منو

شنبه, 28 مرداد 1396 - Sat 08 19 2017

آیا گرایش انسان به بدى، خواست پروردگار است؟

آیا گرایش انسان به بدى، خواست پروردگار است؟
پرسش
با توجه به آیه «شما نمی‌‏خواهید مگر آنچه الله که پروردگار جهانیان است، بخواهد»، آیا تمایل انسان به بدى را نیز آن کسى که پروردگار جهانیان (خدا) است، می‌‏خواهد؟ و آیا این مانع هدف الهى نیست؟
پاسخ اجمالی
آیه‏ى شریفه‏اى که مورد سؤال قرار گرفته ، آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر است و شبیه بخشى از آیه‏ى 30 سوره‏ى دهر (انسان) مى‏باشد. در هر دو سوره، آیات پیشین هر دو آیه، در مورد قرآن و آیات الاهى است که تحت عنوان "تذکرة" و "ذکر" از آن یاد شده و آیه 29 سوره‏ى دهر، عیناً در آیه‏ى 19 سوره‏ى مزّمل تکرار گردیده است. بعد از آیه‏ى 29 سوره‏ى دهر که سخن از تذکرة (پندنامه) بودن آیات الاهى است و این که هر کس "مى‏خواهد" به سوى پروردگارش راهى در پیش گیرد، و نیز پس از آیات 27 و 28 سوره‏ى تکویر، که دو باره سخن از "ذکر" بودن قرآن و کلام الاهى براى عالمیان و براى افرادى از مؤمنان که "مى‏خواهند" در راه مستقیم باشند، است مى‏فرماید: "و تا خدا (پروردگار جهانیان) نخواهد، شما نیز نخواهید خواست"؛ زیرا ممکن است با بیان «لمن شاء منکم ان یستقیم» در سوره‏ى تکویر و «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا» در سوره‏ى دهر و آیه‏ى 19 سوره مزمل، این توهم پیش آید که "خواستن استقامت" و "تلبس به ثبات در طاعت و عبودیت" به نحو استقلال در اختیار افراد است، و به همین جهت خداوند در استقامت و اخذ سبیل الى اللَّه خواسته شده از آنان، محتاج و نیازمند مى‏باشد. از این رو، دفع توهم نموده، مشیت و خواست آنان را متوقف و متفرع بر مشیت و خواست خداوند و پروردگار جهانیان مى‏داند، گرچه این مشیت در راه عبودیت و سلوک الى اللَّه باشد. و استثناى بعد از نفى، افزون بر این که تأثیر اراده و مشیت الاهى را با واسطه و از راه تعلق به مشیت بنده بیان مى‏نماید، مى‏فهماند که انسان (بنده) در اراده‏ى انجام هر آنچه که مى‏خواهد، مستقل نبوده و اراده‏ى او به اراده‏ى خداوند است. هرچند که "کار اختیارى انسان" متوقف و مستند به "اراده و اختیار خود" اوست.

در نتیجه، اولاً: اراده و انجام کار بد و ناپسند، مستقیماً به اراده‏ى خداوند نمى‏باشد، و ثانیاً: مشیت و اراده‏ى انسان بدون مشیت و اذن (تکوینى) الاهى، تأثیرى نخواهد داشت؛ زیرا اصل هستى انسان از اوست و خواه ناخواه، اراده‏ى او نیز از پروردگار جهانیان خواهد بود و نه تنها در اخذ راه به سوى پروردگار و استقامت در صراط مستقیم و رمى و... از خود استقلالى ندارد، بلکه در تمام شؤون هستى خود، محتاج به اوست و "کل من عنداللَّه" و "لاعطا الاّ عطاءه".

به سخن دیگر، اراده و مشیت الاهى یا ذاتى است یا فعلى، و اراده‏ى فعلى نیز گاه تکوینى است گاه تشریعى. در مرتبه‏ى اراده‏ى ذاتى، که عین سایر صفات ذاتى حق است کسى و چیزى راه نداشته و هیچ رابطه‏اى با موجودات خارجى یافت نمى‏شود. و در مرحله‏ى اراده‏ى فعلى تکوینى، که همان آفرینش جهان خارج و تحقق خارجى و عینى اراده (و علم) الاهى است، هیچ موجودى از خود وجودى ندارد تا بتواند استقلال و مشیت و اراده‏اى داشته باشد. تنها در مرتبه‏ى اراده‏ى فعلى تشریعى (ارسال رسل و انزال کتب الاهى) است که انسان‏ها بر اساس همان اراده‏ى فعلى و اذن تکوینى، مختار و مرید و مأذون مى‏باشند و در انتخاب راه حق و رشد و سعادت و یا راه باطل و غىّ و شقاوت آزادند، که در صورت اول به سوى بهشت و در صورت دوم به جهنم خواهند رفت.

از این رو در تمایل به بدى و انجام کار ناپسند، هماهنگى میان اراده‏ى فعلى تکوینى و اراده‏ى فعلى تشریعى وجود ندارد و خداوند تشریعاً مرید و راضى به انجام آن نیست، گرچه تکویناً اذن و مشیت الاهى همراه آن است و بدون آن، توان انجام هیچ عملى، براى هیچ فردى وجود ندارد، حتى تمایل و اراده. شایان ذکر است که برخى تفرّع مشیت انسان (بنده مؤمن) بر مشیت خداوند را به معناى توقف رضایت بنده بر رضایت پروردگار دانسته و به تفصیل و توضیح "رضا" و اقسام و مراتب و... آن پرداخته‏اند، لکن آنچه مناسب با سیاق آیات و مفهوم اولى آیه‏ى مورد سؤال مى‏باشد، مطالبى است که بیان گردید.
پاسخ تفصیلی
پاسخ مناسب به این سؤال، با بررسى و دقت اجمالى در آیات پیشین این آیه و نیز آیات مشابهى که در سوره‏هاى دیگر، مانند آیات 29 و 30 سوره‏ى دهر (انسان) و آیه‏ى 19 سوره‏ى مزمل، ذکر گردیده است، آسان‏تر و شیوه‏اى نیکوتر خواهد بود. اینک به بررسى این سه دسته آیات مى‏پردازیم:

1. آیه‏اى که در سؤال مطرح گردیده است، آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر است که سوره‏اى "مکّى" است. دو آیه‏ى قبل از آن، آیات: «ان هو الاّ ذکر للعالمین. لمن شاء منکم ان یستقیم» مى‏باشد. که خداوند مى‏فرماید: "این سخن قرآن به جز پندى براى عالمیان نیست. براى هر یک از شما که خواهد به راه راست برود". و سپس در آیه ی 29 مى‏فرماید: «و ما تشاؤون الاّ ان یشاء اللَّه رب العالمین»: و تا خدا، پروردگار جهانیان نخواهد، شما نیز نخواهید خواست.[1]

خلاصه‏ى این آیات، این خواهد بود که قرآن کریم که سخن الاهى و حق است، (نه سخن شیطان رجیم: «و ما هو بقول شیطان رجیم» (تکویر، 25)، به جز پند و ذکر و یاد آورى براى جهانیان نیست). البته براى هر یک از آنها که بخواهد در راه مستقیم قرار بگیرد، پند و ذکر خواهد بود.

در این جا ممکن است مخاطبان، از آیه‏ى «لمن شاء منکم ان یستقیم» توهم نمایند که خواستن استقامت و در راه راست بودن و اخذ سبیل الى اللَّه و تلبس به ثبات در طاعت و عبودیت در اختیار افراد است به نحو استقلال که اگر خواستند، در راه راست قرار مى‏گیرند و اگر نخواستند،... . از این رو خداوند در استقامتى که از آنان مى‏خواهد، نیازمند و محتاج آنان است! بدین سبب، خداوند براى دفع چنین توهمى، مى‏فرماید مشیت (خواست) آنها، متوقف بر مشیت خداوند سبحان است. آنان استقامت را نمى‏خواهند (و نمى‏توانند و اجازه و قدرت خواستن ندارند)، مگر این که خداوند بخواهد که آنان استقامت را بخواهند![2]

به عبارت دیگر، کارهاى اختیارى انسان - حتى خود اراده‏ى انسان- با واسطه و از طریق اراده‏ى او، مراد و مطلوب خداوند متعال است و ذات اقدس الاهى، اراده نموده است که انسان کارهاى "اختیارى" خود را که متوقف بر اراده و اختیار انسان است، با اراده‏ى خودش انجام دهد. البته در این آیات، سخن از مؤمنانى است که قصد دارند در راه الاهى و رسیدن به نجات و سعادت قدم بردارند، لکن پیام قرآن کریم اختصاصى به آنها ندارد و شامل تمام انسان‏ها مى‏گردد.

2. آیه‏ى دیگرى که از جهاتى شبیه آیه‏ى مورد بحث (آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر) است، بخشى از آیه ی 30 سوره‏ى دهر (و آیات قبل از آن) است. در آیات 29 و 30 این سوره مى‏فرماید: «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربّه سبیلا. و ما تشاؤن الاّ ان یشاء اللَّه...»: این (آیات) پند نامه‏اى است. تا هر که خواهد، راهى به سوى پروردگار خود پیش گیرد. و تا خدا نخواهد، (شما) نخواهید خواست...".[3]

این بخش از آیات پایانى سوره‏ى دهر (انسان)، سیاقى شبیه سیاقات مکى دارد که با قبول این نظر، اوایل این سوره، مدنى و بخش پایانى آن (نُه آیه) مکّى خواهد بود.[4]

توضیح آیه‏ى «ان هذه تذکرة...» در قسمت سوم بحث خواهد آمد. ولى مفهوم و مراد آیه‏ى «و ما تشاؤن...» شبیه همان آیه‏ى 19 سوره‏ى تکویر مى‏باشد. این که خداوند در ابتدا به صورت منفى (و ما...) و سپس با آوردن استثنا (الاّ ان...) کلام را کامل مى‏نماید، از یک سو بیانگر این است که وجود و تحقق مشیت انسان (بنده) متوقف بر مشیّت خداوند است. از این رو مشیت آن ذات مقدس از راه تعلق به مشیت بنده، در کار او تأثیر مى‏گذارد و مستقیماً و بدون واسطه به آن تعلق نمى‏گیرد، تا این شبهه به میان آید که اراده‏ى انسان تأثیرى در کارهاى او ندارد و هر آنچه انجام مى‏دهد، با اختیار او نیست! از این رو اگر انسان کار بدى انجام مى‏دهد و یا تمایل و اراده‏ى به بدى مى‏کند، به اراده‏ى مستقیم خداوند بوده، لذا نسبت اراده‏ى انجام کارهاى بد به خداوند جایز خواهد بود!

از سوى دیگر، مى‏فهماند که انسان در اراده‏ى انجام هر آنچه که مى‏خواهد، مستقل نمى‏باشد و اراده‏ى او، به اراده‏ى خداوند است و کار اختیارى بنده مستند به "اختیار" خود اوست، گرچه این اراده و اختیار، مستند به اراده و اختیار دیگرى" نیست.

در نتیجه، مشیت و خواست بنده، بستگى به مشیت و خواست الاهى دارد و بدون اذن الاهى (اذن تکوینى)، تأثیرى نخواهد داشت؛ زیرا که اصل هستى انسان از اوست و خواه ناخواه، اراده‏ى او هم از آن ذات هستى بخش خواهد بود.

3. در آیه ی 19 سوره‏ى مزمل، مى‏فرماید: «انّ هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا» که عیناً در آیه ی 29 سوره‏ى دهر آمده است. ضمیر "ذه" یا اشاره به آیات پیشین دارد که در مقام زجر و موعظه مى‏باشند و تناسب خاصى با مکى بودن این سوره نیز دارد. به ویژه آن که از آیات سوره‏اى است که در اوایل بعثت نازل گردیده است. یا همانند آیه‏ى سوره دهر، اشاره به آیات مربوط به بیدارى و تهجد در شب باشد، آن گونه که در سوره ی دهر نماز شب را، راه خاصى براى هدایت بنده به سوى پروردگار معرفى مى‏نماید. به هر حال، چه در سوره‏هاى مزمل و دهر که سخن از "تذکرة" بودن آیات (و یا تهجد و نماز شب) براى افرادى است که به دنبال راهى براى تقرب الى اللَّه مى‏باشند (اتخاذ سبیل) و چه در سوره‏ى تکویر که قرآن و سخن الاهى را براى عالمیان و کسانى از مؤمنان که مى‏خواهند مستقیم باشند و در صراط حق گام بردارند (شاء ان یستقیم)، "ذکر" مى‏داند، از یک سو، این پیام الاهى کاملاً آشکار و نمایان است که راه رسیدن به قرب و جوار الاهى و در مسیر حق بودن نیز جز از راه قرآن و اهتداى به هدایت و مشیت الاهى امکان ‏پذیر نخواهد بود، از سوى دیگر، بیانگر این مطلب است که حتى مقاصد و اراده هاى الاهى و رحمانى نیز با عنایت و خواست اوست و اگر فضل و احسان و کرم و امتنان آن ذات اقدس نباشد، هیچ چیز و هیچ کس از خود هستى و نورى ندارد؛ زیرا که «اللَّه نور السموات والارض»[5] و "قابل" و "قابلیت" هر دو از اوست. از این رو حکما گفته‏اند: "القابل من فیضه الاقدس".[6]
داد حق را قابلیت شرط نیست
بلکه شرط قابلیت داد اوست
از ضمیمه نمودن این سه دسته آیات به یکدیگر و نیز آیات فراوان دیگرى که در قرآن کریم وجود دارد، "توحید افعالى" را استفاده مى‏نماییم و هنگامى که اراده و خواست انسان در تمامى طاعات تابع و متوقف بر اراده ی حق تعالى بود، و علم خداوند احاطه بر علم او داشت، افعال و آثار انسان، آثار و افعال الاهى خواهند شد. و نه تنها رَمْى او رَمْى الاهى است «ما رمیت اذ رمیت. لکن اللَّه رمى»،[7] بلکه افزون بر این که دیگر کارهاى خویش را از خود نمى‏داند "کل من عنداللَّه"[8] و "لاعطاء الاّ عطاؤه".[9] هستى خویش را فراموش نموده و از "انانیت" خود بیرون مى‏آید و مظهر اسما و صفات الاهى مى‏گردد.
گفت نوح اى سرکشان، من، من نیم
من ز جان مُردَم، به جانان باقیم
چون ز جان مُردَم، به جانان زنده‏ام
نیست مرگم، تا ابد پاینده‏ام
چون بمُردم از حواس بوالبشر
حق مرا شد سمع و ادراک و بصر
چونکه من، من نیستم، این دم ز "و"ست
پیش این دم، هر که دم زد، کافر اوست
گر نبودى نوح را از حق یدى
پس جهانى را چسان بر هم زدى؟[10]
البته، معناى این سخن جبر و یا ترکیب از جبر و تفویض و... نیست،[11] بلکه مفهومى بسیط و حقیقتى متعالى است و مشیت و خواسته‏ى بنده در عین این که خواسته‏ى او است، خواسته‏ى حق تعالى نیز مى‏باشد.
از صفاى مى و لطافت جام
در هم آمیخت رنگ جام و مُدام
همه جام است و نیست گوئى مى
یا مدام است و نیست گویى جام[12]
مطالب پیشین را به گونه‏اى دیگر مى‏توان بیان نمود: اراده و مشیت خداوند یا "ذاتى" است و یا "فعلى". "اراده‏ى ذاتى"، اراده‏اى است که در مرتبه‏ى ذات الاهى محقق است و با سایر صفات حق تعالى عینیت دارد. این اراده ی ذاتى، همان علم الاهى است و معنا و مفهومى که اراده در انسان‏ها دارد، در مورد خداوند صحیح نیست. در اراده ذاتى هیچ گونه رابطه و لحاظى با موجودات خارجى و نظام حاکم بر حقایق عینى وجود ندارد.[13]

"اراده‏ى فعلى"، اراده‏ى حق تعالى در مقام فعل و در رابطه با موجودات جهان خارج است که همان تبلور و تجلى اراده‏ى آن ذات مقدس در خارج است.

اراده‏ى فعلى گاه به صورت تشریع و ارسال رسل و انزال کتب براى هدایت مردم به طور عام و براى انسان‏هاى مؤمن، به صورت خاص محقق مى‏شود. (اراده‏ى تشریعى) و این قوانین و دستورات و نواهى، "راه" و "صراط" و "سبیل تشریعى" حق تعالى مى‏باشند.[14]

و گاه به صورت تکوین است (اراده‏ى تکوینى)، که همان آفرینش جهان هستى و نظام قضا و قدر عینى خداوند و تحقق خارجى و عینى علم الاهى است. و بر اساس نظام احسن (عنایت) و حکمت الاهى همه‏ى موجودات با "اذن تکوینى" او، قدم به عرصه‏ى وجود گذاشته و از جهان ظلمت و عدم به عالم نور و هستى رهنمون مى‏گردند. (خواه اصل وجود جوهرى و عینى خاص آنها، و خواه آثار و عوارض و لوازم وجود )مانند اراده و...( آنان).

از این رو مى‏توان گفت: نه در اراده‏ى ذاتى حق تعالى، اراده‏ى دیگرى وجود دارد که بخواهد بر خلاف آن اراده، خواسته‏اى داشته باشد، و نه در مرحله‏ى اراده‏ى فعلى تکوینى او موجودى از خود وجود دارد که بتواند در مقابل اراده‏ى الاهى و یا بدون اراده و اذن تکوینى او، استقلال و تحقق بیابد.

انسان‏ها بر اساس همان اراده‏ى فعلى و اذن تکوینى، مختار و مرید و مأذون آفریده شده‏اند و در انتخاب راه حق و رشد و سعادت و یا راه باطل و غىّ و شقاوت آزادند. «انا هدیناه السبیل امّا شاکراً واما کفورا»[15] و «و هدیناه النجدین»[16] و «قد تبیّن الرشد من الغى».[17]

بر اساس همین اراده و اذن و مشیت تکوینى الاهى و اختیار است که مخلوق خداوند یا سر بر آستان دستورات الاهى نهاده و مطیع و پیرو محض مى‏گردد و از راه اراده‏ى تشریعى (شریعت) به سعادت و بهشت جاوید دست مى‏یابد (هماهنگى اراده تکوینى و تشریعى) و یا با سرپیچى از آن به شقاوت و جهنم سوزان منتهى مى‏گردد. (عدم هماهنگى اراده تکوینى و تشریعى).

به سخن دیگر، گرچه در اراده‏ى تکوینى الاهى، انجام کار نیک و بد، هر دو آزاد است ولى اراده تشریعى حق تعالى بر انجام کارهاى نیک (حسنات) و الاهى است و انجام کارهاى بد و مذموم را بر بنده‏اش نمى‏پسندد.

امام رضا (ع) در پاسخ به سؤالى در مورد کلام امام صادق (ع) که فرموده بود: «لاجبر و لاتفویض، بل امر بین امرین»، فرمود: "... وجود راه (و امکان) براى انجام آنچه به آن امر شده و ترک آنچه از آن نهى شده است، مى‏باشد."، راوى حدیث مى‏گوید: از امام (ع) پرسیدم آیا براى خداوند در این امر، مشیت و اراده‏اى هست؟ امام (ع) فرمود: "اما طاعات، اراده و مشیت الاهى در آنهاست، امر به آن شده، رضا براى آن است و معاونت بر آن است، و اراده و مشیت خداوند در گناهان، نهى از آنها و سَخَط براى آنها و خذلان بر آنها است،...".[18]

نتیجه: تمایل انسان به بدى و تبهکارى، بدون خواست و اذن تکوینى الاهى ممکن نیست و بدون اجازه‏ى حق تعالى هیچ امرى در خارج -که شامل اندیشه و اراده و... انسان نیز مى‏شود- تحقق نمى‏یابد و خواست تکوینى الاهى همان، آزادى و اختیار بنده است در اراده و قصد و انجام اعمال (خوب یا بد). و این نه تنها هیچ منافاتى با هدف الاهى ندارد، بلکه تنها راه رسیدن به کمال و سعادت و قرب و لقاى الاهى و یا نقص و شقاوت و بُعد و دورى از حق تعالى همین است و بهشت و جهنم بر اساس تکلیف مشخص مى‏گردد و پایه‏ى تکلیف انسان بر اختیار و اراده‏ى اوست. و خداوند از راه درون (عقل و فطرت) و برون (ارسال رسل و انزال کتب و هدایت امامان معصوم) امکان ورود به منزل نعمت و دورى از نقمت را فراهم نموده است و همیشه راه بهشت و جهنم، سعادت و شقاوت، مَلَک و شیطان و... جدا بوده و خواهد بود.

روایاتى از خاندان عصمت و طهارت (‏ع)، در تفسیر و تأویل آیات مورد بحث نقل گردیده است که به جهت اختصار، از ذکر آنان خوددارى مى‏شود و علاقه مندان مى‏توانند به تفاسیر و کتب روایى مراجعه فرمایند.[19]

شایان ذکر است که بحث پیرامون مسئله‏ى اراده ی الاهى و اراده‏ى انسان، و رابطه‏ى آنها و جبر و اختیار، امر بین الامرین، مخلوق بودن افعال بندگان و... و مشیت اللَّه و اقسام آن، فرق مشیت و اراده و... مجال بسیار گسترده‏اى را مى‏طلبد و در آیات و روایات و تفاسیر و کتب کلام و فلسفه و عرفان و کلمات بزرگان و دانشمندان اسلامى و معارف الاهى غناى کافى وجود دارد.

در پایان سخن، ذکر این نکته مفید خواهد بود که برخى مشیت و خواست را به "رضا" تفسیر و تعبیر نموده و پیرامون مفهوم و اهمیت رضا و انواع و اقسام و مراتب آن بحث نموده‏اند. بدین معنا که یکى از ثمرات محبت به ذات حق، "رضا" است و رضا از مقامات عالى مقربان مى‏باشد.[20] "راضى" چیزى جز "رضاى حق تعالى" را طالب نیست و خواست و اراده‏ى او درخواست و اراده‏ى حق، فانى است.[21]

خواست پروردگار عالمیان، خواست اوست و هر کس به "مقام رضا" رسید، به جمیع مراتب بندگى رسیده است. "... و الرضا اسمٌ یجتمع فیه معانى العبودیة".[22]
گر بار عشق او به "رضا" مى‏کشى چه باک
خاور به جا نبود و یا باختر نبود[23]
"لاهیجى" در شرح گلشن راز، در مورد رضا مى‏نویسد: حقیقت رضا، بیرون آمدن است از رضاى خود به دخول در رضاى محبوب و راضى شدن به هر چه حضرت خداوند درباره‏ى وى ارادت آن چیز نموده باشد، به حیثیتى که هیچ ارادت و داعیه، او را به خلاف ارادت اللَّه نباشد که "و ما تشاؤون الا ان یشاء اللَّه". و راضى به حقیقت، آن کس را توان گفت که او را بر تقدیرات الهى اصلاً اعتراضى نباشد".[24]

با پذیرش این، تفسیر و نظر، بنده‏ى حقیقى و سالک مجذوب و محبّ صادق هیچ گاه تمایل و اراده‏ى نسبت به چیزى که رضایت معبود و محبوب در آن نباشد، نخواهد داشت و رضا و اراده‏ى حق که خیر و زیبایى و پاکى محض است، هیچ گاه به بدى و پلیدى تعلق نمى‏گیرد.

لکن آنچه از واژه‏ى قرآنى "مشیت" در آیات مورد بحث فهمیده مى‏شود، متفاوت با مفهوم "رضا" است، هرچند در مستوا و رویکرد دیگرى، چنین ترادفى ممکن است.

امکان تفصیل و تعمیق بحث و طرح مسایل جبر و اختیار و مشیت اللَّه و رضا... از دیدگاه‏هاى متفاوت وجود دارد. در صورت تمایل و اعلام، اقدام خواهد گردید.


[1] فولادوند، محمد مهدى، ترجمه‏ى قرآن کریم، ص 586.
[2] ر.ک: طباطبایى، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 220 - 221.
[3] ترجمه ی قرآن کریم، ص580.
[4] المیزان، ج20، ص 120 و 131 و 140.
[5] همان، ص 69.
[6] آشتیانى، میرزا مهدى، تعلیقه بر شرح منظومه، حکمت، ص 27.
[7] انفال، 17.
[8] نساء، 78.
[9] دعاى جوشن کبیر، بند 55.
[10] حاجى سبزوارى، ملاهادى، شرح الاسماء، ص 170.
[11] ر.ک: نمایه‏هاى، انسان و اختیار، سؤال 51، مشیت الاهى و خواست انسان،سؤال 95 ؛ امر بین الامرین، سؤال 58.
[12] فخرالدین جامى، دیوان شعر، ص 224.
[13] در مورد اراده‏ى ذاتى خداوند، سخن فراوان است و عده‏اى از حکما، اراده‏ى ذاتى و... خداوند را منکرند. ر.ک: نهایة الحکمة، ص 296 - 306 ، 307؛ اسفار، ج 6، ص 307 - 368 ، 379 – 413، ج 2، ص 135 - 136 ، ج 6، ص 384 - 385 و... .
[14] ر.ک: آموزش عقاید، محمد تقى مصباح، 87 – 90 و 164 – 166 و 184، از همان نویسنده، آموزش فلسفه، صص 421 - 428؛ نیز همان نویسنده، معارف قرآن، 3 - 1، ص 133 – 146، 195 - 202 و... .
[15] انسان، 3.
[16] بلد، 10.
[17] بقره، 256.
[18] عطاردى، شیخ عزیز اللَّه، مسند الامام الرضا (ع)، ج 1، ص 37.
[19] ر.ک: صدوق، توحید، باب 55، باب المشیئة و الارادة؛ بحار الانوار، ج 4، ص 134 - 152، ج 5، ص 84 - 135، ج 25، ص 336، ج 52، ص 50؛ تفسیر صافى، ج 2، ص775 ، 793؛ المیزان، ج 20، ص 143، 144؛ کافى، ج 1، ص 65 - 70.
[20] ر.ک: عبدالرزاق کاشانى، شرح منازل السائرین، ص 209.
[21] ر.ک: امام خمینى، شرح چهل حدیث، ص 217.
[22] مصباح الشریعة، باب 86، ص 182.
[23] فرهنگ دیوان امام خمینى، ص 163؛ امام خمینى، دیوان، ص 107 (سلطان عشق).
[24] لاهیجى، عبدالرزاق، شرح گلشن راز، ص 325.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد