چيزي را نداشتيم. چون زهير هم عثماني مسلک بود و هم در اين سفر دائماً مقيّد بود كه با حسين (عليه السلام) مواجه نشود. اما برخلاف تصورش چنين پيامي به او داده شد. راوي ميگويد اين لقمه ها در دست هاي ما ماند؛ «کَأنَّ عَلَي رُؤُوسِنَا الطَّيْرِ». مثل اينکه پرنده روي سر ما نشسته است! يعني از شدت تعجب سرها را ديگر نميتوانستيم تکان بدهيم. کسي که سکوت اين جلسه را شکست، همسر زهير بود؛ گفت: «يَا زُهَيرُ! سُبحانَ اللهِ أ يَبعَثُ إليكَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ ثُمَّ لا تَأتِيْهِ»؛ اين پسر پيغمبر است که قاصدي را به دنبال تو فرستاده است؛ آن وقت تو جوابش را نمي دهي؟! برو ببين چه مي گويد؛ حرف هايش را گوش کن و برگرد و بيا.
زهير از جا حرکت کرد و رفت. در تاريخ مينويسند:
«فَمَا لَبِثَ أنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً، قَدْ أشْرَقَ وَجْهُهُ»؛ زهير به خيمه حسين رفت؛ اما خيلي توقف کوتاهي کرد و برگشت؛ نميدانم حسين (عليه السلام) چه کار کرده است با زهير؛ اما اين زهير ديگر آن زهير قبل نيست؛ نور از چهرهاش تلألؤ ميکند. يک نگاهِ حسين، او را زير و رو کرد. يا حسين! امشب يک نظري هم به ما کن…
زهير در حجاز شخصيتي بود. با خدم و حشم بود، خيلي از بزرگان حجاز همراه او بودند. اما راوي مي گويد وقتي زهير به خيمه خودش بازگشت، رو کرد به ما و گفت همه شما برويد؛ من ديگر با شما کاري ندارم. گفت همه شما برويد. همه گفتند زهير چه شده است؟ گفت:
«وَ قَدْ عَزَمْتُ عَلَى صُحْبَةِ الْحُسَينِ»؛ من تصميم گرفته ام از حسين جدا نشوم. حتي به همسرش گفت تو هم برو! اما ميدانيد همسرش چه گفت؟ گفت من کجا بروم؟! من موجب سعادت تو شدم! همان طور که تو در قيامت مي خواهي جلوي پيغمبر افتخار کني و سربلند باشي، من هم ميخواهم جلوي زهرا سرافرازي کنم.
زهير و همسرش به همراه کاروان حسين (عليه السلام) آمدند تا روز عاشورا شد. زهير به ميدان رفت و شهيد شد. در تاريخ دارد همسر و غلام او هم کناري بودند. همسر زهير وقتي خبردار شد که زهير شهيد شده، کفني به غلام او داد و گفت اي غلام! برو بدن مولايت را کفن. غلام رفت و مدتي بعد برگشت؛ ولي مولا را کفن نکرد. همسر زهير گفت چرا مولايت را کفن نکردي؟ غلام گفت چگونه مولايم را کفن کنم و حال اينکه بدن پسر پيغمبر بدون کفن روي خاک افتاده است؟…
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱] وارد اين بحث شدم چون، تتمه بحث سال گذشته است.
[۲] سوره بقره، آيه ۴۵
[۳] كنز العمال ۲ ۱۰۹
[۴] الكافي ۲ ۵۰۷
[۵] الكافي ۲ ۴۹۰
[۶] اينها را چون من قبلاً بحث کردم و نبايد از بحثم منحرف بشوم، فقط اشاره مي كنم.
[۷] آنهايي که اهل فن هستند، بايد بشينند اين روايات را نگاه کنند تا بفهمند معارف ما چيست. من جمعبندي کردم كه در آخر بحث به کجا ميرسيم.
[۸] که من اين را به ذهنم اين است که سال گذشته اين را به آن اشاره داشتم،
[۹] الكافي ۲ ۴۹۰
[۱۰] مستدرك الوسائل ۵ ۱۹۹
[۱۱] صلا? عملي عبادي است، صدقه عملي قربي است. اينها اصطلاحات فقهي و اصولي است. جاي آن هم اينجا نيست. اينها با هم فرق دارند. صلا? تمام پيکرهاش پرستش است؛ صدقه نه، پيکرهاش پرستش نيست ولي بايد قصد قربت در آن باشد و براي خدا باشد؛ ولي همه آن ها الهي هستند.
[۱۲] سوره بقره، آيه ۴۵
[۱۳] بني فزاره» نام قبيله اي از قبايل عرب است.

ماه رمضان، بهار قرآن

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[۱]
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام ربّ و تلاوت قرآن نازل يا همان کلام الله است و همچنين ماه دعا است؛ به اين معنا که عبد با ربّش سخن مي گويد و خواسته هايش را مطرح مي کند. من در باب دعاي غيرمأثور بحث مي کردم و عرض کردم که داراي شرايط و آدابي است که بسياري از آداب و شرايطش را هم عرض کردم.
آخر جلسه گذشته بحث ما به اينجا رسيد که دعا براي ديگران اگر مستجاب شود، اثرش براي داعي بيش از آن چيزي است که به غير مي رسد. در اينجا من رواياتي را به عنوان نمونه مطرح کردم و آخر جلسه عرض کردم که ما در معارفمان آثار متعددي براي دعا کردن به غير داريم؛ از جمله اينکه چندين برابر به او عنايت مي شود و بالاتر از همه اينکه از دعاي او دعايي متولد مي شود که عرض کردم موجود نامرئي مثل فرشتگان براي انسان دعا مي کنند و بالاتر از فرشتگان اينکه خودِ خداوند براي او دعا مي کند. لذا عرض کردم آنچه که براي اين آثار محوريت دارد، از خود گذشتگي است و اينکه انسان اين طور نباشد که در دعاهايش از نظر امور معنوي و مادي، فقط خودش را در نظر بگيرد. بلکه ديگران را هم در دعا بياورد. اين از خود گذشتگي و دعا کردن براي ديگران، اثرش براي انسان چه بسا بيشتر از آن دعاي خود براي خود است.

توسعه دايره دعا براي ديگران در روايات
جلسه گذشته به عنوان نمونه رواياتي را مطرح کردم. حالا مجدّداً به طور فهرست وار رواياتي را مي خوانم؛ وگرنه در اين باب روايات بسياري داريم. يک دسته از روايات مي آيد سراغ «والد و ولد» که من رواياتش را خواندم. يعني پدر براي فرزند و فرزند براي پدر دعا کند. دسته ديگر، رواياتي است که مي بينيم دايره دعاها را وسيع مي کند. دايره روايات دسته اوّل محدود به «پدر و فرزند» بود؛ اما دسته دوم دايره را وسيع مي فرمايند و مي گويند «خانواده». يعني تنها محدود به پدر و فرزند نيست. بعد هم همينطور دايره را توسعه مي دهند که عرض خواهم کرد.
– گام نخست: دعا براي اصلاحِ نفْسِ خويش
يک روايت از امام صادق (صلوات الله عليه) است که ايشان فرمودند: «كَانَ أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ فِي دُعَائِهِ»؛[۲] يعني امام باقر (عليه السلام) در دعاهايي که ايشان مي کردند، اين جملات را مي فرمودند.[۳] ببينيد حضرت دعايشان را از کجا شروع مي کنند؛ اين ها همه جنبه آموزشي دارد: «رَبِّ أَصْلِحْ لِي نَفْسِي فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَيَّ»؛ پروردگارا، جانم را اصلاح فرما! ببينيد براي چه چيزي دعا مي فرمايد. براي اصلاح نفْسِ خودشان. يعني در دعاهايتان همه اش دنبال مسائل مادّي نباشيد. گرچه انسان وقتي در بستر طبيعت و ماديّت قرار مي گيرد، يک نوع تعلّق به ماديّت پيدا مي کند و گرفتاري هاي مادّي در نظرش جلوه مي کند و هميشه پيش چشمش مجسّم است. لذا وقتي هم مي خواهد دعا کند، سراغ همان امور مادّي مي رود.
اما حضرت در اينجا مي فرمايد خدايا نفْسم را اصلاح فرما؛ اين اصلاح نفْس اعمّ است از مسأله ملکات رذيله و آن مسائلي که در درون انسان مي گذرد که باعث مي شود که از مسير انسانيت و الهيت منحرف شود. پس جمله اول دعاي حضرت اين بود که «رَبِّ أَصْلِحْ لِي نَفْسِي»؛ چرا؟ دليل آن را هم مي فرمايد: «فَإِنَّهَا أَهَمُّ الْأَنْفُسِ إِلَيَّ»؛ زيرا جان من مهم ترين جان ها براي خودِ من است. يعني، اينکه من نفْسم را از ملکات رذيله اصلاح کنم، بدونِ تعارف اهميتش براي من بيشتر است تا اصلاحِ نفْسِ شما؛ چون در بحث اصلاحِ نفْس، جان من پيش خودم عزيزتر از جان ديگران است.
– گام دوم: دعا براي اصلاحِ ذُريّه
جمله دوم دعاي امام باقر (عليه السلام) اين است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِي ذُرِّيَّتِي فَإِنَّهُمْ يَدِي وَ عَضُدِي»؛ حضرت مي آيند سراغ ذرّيّه شان که عبارت از کساني است که به حسب ظاهر از نظر وجودي، از ايشان در اين عالم ماده نشأت مي گيرند، إلي يوم القيامه. ذريّه معنايش اين است، نه فقط پسر و پسرِ پسر و دخترِ پسرِ انسان. من يک وقتي در بحث تربيتي معناي ذريّه را گفتم و بحث کردم که ميراث انسان عبارت از اولاد انسان است. ميراث حقيقي، اولاد است؛ پول و مال و اين ها نيست. چرا؟ چون اولاد دنباله وجودي من در اين عالم است. در روايت هم اين معنا را داريم که ميراث حقيقيِ من ذراري من هستند. چون آن ها دنباله وجودي من در اين عالم هستند. لذا انسان که مي ميرد و از اين نشئه کوچ مي کند، انقطاع کلّي ندارد.
حضرت مي فرمايد: «رَبِّ أَصْلِحْ لِي ذُرِّيَّتِي فَإِنَّهُمْ يَدِي وَ عَضُدِي»؛ يعني اين ها دست و بازوي من هستند که براي من کار مي کنند. در روايت دارد وقتي که شخص فوت کرد، بعد از او کار خيري را که از فرزندان و ذراري او صادر مي شود، خيرش به او که در آن نشئه است هم مي رسد. کار خوبي که ذُريّه من مي کند، مثل اين است که خودم آن کار را با دست و بازويم کردم. اينکه حضرت مي فرمايد: «فَإِنَّهُمْ يَدِي وَ عَضُدِي»، يک وقت خيال کنيد که حضرت مي خواهد بفرمايد اين ها تا من زنده هستم، مثلاً بيل دستشان مي گيرند و دنبال من مي آيند و زمين را شخم مي زنند و براي من کار مي کنند و…! يک وقت اشتباه برداشت نشود. حضرات ائمه (عليهم السلام) اينگونه صحبت نمي کنند. بلکه حضرت اصلاح آن ها را مي خواهد و معناي اصلاح هم که همان اوّل معلوم شد.
– گام سوم: دعا براي اصلاحِ خاندان و خانواده
دعاي سوم حضرت اين طور است: «رَبِّ وَ أَصْلِحْ لِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ لَحْمِي وَ دَمِي»؛ پروردگارا، خاندان من را اصلاح فرما! چرا؟ چون آن ها گوشت و خون من هستند. اين ها همه گوياي همان حقيقتي است که من عرض کردم. يعني مي خواهند بفرمايند اين ها از يک شجره وجودي نشأت مي گيرند.
– گام چهارم: دعا براي اصلاحِ برادران و خواهرانِ ايماني
جمله چهارم دعاي حضرت اين است: «رَبِّ أَصْلِحْ لِي جَمَاعَةَ إِخْوَتِي وَ أَخَوَاتِي وَ مَحَبَّتِي»؛ خدايا اصلاح کن گروه برادران و خواهران و دوست داران مرا! چرا؟ چون «فَإِنَّ صَلَاحَهُمْ صَلَاحِي». زيرا صلاح آن ها، صلاح من است. اين طور نيست که من بيگانه با ديگران باشم. من اين روايت را خواندم چون جلسه گذشته دعا براي ديگران را مطرح کردم[۴].
اينجا چه بسا يک نوع ترتيب هم از اين روايت به دست بيايد و آن اينکه اوّل خودم، بعد ذرّيه ام، بعد اهل بيتم، و بعد هم مي آيد سراغ جماعت خواهرها و برادرها. چه بسا فراز سوم دعا که حضرت براي اهل بيتشان دعا کردند، خواهر و برادر نسبي را هم شامل شود. لذا چه بسا اين خواهرها و برادرهايي که در فراز چهارم دعا مطرح فرموده است، عبارت از برادران ايماني و خواهران ايماني باشد. چون پيوندها مختلف است؛ بعضي پيوندها، پيوندهاي روحي است که عبارت از پيوند ايماني است؛ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».[۵] اين اخوّت، اخوّت نسبي و پيوند جسمي نيست؛ پيوند روحي است[۶]. بنابر اين در اين روايت امام صادق (عليه السلام) فرمود پدر من وقتي مي خواست دعا کند، اينگونه دعا مي کرد؛ آن هم راجع به امور معنوي که اوّلين دعايشان هم اصلاحِ نفْس بود.

تکرّر دعا براي ديگران
بحث بعدي، «تکرّر دعا براي ديگران» است که در روايت اين طور داريم که اين اثر دارد[۷] من به دو روايت اشاره مي کنم؛ در يک روايت از پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل شده است که حضرت فرمود: «مَنْ دَعَا لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي كُلِّ يَوْمٍ خَمْسَاً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً نَزَعَ اللَّهُ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِهِ وَ كَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَالِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۸] هرکسي در هر روز بيست و پنج مرتبه براي مؤمنين و مؤمنات دعا کند، اثرش اين است که خدا کينه را از دلش مي زدايد. يعني دعا براي ديگران، نقش سازندگي روي نفْسِ دعا کننده دارد و اين ملکه رذيله را خدا از نفْس او مي کَنَد.
من اين نکته را تذکر دهم؛ اين دستورات و تأکيدها، براي ما جنبه هاي عملي و کاربردي دارد. آن کساني که مي بينند ـ نعوذبالله ـ اهل کينه هستند، يکي از راه هاي معالجه شان اين است که روزي بيست و پنج مرتبه براي مؤمنين و مؤمنات دعا کنند؛ آن وقت مي بيني که خدا عنايتي مي کند و کينه را از دلت بيرون مي کِشَد. بعد هم اثر بالاتر اين تکرّر دعا براي غير اين است که مي فرمايد: «وَ كَتَبَهُ مِنَ الْأَبْدَال»؛ يعني خدا او را در رديف «ابدال» مي نگارد. به اولياي بزرگ خدا مي گويند «ابدال». اين اثر تکرّر دعا براي غير است.

تعدّد در مَدعُوٌّ له
بحث بعدي، «تعدّد مَدعُوٌّ له» است؛ روايت از امام صادق (عليه السلام) است: «مَنْ دَعَا لِأَرْبَعِينَ رَجُلًا مِنْ إِخْوَانِهِ قَبْلَ أَنْ يَدْعُوَ لِنَفْسِهِ اسْتُجِيبَ لَهُ فِيهِمْ وَ فِي نَفْسِهِ»[۹] يعني هرکس قبل از اينکه خودش را دعا کند، چهل نفر از برادران مؤمنش را دعا کند، حاجت هايي که براي آن ها خواسته، هم به آن ها مي دهند و هم به خودِ او مي دهند.
در يک روايت اين طور دارد که اصلاً تو براي يک فرد ديگر بخواه، حاجت تو هم برآورده مي شود. خودت حاجت داري، اما تو که تنها نيستي؛ شخص ديگري هم همين حاجت را دارد؛ تو بگو خدايا حاجت او را برآورده کن و حرفي از حاجت خودت به ميان نياور؛ اينجا حضرت مي فرمايد حاجت تو هم برآورده مي شود. مثلاً اگر مريضي و مي خواهي خدا تو را شفا بدهد، بگو «اللّهُمَّ اشْفِهِ» يا اگر زن است بگو «اللّهُمَّ اشْفِهَا»، يعني خدايا او را شفا بده؛ يا بگو «اللّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَريض». اثر اين دعاي تو اين است که خدا تو را هم شفا مي دهد. اين بهتر از آن است که بگويي «اللّهُمَّ اشْفِنِي». روايت از پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) است که حضرت فرمود: «أُطْلُب العَافِيَ?َ لِغَيْرِکَ تَرْزُقْهَا فِي نَفْسِکَ». عافيت را براي ديگري بخواه، خدا همان را روزيِ تو مي کند. نه اينکه به او نمي دهد؛ يعني به تو هم مي دهد.

ثمره دعا براي مومنان
در روايتي از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «إِذَا قَالَ الرَّجُلُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْيَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِيعِ الْأَمْوَاتِ رَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِعَدَدِ مَا مَضَى وَ مَنْ بَقِيَ مِنْ كُلِّ إِنْسَانٍ دَعْوَةً»[۱۰] قبل از آنکه معناي اين روايت را بگويم، اين نکته را توضيح دهم که در علم منطق قضايا را تقسيم بندي مي کنند و مي گويند يکي از اقسام قضايا «قضيّه حقيقيّه» است. قضيّه حقيقيّه، قضيّه اي است که در آن عنواني را موضوع قرار مي دهيم و حکمي را روي آن موضوع مي گذاريم به اين نحو که اين عنوان هرجا و هر زمان، در هر عصر و در هر مکاني که تحقّق پيدا کند، آن حکم را دارد. يعني هر وقت فردي از آن عنوان موجود شود، موضوع قضيّه موجود شده و لذا حکم هم هست. اين حرف را آنجا در علم منطق مي زنند؛ حالا من مي خواهم اينجا از آن بحث استفاده کنم. وقتي مي گويي «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات»، اين جمله تو تمام مؤمنين و مؤمنات از آدم تا خاتم، از خاتم تا به قيامت را در بر مي گيرد. آن وقت حضرت مي فرمايد به عدد هر کدام از اين هايي که تو برايشان دعا کردي، يک دعا براي تو درست مي شود.
من با يک روايت ديگر مي خواهم اين را تکميل کنم تا ببينيد اين ضريب چگونه بالا مي رود. جلسه گذشته عرض کردم که دعا براي غير، علّت تامّه براي اين است که دعاي ديگري از آن متولد شود و نسبت به آن موجود نامرئي که در ازاي دعاي تو براي تو دعا مي کند، عرض کردم که اوّل فرشته ها هستند و بعد هم مي رسد به خدا.
حالا به اين روايت از امام هفتم (عليه السلام) دقّت کنيد: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَكاً يَدْعُو لَهُ»[۱۱] اين روايت چيز ديگري مي گويد؛ مي فرمايد تو دعا کردي براي مؤمنين و مؤمنات و دعاي تو همه آن ها را شامل شد؛ اينجا به عدد اين دعايي که تو کردي براي آن ها ـ يعني به رقم کساني که مَدعُوٌّ له تو بودند که کلّ مؤمنين و مؤمنات را در بر گرفته بود ـ به عدد هر کدام از اين ها خدا يک فرشته مأمور مي کند که او براي تو دعا کند. چون همين يک دعاي تو وقتي پخش و منحلّ به ادعيه مي شود، تبديل به ميلياردها دعا مي شود! يعني تو ميلياردها نفر را دعا کرده اي و به عدد هر يک از آن ها، خدا يک فرشته را مأمور مي کند که تو را دعا کند. يعني يک دعا از دهان تو درآمد امّا چون براي کلّ مؤمنين و مؤمنات بود، اين دعا منحلّ به ادعيه شد و به عدد اين دعاهايي که براي ديگران کردي، خدا ملکي مي آفريند که او براي تو دعا کند.
اين روايات گوياي همين معنا است که انسان بايد خودخواهي، خودپسندي و خودمحوري را در دعا کردن کنار بگذارد و نسبت به جميع امور معنوي و مادي خيرخواه همه انسان ها باشد و در دعاهايي که مي کند اين روحيه را داشته باشد. آن وقت خدا هم در ازاي اين روحيه اين طور به او تفضّل مي کند. مقاماتي که اولياي بزرگ خدا و انبيا داشتند، براي همين بود. اينکه مي گويند پيغمبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) «رَحمَ?ٌ لِلْعالَمِين» است، براي همين است که پيغمبر نمي خواست احدي در جهنم برود. حضرت نمي خواست هيچ انساني به جهنم برود. انسان بايد يک چنين حالتي داشته باشد و در دعاهايي که مي کند هم اين آثار را در نظر بگيرد.

ذکر توسّل به علي اکبر عليه السلام
من امروز بعد از ظهر، خيلي تشنه ام شد. بي اختيار به ياد يک جمله اي افتادم که روز عاشورا از دهان يکي از اين اولياي خدا بيرون آمد. حالم منقلب شد. ما که هيچ کاري نکرديم و چيزي نديديم، عطش به ما يک مقداري فشار آورده است. بي اختيار گريه ام گرفت. گفتم چه گذشت به اين ها واقعاً. حالا آن جمله اي که به ياد من افتاد را مي خواهم براي شما بگويم.
در مقاتل دارد علي اکبر (عليه السلام) از خيام حرم بيرون آمد؛ آمد خدمت امام حسين (عليه السلام) و اجازه خواست؛ حضرت بلافاصله به او اجازه داد و خودش با دست خودش زره به تن علي کرد و فرزندش را آراسته ميدان کرد. بعد هم بي بي ها را صدا کرد و گفت بياييد خداحافظي کنيد! علي اکبر (عليه السلام) دارد مي رود. مي نويسند: «إجْتَمَعَتْ النِّسَاءُ حَولَهُ کَالْحَلْقَة»؛ حلقه وار دور علي را گرفتند؛ هر کسي يک چيزي مي گويد؛ علي نرو! ولي علي اکبر (عليه السلام) رفت. مي نويسند وقتي که علي اکبر (عليه السلام) رفت، امام حسين (عليه السلام) سرش را بالا برد و به سمت آسمان کرد، دست هايش را زير محاسنش برد و گفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ»[۱۲] اي خدا، گواه باش! ببين! جواني که شبيه ترين به پيغمبر است به ميدان مي رود.
يک جمله ديگر هم در مقاتل هست: «ثُمَّ نَظَرَ إلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْه»؛[۱۳] مي داني يعني چه؟ يعني يک نگاه مأيوسانه اي به علي اکبر (عليه السلام) کرد؛ گويي که او ديگر برنمي گردد. اما طولي نکشيد که علي برگشت. من امروز به ياد اين جمله علي اکبر (عليه السلام) افتادم که گفت: «يَا أبَه العَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الحَديدِ أجْهَدَني»….
آيت الله آقا مجتبي تهراني

 

منابع
[۱] بحارالأنوار ۹۱ ۹۶٫
[۲] بحارالأنوار ۹۲ ۳۵
[۳] اين عبارت «کانَ يَقُول» دلالت بر استمرار مي کند.
[۴] البته حالا نمي خواهم وارد مباحث فقهي شوم؛ و گرنه با آنجا هم تطبيقش مي دادم. الآن جلسه کشش اين حرف ها را ندارد.
[۵] سوره مبارکه حجرات، آيه ۱۰
[۶] من اين را تذکر دادم براي اينکه اهل علم در اين مطالب دقت کنند
[۷] در اينجا من چون روايات زيادي ديدم، نمونه برداري کردم و اين روايات را مطرح مي کنم.
[۸] مستدرك الوسائل ۵ ۲۴۶
[۹] من لايحضره الفقيه ۲ ۲۱۲
[۱۰] بحارالأنوار ۹۰ ۳۹۱
[۱۱] وسائل الشيعة ۷ ۱۱۵
[۱۲] بحارالأنوار ۴۵ ۴۲
[۱۳] اللهوف ۱۱۲

زیر مجموعه ها

اطلاعات تماس

 

روابط عمومی گروه :    +989101660080

 

سامانه پیام کوتاه :     30002644555555

 

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    Tabarak124000@gmail. Com

 

جستجو در سایت

درباره گروه تبارک

گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.Tabarak.ir نموده است. اين پايگاه با داشتن بخشهای مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد.ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران,دین شناسی،جهان شناسی،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است.اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group