دوشنبه 29 آبان 1396

آیا گرایش انسان به بدى، خواست پروردگار است؟
پرسش
با توجه به آیه «شما نمی‌‏خواهید مگر آنچه الله که پروردگار جهانیان است، بخواهد»، آیا تمایل انسان به بدى را نیز آن کسى که پروردگار جهانیان (خدا) است، می‌‏خواهد؟ و آیا این مانع هدف الهى نیست؟
پاسخ اجمالی
آیه‏ى شریفه‏اى که مورد سؤال قرار گرفته ، آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر است و شبیه بخشى از آیه‏ى 30 سوره‏ى دهر (انسان) مى‏باشد. در هر دو سوره، آیات پیشین هر دو آیه، در مورد قرآن و آیات الاهى است که تحت عنوان "تذکرة" و "ذکر" از آن یاد شده و آیه 29 سوره‏ى دهر، عیناً در آیه‏ى 19 سوره‏ى مزّمل تکرار گردیده است. بعد از آیه‏ى 29 سوره‏ى دهر که سخن از تذکرة (پندنامه) بودن آیات الاهى است و این که هر کس "مى‏خواهد" به سوى پروردگارش راهى در پیش گیرد، و نیز پس از آیات 27 و 28 سوره‏ى تکویر، که دو باره سخن از "ذکر" بودن قرآن و کلام الاهى براى عالمیان و براى افرادى از مؤمنان که "مى‏خواهند" در راه مستقیم باشند، است مى‏فرماید: "و تا خدا (پروردگار جهانیان) نخواهد، شما نیز نخواهید خواست"؛ زیرا ممکن است با بیان «لمن شاء منکم ان یستقیم» در سوره‏ى تکویر و «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا» در سوره‏ى دهر و آیه‏ى 19 سوره مزمل، این توهم پیش آید که "خواستن استقامت" و "تلبس به ثبات در طاعت و عبودیت" به نحو استقلال در اختیار افراد است، و به همین جهت خداوند در استقامت و اخذ سبیل الى اللَّه خواسته شده از آنان، محتاج و نیازمند مى‏باشد. از این رو، دفع توهم نموده، مشیت و خواست آنان را متوقف و متفرع بر مشیت و خواست خداوند و پروردگار جهانیان مى‏داند، گرچه این مشیت در راه عبودیت و سلوک الى اللَّه باشد. و استثناى بعد از نفى، افزون بر این که تأثیر اراده و مشیت الاهى را با واسطه و از راه تعلق به مشیت بنده بیان مى‏نماید، مى‏فهماند که انسان (بنده) در اراده‏ى انجام هر آنچه که مى‏خواهد، مستقل نبوده و اراده‏ى او به اراده‏ى خداوند است. هرچند که "کار اختیارى انسان" متوقف و مستند به "اراده و اختیار خود" اوست.

در نتیجه، اولاً: اراده و انجام کار بد و ناپسند، مستقیماً به اراده‏ى خداوند نمى‏باشد، و ثانیاً: مشیت و اراده‏ى انسان بدون مشیت و اذن (تکوینى) الاهى، تأثیرى نخواهد داشت؛ زیرا اصل هستى انسان از اوست و خواه ناخواه، اراده‏ى او نیز از پروردگار جهانیان خواهد بود و نه تنها در اخذ راه به سوى پروردگار و استقامت در صراط مستقیم و رمى و... از خود استقلالى ندارد، بلکه در تمام شؤون هستى خود، محتاج به اوست و "کل من عنداللَّه" و "لاعطا الاّ عطاءه".

به سخن دیگر، اراده و مشیت الاهى یا ذاتى است یا فعلى، و اراده‏ى فعلى نیز گاه تکوینى است گاه تشریعى. در مرتبه‏ى اراده‏ى ذاتى، که عین سایر صفات ذاتى حق است کسى و چیزى راه نداشته و هیچ رابطه‏اى با موجودات خارجى یافت نمى‏شود. و در مرحله‏ى اراده‏ى فعلى تکوینى، که همان آفرینش جهان خارج و تحقق خارجى و عینى اراده (و علم) الاهى است، هیچ موجودى از خود وجودى ندارد تا بتواند استقلال و مشیت و اراده‏اى داشته باشد. تنها در مرتبه‏ى اراده‏ى فعلى تشریعى (ارسال رسل و انزال کتب الاهى) است که انسان‏ها بر اساس همان اراده‏ى فعلى و اذن تکوینى، مختار و مرید و مأذون مى‏باشند و در انتخاب راه حق و رشد و سعادت و یا راه باطل و غىّ و شقاوت آزادند، که در صورت اول به سوى بهشت و در صورت دوم به جهنم خواهند رفت.

از این رو در تمایل به بدى و انجام کار ناپسند، هماهنگى میان اراده‏ى فعلى تکوینى و اراده‏ى فعلى تشریعى وجود ندارد و خداوند تشریعاً مرید و راضى به انجام آن نیست، گرچه تکویناً اذن و مشیت الاهى همراه آن است و بدون آن، توان انجام هیچ عملى، براى هیچ فردى وجود ندارد، حتى تمایل و اراده. شایان ذکر است که برخى تفرّع مشیت انسان (بنده مؤمن) بر مشیت خداوند را به معناى توقف رضایت بنده بر رضایت پروردگار دانسته و به تفصیل و توضیح "رضا" و اقسام و مراتب و... آن پرداخته‏اند، لکن آنچه مناسب با سیاق آیات و مفهوم اولى آیه‏ى مورد سؤال مى‏باشد، مطالبى است که بیان گردید.
پاسخ تفصیلی
پاسخ مناسب به این سؤال، با بررسى و دقت اجمالى در آیات پیشین این آیه و نیز آیات مشابهى که در سوره‏هاى دیگر، مانند آیات 29 و 30 سوره‏ى دهر (انسان) و آیه‏ى 19 سوره‏ى مزمل، ذکر گردیده است، آسان‏تر و شیوه‏اى نیکوتر خواهد بود. اینک به بررسى این سه دسته آیات مى‏پردازیم:

1. آیه‏اى که در سؤال مطرح گردیده است، آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر است که سوره‏اى "مکّى" است. دو آیه‏ى قبل از آن، آیات: «ان هو الاّ ذکر للعالمین. لمن شاء منکم ان یستقیم» مى‏باشد. که خداوند مى‏فرماید: "این سخن قرآن به جز پندى براى عالمیان نیست. براى هر یک از شما که خواهد به راه راست برود". و سپس در آیه ی 29 مى‏فرماید: «و ما تشاؤون الاّ ان یشاء اللَّه رب العالمین»: و تا خدا، پروردگار جهانیان نخواهد، شما نیز نخواهید خواست.[1]

خلاصه‏ى این آیات، این خواهد بود که قرآن کریم که سخن الاهى و حق است، (نه سخن شیطان رجیم: «و ما هو بقول شیطان رجیم» (تکویر، 25)، به جز پند و ذکر و یاد آورى براى جهانیان نیست). البته براى هر یک از آنها که بخواهد در راه مستقیم قرار بگیرد، پند و ذکر خواهد بود.

در این جا ممکن است مخاطبان، از آیه‏ى «لمن شاء منکم ان یستقیم» توهم نمایند که خواستن استقامت و در راه راست بودن و اخذ سبیل الى اللَّه و تلبس به ثبات در طاعت و عبودیت در اختیار افراد است به نحو استقلال که اگر خواستند، در راه راست قرار مى‏گیرند و اگر نخواستند،... . از این رو خداوند در استقامتى که از آنان مى‏خواهد، نیازمند و محتاج آنان است! بدین سبب، خداوند براى دفع چنین توهمى، مى‏فرماید مشیت (خواست) آنها، متوقف بر مشیت خداوند سبحان است. آنان استقامت را نمى‏خواهند (و نمى‏توانند و اجازه و قدرت خواستن ندارند)، مگر این که خداوند بخواهد که آنان استقامت را بخواهند![2]

به عبارت دیگر، کارهاى اختیارى انسان - حتى خود اراده‏ى انسان- با واسطه و از طریق اراده‏ى او، مراد و مطلوب خداوند متعال است و ذات اقدس الاهى، اراده نموده است که انسان کارهاى "اختیارى" خود را که متوقف بر اراده و اختیار انسان است، با اراده‏ى خودش انجام دهد. البته در این آیات، سخن از مؤمنانى است که قصد دارند در راه الاهى و رسیدن به نجات و سعادت قدم بردارند، لکن پیام قرآن کریم اختصاصى به آنها ندارد و شامل تمام انسان‏ها مى‏گردد.

2. آیه‏ى دیگرى که از جهاتى شبیه آیه‏ى مورد بحث (آیه‏ى 29 سوره‏ى تکویر) است، بخشى از آیه ی 30 سوره‏ى دهر (و آیات قبل از آن) است. در آیات 29 و 30 این سوره مى‏فرماید: «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربّه سبیلا. و ما تشاؤن الاّ ان یشاء اللَّه...»: این (آیات) پند نامه‏اى است. تا هر که خواهد، راهى به سوى پروردگار خود پیش گیرد. و تا خدا نخواهد، (شما) نخواهید خواست...".[3]

این بخش از آیات پایانى سوره‏ى دهر (انسان)، سیاقى شبیه سیاقات مکى دارد که با قبول این نظر، اوایل این سوره، مدنى و بخش پایانى آن (نُه آیه) مکّى خواهد بود.[4]

توضیح آیه‏ى «ان هذه تذکرة...» در قسمت سوم بحث خواهد آمد. ولى مفهوم و مراد آیه‏ى «و ما تشاؤن...» شبیه همان آیه‏ى 19 سوره‏ى تکویر مى‏باشد. این که خداوند در ابتدا به صورت منفى (و ما...) و سپس با آوردن استثنا (الاّ ان...) کلام را کامل مى‏نماید، از یک سو بیانگر این است که وجود و تحقق مشیت انسان (بنده) متوقف بر مشیّت خداوند است. از این رو مشیت آن ذات مقدس از راه تعلق به مشیت بنده، در کار او تأثیر مى‏گذارد و مستقیماً و بدون واسطه به آن تعلق نمى‏گیرد، تا این شبهه به میان آید که اراده‏ى انسان تأثیرى در کارهاى او ندارد و هر آنچه انجام مى‏دهد، با اختیار او نیست! از این رو اگر انسان کار بدى انجام مى‏دهد و یا تمایل و اراده‏ى به بدى مى‏کند، به اراده‏ى مستقیم خداوند بوده، لذا نسبت اراده‏ى انجام کارهاى بد به خداوند جایز خواهد بود!

از سوى دیگر، مى‏فهماند که انسان در اراده‏ى انجام هر آنچه که مى‏خواهد، مستقل نمى‏باشد و اراده‏ى او، به اراده‏ى خداوند است و کار اختیارى بنده مستند به "اختیار" خود اوست، گرچه این اراده و اختیار، مستند به اراده و اختیار دیگرى" نیست.

در نتیجه، مشیت و خواست بنده، بستگى به مشیت و خواست الاهى دارد و بدون اذن الاهى (اذن تکوینى)، تأثیرى نخواهد داشت؛ زیرا که اصل هستى انسان از اوست و خواه ناخواه، اراده‏ى او هم از آن ذات هستى بخش خواهد بود.

3. در آیه ی 19 سوره‏ى مزمل، مى‏فرماید: «انّ هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا» که عیناً در آیه ی 29 سوره‏ى دهر آمده است. ضمیر "ذه" یا اشاره به آیات پیشین دارد که در مقام زجر و موعظه مى‏باشند و تناسب خاصى با مکى بودن این سوره نیز دارد. به ویژه آن که از آیات سوره‏اى است که در اوایل بعثت نازل گردیده است. یا همانند آیه‏ى سوره دهر، اشاره به آیات مربوط به بیدارى و تهجد در شب باشد، آن گونه که در سوره ی دهر نماز شب را، راه خاصى براى هدایت بنده به سوى پروردگار معرفى مى‏نماید. به هر حال، چه در سوره‏هاى مزمل و دهر که سخن از "تذکرة" بودن آیات (و یا تهجد و نماز شب) براى افرادى است که به دنبال راهى براى تقرب الى اللَّه مى‏باشند (اتخاذ سبیل) و چه در سوره‏ى تکویر که قرآن و سخن الاهى را براى عالمیان و کسانى از مؤمنان که مى‏خواهند مستقیم باشند و در صراط حق گام بردارند (شاء ان یستقیم)، "ذکر" مى‏داند، از یک سو، این پیام الاهى کاملاً آشکار و نمایان است که راه رسیدن به قرب و جوار الاهى و در مسیر حق بودن نیز جز از راه قرآن و اهتداى به هدایت و مشیت الاهى امکان ‏پذیر نخواهد بود، از سوى دیگر، بیانگر این مطلب است که حتى مقاصد و اراده هاى الاهى و رحمانى نیز با عنایت و خواست اوست و اگر فضل و احسان و کرم و امتنان آن ذات اقدس نباشد، هیچ چیز و هیچ کس از خود هستى و نورى ندارد؛ زیرا که «اللَّه نور السموات والارض»[5] و "قابل" و "قابلیت" هر دو از اوست. از این رو حکما گفته‏اند: "القابل من فیضه الاقدس".[6]
داد حق را قابلیت شرط نیست
بلکه شرط قابلیت داد اوست
از ضمیمه نمودن این سه دسته آیات به یکدیگر و نیز آیات فراوان دیگرى که در قرآن کریم وجود دارد، "توحید افعالى" را استفاده مى‏نماییم و هنگامى که اراده و خواست انسان در تمامى طاعات تابع و متوقف بر اراده ی حق تعالى بود، و علم خداوند احاطه بر علم او داشت، افعال و آثار انسان، آثار و افعال الاهى خواهند شد. و نه تنها رَمْى او رَمْى الاهى است «ما رمیت اذ رمیت. لکن اللَّه رمى»،[7] بلکه افزون بر این که دیگر کارهاى خویش را از خود نمى‏داند "کل من عنداللَّه"[8] و "لاعطاء الاّ عطاؤه".[9] هستى خویش را فراموش نموده و از "انانیت" خود بیرون مى‏آید و مظهر اسما و صفات الاهى مى‏گردد.
گفت نوح اى سرکشان، من، من نیم
من ز جان مُردَم، به جانان باقیم
چون ز جان مُردَم، به جانان زنده‏ام
نیست مرگم، تا ابد پاینده‏ام
چون بمُردم از حواس بوالبشر
حق مرا شد سمع و ادراک و بصر
چونکه من، من نیستم، این دم ز "و"ست
پیش این دم، هر که دم زد، کافر اوست
گر نبودى نوح را از حق یدى
پس جهانى را چسان بر هم زدى؟[10]
البته، معناى این سخن جبر و یا ترکیب از جبر و تفویض و... نیست،[11] بلکه مفهومى بسیط و حقیقتى متعالى است و مشیت و خواسته‏ى بنده در عین این که خواسته‏ى او است، خواسته‏ى حق تعالى نیز مى‏باشد.
از صفاى مى و لطافت جام
در هم آمیخت رنگ جام و مُدام
همه جام است و نیست گوئى مى
یا مدام است و نیست گویى جام[12]
مطالب پیشین را به گونه‏اى دیگر مى‏توان بیان نمود: اراده و مشیت خداوند یا "ذاتى" است و یا "فعلى". "اراده‏ى ذاتى"، اراده‏اى است که در مرتبه‏ى ذات الاهى محقق است و با سایر صفات حق تعالى عینیت دارد. این اراده ی ذاتى، همان علم الاهى است و معنا و مفهومى که اراده در انسان‏ها دارد، در مورد خداوند صحیح نیست. در اراده ذاتى هیچ گونه رابطه و لحاظى با موجودات خارجى و نظام حاکم بر حقایق عینى وجود ندارد.[13]

"اراده‏ى فعلى"، اراده‏ى حق تعالى در مقام فعل و در رابطه با موجودات جهان خارج است که همان تبلور و تجلى اراده‏ى آن ذات مقدس در خارج است.

اراده‏ى فعلى گاه به صورت تشریع و ارسال رسل و انزال کتب براى هدایت مردم به طور عام و براى انسان‏هاى مؤمن، به صورت خاص محقق مى‏شود. (اراده‏ى تشریعى) و این قوانین و دستورات و نواهى، "راه" و "صراط" و "سبیل تشریعى" حق تعالى مى‏باشند.[14]

و گاه به صورت تکوین است (اراده‏ى تکوینى)، که همان آفرینش جهان هستى و نظام قضا و قدر عینى خداوند و تحقق خارجى و عینى علم الاهى است. و بر اساس نظام احسن (عنایت) و حکمت الاهى همه‏ى موجودات با "اذن تکوینى" او، قدم به عرصه‏ى وجود گذاشته و از جهان ظلمت و عدم به عالم نور و هستى رهنمون مى‏گردند. (خواه اصل وجود جوهرى و عینى خاص آنها، و خواه آثار و عوارض و لوازم وجود )مانند اراده و...( آنان).

از این رو مى‏توان گفت: نه در اراده‏ى ذاتى حق تعالى، اراده‏ى دیگرى وجود دارد که بخواهد بر خلاف آن اراده، خواسته‏اى داشته باشد، و نه در مرحله‏ى اراده‏ى فعلى تکوینى او موجودى از خود وجود دارد که بتواند در مقابل اراده‏ى الاهى و یا بدون اراده و اذن تکوینى او، استقلال و تحقق بیابد.

انسان‏ها بر اساس همان اراده‏ى فعلى و اذن تکوینى، مختار و مرید و مأذون آفریده شده‏اند و در انتخاب راه حق و رشد و سعادت و یا راه باطل و غىّ و شقاوت آزادند. «انا هدیناه السبیل امّا شاکراً واما کفورا»[15] و «و هدیناه النجدین»[16] و «قد تبیّن الرشد من الغى».[17]

بر اساس همین اراده و اذن و مشیت تکوینى الاهى و اختیار است که مخلوق خداوند یا سر بر آستان دستورات الاهى نهاده و مطیع و پیرو محض مى‏گردد و از راه اراده‏ى تشریعى (شریعت) به سعادت و بهشت جاوید دست مى‏یابد (هماهنگى اراده تکوینى و تشریعى) و یا با سرپیچى از آن به شقاوت و جهنم سوزان منتهى مى‏گردد. (عدم هماهنگى اراده تکوینى و تشریعى).

به سخن دیگر، گرچه در اراده‏ى تکوینى الاهى، انجام کار نیک و بد، هر دو آزاد است ولى اراده تشریعى حق تعالى بر انجام کارهاى نیک (حسنات) و الاهى است و انجام کارهاى بد و مذموم را بر بنده‏اش نمى‏پسندد.

امام رضا (ع) در پاسخ به سؤالى در مورد کلام امام صادق (ع) که فرموده بود: «لاجبر و لاتفویض، بل امر بین امرین»، فرمود: "... وجود راه (و امکان) براى انجام آنچه به آن امر شده و ترک آنچه از آن نهى شده است، مى‏باشد."، راوى حدیث مى‏گوید: از امام (ع) پرسیدم آیا براى خداوند در این امر، مشیت و اراده‏اى هست؟ امام (ع) فرمود: "اما طاعات، اراده و مشیت الاهى در آنهاست، امر به آن شده، رضا براى آن است و معاونت بر آن است، و اراده و مشیت خداوند در گناهان، نهى از آنها و سَخَط براى آنها و خذلان بر آنها است،...".[18]

نتیجه: تمایل انسان به بدى و تبهکارى، بدون خواست و اذن تکوینى الاهى ممکن نیست و بدون اجازه‏ى حق تعالى هیچ امرى در خارج -که شامل اندیشه و اراده و... انسان نیز مى‏شود- تحقق نمى‏یابد و خواست تکوینى الاهى همان، آزادى و اختیار بنده است در اراده و قصد و انجام اعمال (خوب یا بد). و این نه تنها هیچ منافاتى با هدف الاهى ندارد، بلکه تنها راه رسیدن به کمال و سعادت و قرب و لقاى الاهى و یا نقص و شقاوت و بُعد و دورى از حق تعالى همین است و بهشت و جهنم بر اساس تکلیف مشخص مى‏گردد و پایه‏ى تکلیف انسان بر اختیار و اراده‏ى اوست. و خداوند از راه درون (عقل و فطرت) و برون (ارسال رسل و انزال کتب و هدایت امامان معصوم) امکان ورود به منزل نعمت و دورى از نقمت را فراهم نموده است و همیشه راه بهشت و جهنم، سعادت و شقاوت، مَلَک و شیطان و... جدا بوده و خواهد بود.

روایاتى از خاندان عصمت و طهارت (‏ع)، در تفسیر و تأویل آیات مورد بحث نقل گردیده است که به جهت اختصار، از ذکر آنان خوددارى مى‏شود و علاقه مندان مى‏توانند به تفاسیر و کتب روایى مراجعه فرمایند.[19]

شایان ذکر است که بحث پیرامون مسئله‏ى اراده ی الاهى و اراده‏ى انسان، و رابطه‏ى آنها و جبر و اختیار، امر بین الامرین، مخلوق بودن افعال بندگان و... و مشیت اللَّه و اقسام آن، فرق مشیت و اراده و... مجال بسیار گسترده‏اى را مى‏طلبد و در آیات و روایات و تفاسیر و کتب کلام و فلسفه و عرفان و کلمات بزرگان و دانشمندان اسلامى و معارف الاهى غناى کافى وجود دارد.

در پایان سخن، ذکر این نکته مفید خواهد بود که برخى مشیت و خواست را به "رضا" تفسیر و تعبیر نموده و پیرامون مفهوم و اهمیت رضا و انواع و اقسام و مراتب آن بحث نموده‏اند. بدین معنا که یکى از ثمرات محبت به ذات حق، "رضا" است و رضا از مقامات عالى مقربان مى‏باشد.[20] "راضى" چیزى جز "رضاى حق تعالى" را طالب نیست و خواست و اراده‏ى او درخواست و اراده‏ى حق، فانى است.[21]

خواست پروردگار عالمیان، خواست اوست و هر کس به "مقام رضا" رسید، به جمیع مراتب بندگى رسیده است. "... و الرضا اسمٌ یجتمع فیه معانى العبودیة".[22]
گر بار عشق او به "رضا" مى‏کشى چه باک
خاور به جا نبود و یا باختر نبود[23]
"لاهیجى" در شرح گلشن راز، در مورد رضا مى‏نویسد: حقیقت رضا، بیرون آمدن است از رضاى خود به دخول در رضاى محبوب و راضى شدن به هر چه حضرت خداوند درباره‏ى وى ارادت آن چیز نموده باشد، به حیثیتى که هیچ ارادت و داعیه، او را به خلاف ارادت اللَّه نباشد که "و ما تشاؤون الا ان یشاء اللَّه". و راضى به حقیقت، آن کس را توان گفت که او را بر تقدیرات الهى اصلاً اعتراضى نباشد".[24]

با پذیرش این، تفسیر و نظر، بنده‏ى حقیقى و سالک مجذوب و محبّ صادق هیچ گاه تمایل و اراده‏ى نسبت به چیزى که رضایت معبود و محبوب در آن نباشد، نخواهد داشت و رضا و اراده‏ى حق که خیر و زیبایى و پاکى محض است، هیچ گاه به بدى و پلیدى تعلق نمى‏گیرد.

لکن آنچه از واژه‏ى قرآنى "مشیت" در آیات مورد بحث فهمیده مى‏شود، متفاوت با مفهوم "رضا" است، هرچند در مستوا و رویکرد دیگرى، چنین ترادفى ممکن است.

امکان تفصیل و تعمیق بحث و طرح مسایل جبر و اختیار و مشیت اللَّه و رضا... از دیدگاه‏هاى متفاوت وجود دارد. در صورت تمایل و اعلام، اقدام خواهد گردید.


[1] فولادوند، محمد مهدى، ترجمه‏ى قرآن کریم، ص 586.
[2] ر.ک: طباطبایى، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 220 - 221.
[3] ترجمه ی قرآن کریم، ص580.
[4] المیزان، ج20، ص 120 و 131 و 140.
[5] همان، ص 69.
[6] آشتیانى، میرزا مهدى، تعلیقه بر شرح منظومه، حکمت، ص 27.
[7] انفال، 17.
[8] نساء، 78.
[9] دعاى جوشن کبیر، بند 55.
[10] حاجى سبزوارى، ملاهادى، شرح الاسماء، ص 170.
[11] ر.ک: نمایه‏هاى، انسان و اختیار، سؤال 51، مشیت الاهى و خواست انسان،سؤال 95 ؛ امر بین الامرین، سؤال 58.
[12] فخرالدین جامى، دیوان شعر، ص 224.
[13] در مورد اراده‏ى ذاتى خداوند، سخن فراوان است و عده‏اى از حکما، اراده‏ى ذاتى و... خداوند را منکرند. ر.ک: نهایة الحکمة، ص 296 - 306 ، 307؛ اسفار، ج 6، ص 307 - 368 ، 379 – 413، ج 2، ص 135 - 136 ، ج 6، ص 384 - 385 و... .
[14] ر.ک: آموزش عقاید، محمد تقى مصباح، 87 – 90 و 164 – 166 و 184، از همان نویسنده، آموزش فلسفه، صص 421 - 428؛ نیز همان نویسنده، معارف قرآن، 3 - 1، ص 133 – 146، 195 - 202 و... .
[15] انسان، 3.
[16] بلد، 10.
[17] بقره، 256.
[18] عطاردى، شیخ عزیز اللَّه، مسند الامام الرضا (ع)، ج 1، ص 37.
[19] ر.ک: صدوق، توحید، باب 55، باب المشیئة و الارادة؛ بحار الانوار، ج 4، ص 134 - 152، ج 5، ص 84 - 135، ج 25، ص 336، ج 52، ص 50؛ تفسیر صافى، ج 2، ص775 ، 793؛ المیزان، ج 20، ص 143، 144؛ کافى، ج 1، ص 65 - 70.
[20] ر.ک: عبدالرزاق کاشانى، شرح منازل السائرین، ص 209.
[21] ر.ک: امام خمینى، شرح چهل حدیث، ص 217.
[22] مصباح الشریعة، باب 86، ص 182.
[23] فرهنگ دیوان امام خمینى، ص 163؛ امام خمینى، دیوان، ص 107 (سلطان عشق).
[24] لاهیجى، عبدالرزاق، شرح گلشن راز، ص 325.

اطلاعات تماس

 

روابط عمومی گروه :    09101660080

 

سامانه پیام کوتاه :     000000000

 

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    Tabarak124000@gmail. Com

درباره گروه تبارک

گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.Tabarak.ir نموده است. اين پايگاه با داشتن بخشهای مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد.ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران,دین شناسی،جهان شناسی،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است.اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group