منو

شنبه, 31 تیر 1396 - Sat 07 22 2017

احكام معيارى(بخش دوم)

احكام معيارى

روش معياری شيوه ديگرى براى بيان احكام است، در اين شيوه مخاطب مى ‏آموزد كه براى هر موضوعى از موضوعات احكام ملاك و ميزانى است كه اگر طبق آن به جا آورد درست است و نتيجه مى ‏دهد و اگر بر خلاف آن به جا آورد نتيجه مطلوبى را به دست نمى ‏آورد.

تقليد

معيار رعايت اندازه‏ ها

بايد واجب را به اندازه واجب و مستحب را به اندازه مستحب، حرام را به اندازه حرام و مكروه را به اندازه مكروه توجه نمود. اگر اين نكته را رعايت كنيم حدود احكام دين محفوظ مى ‏ماند و ديندارى مردم مفيد مى ‏شود و الّا خير.[1]

معيار به دست آوردن احكام‏

براى به دست آوردن وظايف شرعى سه راه وجود دارد: 1. اجتهاد (تخصص خود فرد) 2. تقليد (پيروى از متخصص) 3. احتياط (شخصى كه آشنايى به فتاوا و دلايل آن دارد و مى ‏تواند به گونه ‏اى جمع ‏بندى و عمل كند كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است. مثلاً اگر عده ‏اى از مجتهدين عملى را واجب و بعضى مستحب مى‏ دانند آن را به جا آورد.)[2] و جز اين سه راه حجتى براى مكلف نيست.

معيار در تقليد

تقليد در احكام عمل كردن به‏ دستور مجتهد است نه ‏خريد توضيح‏ المسائل يا در نظر گرفتن نام مرجع تقليد و ...[3] بايد بدانيم تقليد راهى است براى عمل به وظيفه نه فرار از تكليف و وظيفه.

پرسش: در چه صورت تقليد از يك مرجع تحقق مى ‏يابد؟

پاسخ: معيار تحقق تقليد عمل به فتواى مجتهد است.[4]

معيار بقاء بر ميّت‏

تقليد از مجتهد ميّت ابتداءً جايز نيست و بقاء بر تقليد ميت اشكال ندارد ولى بقاء بر تقليد ميت بايد با فتواى مجتهد زنده باشد.[5]

معيار بلوغ‏

معيار توجه تكاليف الهى به انسان بلوغ و عقل و قدرت است.[6]

پرسش: آيا معيار در سن بلوغ پسران و دختران سال شمسى است يا قمرى؟

پاسخ: معيار سال قمرى است.[7]

پرسش: براى تشخيص اينكه فردى به سن بلوغ رسيده يا نه چگونه مى ‏توان بر اساس سال قمرى تاريخ ولادت او را از نظر سال و ماه به دست آورد؟

پاسخ: در صورتى كه تاريخ تولد بر اساس سال شمسى معلوم باشد مى ‏توان آن را از طريق محاسبه بين سال قمرى و سال شمسى به دست آورد.[8]

معيار مميز بودن‏

مميز، دختر و پسرى است كه خوب و بد را مى‏فهمد و حالت شهوانى در او پيدا شود و يا ممكن است ديگران با نگاه شهوانى به او نظر كنند.[9]

ملاك جاهل قاصر و مقصر

جاهل قاصر كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى نكرده است يعنى در شرايطى بوده است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او نبوده و احتمال بطلان اعمالش را نمى ‏دهد. جاهل مقصر كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى كرده است. يعنى امكان آموختن و ياد گرفتن‏ احكام الهى را داشته ولى آنها را ياد نگرفته است. جاهل قاصر در برخى موارد مورد عقاب و عذاب خداوند قرار نمى ‏گيرد ولى جاهل مقصر سزاوار آن است.[10] امام صادق عليه السلام در ذيل آيه‏ «فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ»[11] فرمود:

خداوند روز قيامت از هر كس يك سؤال مى‏ كند و با همان سؤال كارش را خاتمه مى ‏بخشد. مى ‏فرمايد: آيا مى ‏دانستى از تو چه مى ‏خواستم؟ اگر بگويد بلى، خطاب مى ‏رسد: پس چرا عمل نكردى و اگر بگويد نمى ‏دانستم، خداوند مى ‏فرمايد: پس چرا به دنبال ياد گرفتن آن نرفتى؟[12] كسى كه نمى ‏داند با بدن و لباس نجس نماز باطل است و مقصر در ندانستن حكم مسأله باشد، اگر با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.[13]

معيار اعلميت‏

معيار در اعلميت اين است كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد.[14] اگر شناخت اعلم مشكل باشد بنا بر احتياط واجب بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد.[15]

آبها

معيار آب كر

آب كُر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن هر يك سه وجب و نيم است بريزند آن ظرف را پر كند و وزن آن صد و بيست و هشت من تبريز بيست مثقال كمتر است و بر حسب كيلو 419/ 377 كيلوگرم مى ‏شود.[16]

معيار در نجس شدن آب كر

اگر عين نجاست مانند بول و خون به آب كر برسد، چنانچه به واسطه آن بو يا رنگ يا مزه آب تغيير كند آب نجس مى ‏شود و اگر تغيير نكند نجس نمى ‏شود.[17]

معيار آب قليل‏

آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.[18] اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد و يا چيز نجس به آن برسد نجس مى ‏شود.[19] آب قليلى كه براى برطرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته مى ‏شود و از آن جدا مى ‏گردد نجس است.[20]

معيار آب جارى‏

آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد.[21] آب چشمه ‏اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بردارند باز مى‏ جوشد حكم آب جارى را دارد.[22]

نجاسات‏

معيار در پاكى و نجسى‏

چيزى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه پاك است و چيزى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه، نجس است.[23] دواجات روان و عطر و روغن و واكس و صابون كه از خارج مى آورند اگر انسان يقين بر نجاست آنها نداشته باشد پاك است.[24]

معيار در نجاست بول و غائط، حيوان‏

بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد نجس است. منى حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است.[25]

معيار شراب‏

شراب هر چيزى است كه انسان را مست مى ‏كند، چنانچه به خودى خود روان باشد نجس است و اگر مثل بنگ و حشيش روان نباشد پاك است.[26] الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب و ميز و صندلى و مانند اينها به كار مى‏ برند پاك است.

الكل طبى كه انسان نداند از چيز مست كننده مايع گرفته شده پاك است.[27] شراب و هر چيزى كه انسان را مست مى ‏كند نجس است.[28]

معيار نجاست سگ و خوك‏

سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى ‏كنند نجس ‏اند و سگ و خوك دريايى پاك است.[29]

معيار خون نجس‏

خون حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است.[30] بنابراين خون حيواناتى كه خون جهنده ندارند مانند مارها، ماهى ‏ها و حشرات پاك است.

حيوان حلال گوشت را به دستورى كه در شرع معين شده بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد خونى كه در بدنش مى ‏ماند پاك است.[31] خونى كه از لاى دندانها مى ‏آيد اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود پاك است و فرو بردن آب دهان در اين صورت اشكال ندارد.[32]

معيار خونى كه در لباس بخشيده شده‏

خونى كه در لباس نمازگزار بخشيده شده، خونى است كه كمتر از يك درهم باشد به جز خونهاى حيض و نفاس و بنابر احتياط واجب خون استحاضه.[33]

معيار حرام شدن آب انگور

اگر انگور و انگور و آب انگور به خودى خود يا به واسطه پختن جوش بيايد، حرام است.[34] خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر جوش بيايد طبق نظر اكثر مراجع تقليد پاك و خوردن آن حلال است.[35]

آب انگورى كه جوشيده و حرام شده با دو معيار حلال مى ‏شود.

الف) دو سوم آن در اثر جوشيدن كم شود؛ ب) تبديل به سركه شود.[36]

معيار مردار نجس‏

مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است چه خودش مرده باشد يا به غير دستورى كه در شرع معين شده آن را كشته باشند.[37] چيزهايى از مردار كه مثل پشم و مو و استخوان و دندان (اگر از غير حيوانى باشد كه مثل سگ نجس است) پاك مى ‏باشد.[38] تخم مرغى كه از شكم مرغ مرده بيرون مى ‏آيد اگر پوست روى آن سفت شده باشد پاك است ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد.[39] مردار حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است چه خودش بميرد يا به غير دستور شرعى آن را كشته باشند.[40]

معيار در انتقال نجاست‏

اگر چيز پاك به چيز نجس برسد و هر دو يا يكى از آنها به طورى ‏تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد چيز پاك نجس مى ‏شود.[41]

چيزى كه روان باشد با برخورد با نجس، نجس مى ‏شود و اگر روان نباشد نجس نمى ‏شود.[42]

معيار اطلاع رسانى در نجاست‏

چيزى كه نجس شده است اگر خوردنى يا به وسيله آن در خوردن و آشاميدن استعمال مى ‏شود بايد نجاست آن را به خريدار و عاريه گيرنده گفت.[43] اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود اگر بداند كه صاحبش آن را در خوردن و آشاميدن استعمال مى ‏كند واجب است به او بگويد.[44] خوراندن غذاهايى كه نجس شده به طفل حرام نيست ولى خورانيدن عين نجس به اطفال حرام مى ‏باشد.[45] اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد به مهمانها بگويد اما اگر يكى از مهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد.[46] فروختن چيز پاكى كه نجس شده و آب كشيدن آن ممكن است، اشكال ندارد ولى اگر مشترى بخواهد آن چيز را بخورد بايد فروشنده نجس بودن آن را به او بگويد.[47]

معيار كافر

كافر كسى است كه منكر خدا شود يا براى خدا شريك قائل شود يا پيامبرى يا خاتميّت پيامبر اسلام را قبول نداشته باشد يا منكر ضرورى دين شود.[48] تمام بدن كافر، حتى مو، ناخن و رطوبتهاى او نجس است.[49] اگر پدر و مادر بچه نابالغ كافر باشند، آن بچه هم نجس است. و اگر يكى از اينها مسلمان باشد، بچه پاك است.[50] كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه، پاك مى ‏باشد. ولى احكام ديگر مسلمانان را ندارد. مثلاً نمى ‏تواند زن مسلمان بگيرد و نبايد در قبرستان مسلمانان دفن شود.[51]

مطهرات‏

معيار پاك شدن نجاسات‏

نجاسات با ده چيز پاك مى ‏شود آب، زمين، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعيت، برطرف شدن عين نجاست، استبراء، حيوان نجاست خوار، غائب شدن مسلمان.[52] و برخى از مراجع تقليد همچون مكارم، سيستانى، تبريزى، زنجانى فرموده ‏اند مطهرات دوازده تا است. يازدهم كم شدن دو سوم آب انگور دوازدهم خارج شدن خون متعارف از ذبيحه.

هر يك از مطهرات با شرايط خاصى پاك مى ‏كند كه در رساله ‏ها ذكر شده است.

لباس نجس علاوه بر شستن و آب كشيدن فشار دادن آن به طورى كه آب درون آن خارج شود لازم است.[53]

اگر چيزى به غير از بول نجس شود بعد از برطرف كردن عين نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود پاك مى ‏گردد.[54] اگر از باطن انسان مثل دهان و بينى خون بيرون آيد آب كشيدن آن لازم نيست ولى اگر دندان مصنوعى در دهان نجس شود بايد آن را آب بكشند.[55] جايى را كه انسان نمى ‏داند از ظاهر بدن است يا باطن آن اگر نجس شود لازم نيست آب بكشد.[56]

معيار راههاى اثبات نجاست و طهارت‏

معيار ثابت شدن طهارت يا نجاست سه چيز است:

1. خود انسان يقين كند 2. دو عادل خبر دهند 3. كسى كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد.[57] اگر مسلمانى چيز نجس را آب كشيده باشد اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه پاك است‏[58]

معيار پاك شدن نجس‏

هر چيز نجسى تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى ‏شود ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد مثلاً اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى ‏باشد.[59] اگر شك كند عين نجاست مانده يا نه بايد بيشتر بشويد تا يقين كند از بين رفته است.[60]

معيار برطرف شدن نجاست‏

رفع نجاست در حيوان معيار پاكى حيوان است و همچنين اگر نجاست از باطن بدن انسان مثل داخل دهان و بينى رفع شود پاك مى ‏شود.[61]

معيار پاك شدن كف پا و ته كفش‏

براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است 15 قدم يا بيشتر راه برود اگر چه به كمتر از 15 قدم يا ماليدن پا به زمين، نجاست برطرف شود.[62] پاك شدن كف پا و ته كفش نجس به واسطه راه رفتن روى آسفالت و روى زمين كه با چوب فرش شده محل اشكال است بلكه پاك نشدن اقوى است.[63]

لازم نيست كف پا و ته كفش نجس تر باشد بلكه اگر خشك هم باشد با راه رفتن پاك مى ‏شود.[64] كسى كه با دست و زانو راه مى ‏رود اگر كف دست يا زانوى او نجس شود پاك شدن دست و زانوى او به وسيله راه رفتن محل اشكال است و همچنين است عصا و ته پاى مصنوعى و چرخ اتومبيل و ...[65]

غسلها

معيار جنابت‏

يكى از معيارهاى جنابت بيرون آمدن منى است چه در خواب باشد يا بيدارى كم باشد يا زياد با اختيار باشد يا بى اختيار.[66] اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها چنانچه با شهوت و جهش بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست شود آن رطوبت حكم منى را دارد و اگر هيچ يك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد حكم منى را ندارد.[67]

ترشحات زنانه‏

ترشحات زنانه و رطوبت‏ هايى كه از بانوان خارج مى ‏شود پاك است مگر آن كه يقين كند بول يا منى است.[68]

ترشحات زن اگر همراه با شهوت (اوج لذت جنسى) باشد حكم به جنابت آنان مى ‏شود و لازم نيست با جستن و سستى همراه باشد.[69]

معيار لزوم غسل مس ميّت‏

اگر كسى بدن انسان مرده ‏اى را كه سرد شده و غسلش نداده ‏اند مسّ كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مسّ ميّت نمايد (حتى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند)[70] براى مس مرده ‏اى كه تمام بدن او سرد نشده غسل واجب نيست، اگر چه جايى را كه سرد شده مس نمايد.[71] اگر موى خود را به بدن ميت برساند يا بدن خود را به موى ميت برساند غسل واجب نيست.[72] براى مسّ بچه مرده، حتى بچه سقط شده‏ اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مس ميت واجب است.[73] اگر انسان ميتى را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مسّ نمايد غسل بر او واجب نمى ‏شود. ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مسّ كند اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد بايد غسل مس ميت نمايد.[74] براى مس استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده و آن را غسل نداده ‏اند بايد غسل كرد ولى براى مس استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد غسل واجب نيست.[75] قطعه‏ اى كه از بدن انسانى جدا شده اگر استخوان داشته باشد غسل مس ميت دارد و الّا ندارد.[76]

پرسش: قطعه ‏اى كه از بدن شخص زنده جدا شده آيا حكم ميت را دارد؟

پاسخ: بلى اگر آن قطعه مشتمل بر استخوان باشد احتياطاً آن را غسل ميت دهند و در پارچه ‏اى بپيچند و اما اگر مشتمل بر استخوان نباشد غسل لازم نيست.[77]

معيار لزوم غسل ميّت‏

بچّه سقط شده اگر چهار ماه يا بيشتر دارد بايد غسل بدهند و اگر چهار ماه ندارد بايد در پارچه ‏اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.[78]

معيار شهيد

معيار در شهيدى كه غسل ميت براى او نيست شهيد در ميدان نبرد و معركه است.[79]

پرسش: آيا معركه و ميدان منطقه حمله است يا اينكه خط مقدم جبهه كه دو طرف به سوى يكديگر مبادله آتش دارند معركه نبرد به حساب مى ‏آيد؟

پاسخ: منظور از معركه محدوده تيررس دشمن است در حدودى كه جنگ است، نه مثل شهرهاى دور مگر آنكه محدوده جنگ باشد.[80]

معيار غسل مس ميت‏

غسل مسّ ميت از زمان بلوغ و عقل واجب مى ‏شود.[81] بچه ‏اى كه بعد از مردن مادر به دنيا مى ‏آيد وقتى بالغ شد واجب است غسل مس ميت كند.[82]

حداقل حيض‏

حداقل فاصله دو حيض ده روز است.[83]

معيار نفاس‏

خونى كه همراه اولين جزء بچه از شكم مادر بيرون مى ‏آيد نفاس است و خونى كه پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچه مى ‏آيد نفاس نيست.[84] لازم نيست كه خلقت بچه تمام باشد بلكه اگر خون بسته ‏اى هم از رحم زن خارج شود و به دنبال آن خون ببيند نفاس است.[85] حداقل زمان نفاس يك آن است ولى بيشتر از ده روز نمى ‏شود.[86]

معيار يائسه‏

زنهاى سيده بعد از تمام شدن شصت سال يائسه مى‏ شوند و زنهايى كه سيده نيستند بعد از تمام شدن پنجاه سال يائسه مى ‏شوند.[87] زنى كه شك دارد يائسه شده يا نه، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه، بايد بنا بگذارد كه يائسه نشده است.[88] خونى كه زن بعد از يائسه شدن مى ‏بيند حيض نيست.[89]

وضو

معيار خواب مبطل وضو

خواب در صورتى وضو را باطل مى ‏كند كه چشم نبيند و گوش نشنود و اگر يكى از اين دو نباشد وضو باطل نمى ‏شود.[90]

معيار مسح سر

لازم نيست مسح سر بر پوست سر باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه ‏اى بلند است كه اگر شانه كند به صورتش مى ‏ريزد، بايد بيخ موها را مسح كند يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد.[91]

معيار در مانع بودن‏

پرسش: آيا رنگ و جوهر خودكار كه روى دست است، مانع از صحت وضو است؟ و همچنين سرمه و رنگهايى كه زنها به كار مى ‏برند؟

پاسخ: اگر جرم داشته باشد مانع از صحت وضو مى ‏باشد ولى رنگ تنها مانعى ندارد.[92]

معيار طهارت‏

اگر پيش از وقت نماز به قصد اين كه با طهارت باشد وضو بگيرد يا غسل كند صحيح است و نزديك وقت نماز هم اگر به قصد مهيّا بودن براى نماز وضو بگيرد اشكال ندارد.[93]

معيار اندازه مسح سر

مسح سر هر اندازه كه باشد كافى است اما مستحب است كه طول مسح سر به اندازه طول يك انگشت و از پهنا به اندازه پنهاى سه انگشت بسته باشد.[94]

ميزان جست و جوى آب براى وضو

در جايى كه آب براى وضو و غسل يافت نمى ‏شود بايد قبل از تيمم در زمينهاى ناهموار به اندازه يك تير كمان (حدود دويست گام) و در زمين هاى صاف به اندازه دو تير كمان در هر يك از چهار طرف در جستجوى آب برود.[95]

تيمم‏

معيار تيمم‏

در هفت مورد تيمم واجب است كه مهمترين آنها موارد زير است:

1. وقت تنگ باشد.

2. دسترسى به آب نباشد.

3. آب براى انسان ضرر داشته باشد.[96] اگر مختصرى از پيشانى و پشت دستها را هم مسح نكند تيمم باطل است چه عمداً مسح نكند يا مسأله را نداند يا فراموش كرده باشد، ولى دقت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دست مسح شده كافى است.[97] در تيمم بايد پيشانى و كف دستها پاك باشد و اگر كف دست نجس باشد و نتواند آن را آب بكشد، بايد با همان كف دست نجس تيمم كند.[98]

نماز

معيار طلوع و غروب‏

با غروب آفتاب نماز ظهر و عصر قضا مى ‏شود. ولى احتياط آن است كه نماز مغرب و عشاء را تا مغرب تأخير بيندازد.[99]

پرسش: ملاك در طلوع و غروب آفتاب چيست؟ آيا همين كه خورشيد از پشت كوه ديده شد و يا اين كه پشت كوه رفت، ملاك طلوع و غروب محسوب مى ‏شود؟

پاسخ: ملاك طلوع و غروب از خط افق است نه كوه، بنابراين اگر خورشيد از خط افق گذشت و پشت كوه قرار گرفت آفتاب طلوع كرده است.[100]

معيار وقت‏

پرسش: با توجه به اينكه شرط نماز وقت ‏شناسى است معيار وقت نماز چيست؟ آيا اذان است يا اطمينان انسان به دخول وقت؟

پاسخ: اطمينان به دخول وقت.[101]

معيار وقت نماز صبح‏

نزديك اذان صبح از طرف مشرق سفيده‏ اى رو به بالا حركت مى ‏كند كه آن را فجر اول گويند موقعى كه آن سفيده پهن شد فجر دوم و اول وقت نماز صبح است.[102] معيار آخر وقت نماز صبح طلوع آفتاب است (نه زمانى كه خورشيد بيرون آيد).

پرسش: آيا با شروع اذان صبح و يا تمام شدن اذان مى ‏توان نماز صبح را به جاى آورد يا بايد چند دقيقه صبر كرد؟

پاسخ: ملاك براى شروع در نماز طلوع فجر است اگر با شروع اذان و يا تمام شدن اذان علم به دخول وقت پيدا شود مى ‏توان نماز را شروع نمود.[103]

معيار وقت نماز ظهر و عصر

اگر چوب يا چيزى مانند آن را راست در زمين هموار فرو برند در اول ظهر شرعى سايه آن به كمترين حد برسد وقت نماز ظهر است.[104]

معيار وقت نماز مغرب و عشاء

مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى ‏شود از بين برود.[105] كسى كه نماز مغرب و عشا را تا نصف شب نخوانده است بايد تا قبل از اذان صبح به نيت ما فى الذمه (بدون نيت؛ اداء و قضا) به جا آورد.[106]

معيار چيزى كه سجده بر آن صحيح است‏

سجده بر هر چيز غير خوراكى و پوشاكى و معدنى صحيح است.[107] مى ‏توان بر زمين و چيزهاى غير خوراكى كه از زمين مى ‏رويد (مانند چوب و برگ درخت) سجده كرد و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى صحيح نيست و نيز سجده كردن بر چيزهاى معدنى مانند طلا و نقره و عقيق و فيروزه باطل است اما سجده كردن بر سنگهاى معدنى مانند سنگ مرمر و سنگهاى سياه اشكال ندارد.[108] سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست و نيز سجده بر ميوه نارس صحيح نيست.[109]

سجده بر سنگ آهك و گچ صحيح است بلكه به گچ و آهك پخته و آجر و كوزه گلى و مانند آن هم مى ‏شود سجده كرد.[110]

معيار لباس نجسى كه مى ‏توان با آن نماز خواند

معيار لباسى كه اگر نجس شود مى ‏توان با آن نماز خواند لباسى است كه نمى ‏شود با آن عورت را پوشانيد. مانند جوراب و عرق چين.‏[111]

معيار قبله‏

خانه كعبه كه در مكه معظمه مى ‏باشد قبله است و بايد روبروى آن نماز خواند ولى كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى‏ خواند كافى است. همچنين از كارهاى ديگرى كه مانند سر بريدن حيوانات بايد رو به قبله انجام گيرد.[112] كسى كه بايد نشسته نماز بخواند، اگر نمى ‏تواند به طور معمول بنشيند و در موقع نشستن كف پاها را بر زمين مى ‏گذارد، بايد در موقع نماز صورت و سينه و شكم او رو به قبله باشد و لازم نيست ساق پاى او رو به قبله باشد.[113] كسى كه نمى ‏تواند نشسته نماز بخواند بايد در حال نماز به پهلوى راست طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر ممكن‏ نيست بايد به پهلوى چپ طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد و اگر اين را هم نتواند بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاى او رو به قبله باشد.[114] نماز مستحبى را مى ‏شود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.[115] مسلمانى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى ‏باشد، مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك بايد به پشت بخوابانند بطورى كه كف پاهايش رو به قبله باشد.[116] كسى كه به ميت نماز مى ‏خواند بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميت را مقابل او پشت به قبله بخوابانند به طورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.[117] ميت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد.[118]

معيار در عدول نيت نماز

عدول از نيت نماز در موارد زير جايز است از نماز جماعت به فُرادى‏ از نمازهاى ترتيبى نماز بعد به قبل (مانند عدول از نماز عصر به ظهر) از نماز واجب به مستحب، از ادا به قضا.[119]

ملاك قرائت صحيح‏

ملاك صحت قرائت عبارت است از رعايت قواعد زبان عربى و اداء حروف از مخارج آن به طورى كه اهل لسان آن را اداء آن حرف بدانند نه حرف ديگر. اگر مأموم قرائت امام را مطابق قواعد و صحيح نداند نمى ‏تواند به او اقتداء كند. و در صورت اقتداء نماز او صحيح نيست و اعاده آن واجب است.[120]

معيار وقف در قرائت‏

پرسش: آيا ملاك در وقف نَفَس تازه كردن است يا كمى مكث كردن كفايت مى ‏كند؟

پاسخ: كمى مكث كفايت مى ‏كند و نفس تازه كردن لازم نيست.[121]

معيار جهر و اخفات‏

در اين كه معيار جهر و اخفات چيست، وجوهى بيان شده است كه عبارتند از:

الف) معيار جهر آن است كه ديگران بشنوند و معيار اخفات آن است كه خود قارى بشنود.

ب) معيار جهر و اخفاف صدق عرفى است. هر صدايى كه عرف جهر بداند يا اخفات.

ج) معيار جهر ظاهر شدن جوهره صدا و معيار اخفات ظاهر نشدن آن است.

ولى مشهور آن است كه ميزان در «اخفات» آهسته خواندن است به طورى كه جوهر صدا بيرون نيايد گر چه كسانى كه اطراف اويند صدايش را بشنوند و اما ميزان در بلند خواندن آن است كه جوهر صدا بيرون آمده و از حدّ معمول هم صدايش را بلندتر ننمايد.[122] نمازگزار مرد بايد تمام كلمات حمد و سوره نمازهاى صبح، مغرب و عشاء را بلند بخواند.[123] قضاى نمازهاى جهريه بايد به صورت جهرى و قضاى نمازهاى اخفاتى بايد به صورت اخفاتى خوانده شود. همچنين نماز احتياط، نماز قضاى ظهر و عصر و آنجا كه مأموم در نماز جماعت وظيفه ‏اش خواندن حمد و سوره است و يا در مواردى كه مأموم مى ‏تواند حمد و سوره را بخواند مثل اينكه صداى امام جماعت را نمى‏شنود و بايد آهسته بخواند.

اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز پدر را بخواند بايد نماز صبح و مغرب و عشاء را جهرى بخواند.[124]

پرسش: كسى كه نماز جمعه را نخوانده مى‏ خواهد نماز ظهر بخواند آيا نمازش را بايد جهر بخواند يا اخفات آيا اصلاً جهر جايز است يا نه؟

پاسخ: جهر در قرائت نماز ظهر روز جمعه مستحب است.[125] نمازگزار زن مى ‏تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند يا آهسته بخواند. ولى اگر صدايش را نامحرمان مى ‏شنوند بنابر احتياط واجب بايد آهسته بخواند.[126] اگر نمازگزار مرد در وسط حمد و سوره متوجه شود رعايت جهر و اخفات را نكرده لازم نيست قرائت خود را تكرار كند.

مستحب است نماز جمعه بلند خوانده شود.[127] حمد و سوره نماز ظهر و عصر و تسبيحات اربعه نمازهاى سه و چهار ركعتى بايد آهسته خوانده شود.[128] اگر نمازگزار عمداً نمازى را كه بايد آهسته بخواند بلند بخواند نمازش باطل است.[129]

مأموم در نماز جماعت، اگر وظيفه ‏اش خواندن حمد و سوره است، بايد آهسته بخواند.

معيار نماز اداء

كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد بايد نماز را به نيت اداء بخواند ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.[130] كسى كه به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر و عصر را ادا بخواند.[131] و نيز كسى كه در سفر به اندازه خواندن 3 ركعت نماز وقت دارد بايد نماز ظهر و عصرش را ادا بخواند.

معيار واجب شدن نماز قضا

پرسش: آيا معيار در خواندن نمازى كه قضا شده زمان اداء است يا زمان وجوب؟

پاسخ: زمانى است كه شخص بنا دارد نماز بخواند بايد به وظيفه آن زمان عمل كند نه زمان وجوب نماز به طور مثال اگر كسى اول وقت مسافر نبود و مى ‏توانست نماز بخواند و نخواند و سپس به سفر رفت و در آخر وقت كه مسافر است و بايد شكسته بخواند، نمازش قضا شد و همچنين اگر اول وقت مسافر بود و نماز نخواند، آخر وقت به وطنش يا جايى كه بنا دارد ده روز بماند رسيد بايد چهار ركعتى بخواند، نمازش قضا شد بايد زمانى كه نمازش قضا مى ‏شود معيار قرار دهد.[132]

معيار اقض مافات‏

نمازى كه قضا شده، به همان گونه بايد قضا نمود. شكسته يا كامل، جهر يا اخفات.

اگر از مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند، نماز ظهر يا عصر يا عشا قضا شود، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد، اگر چه در غير سفر بخواهد آن را به جا آورد و اگر از كسى كه مسافر نيست، يكى از اين سه نماز قضا شود، بايد چهار ركعتى قضا نمايد، اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد.[133]

معيار نماز قضاء پدر و مادر

پرسش: اگر فرزند بزرگ ميت دختر و فرزند دوم او پسر باشد آيا قضاى نمازها و روزه‏ هاى پدر و مادر بر اين پسر واجب است؟

پاسخ: ملاك واجب بودن قضاى نماز و روزه پدر اين است كه فرزند مذكر بزرگتر باشد در فرض سؤال قضاى نماز و روزه پدر بر پسرى كه فرزند دوم پدر است واجب است.[134]

پرسش: اگر پسر بزرگ قبل از پدر فوت كند آيا قضاى نماز پدر از فرزندان ديگر ساقط است؟

پاسخ: قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگى واجب است كه هنگام وفات پدر زنده است.[135] اگر پسر ارشد بعد از پدر فوت كرد بر ديگر پسران قضاى نماز پدر و مادر واجب نيست.[136]

پرسش: در چه صورت نماز قضاى پدر و مادر بر فرزند بزرگ واجب نيست؟

پاسخ: هر كسى به هر عنوان منكر نماز و روزه شود و با حال انكار از دنيا برود.[137] نماز قضاى پدر تنها بر عهده پسر بزرگ خانواده (بعد از فوت پدر) است اما اگر كس ديگرى هم به جا آورد اشكال ندارد و رفع تكليف از پسر مى ‏شود. پسر بزرگ نيز مى ‏تواند كسى را براى خواندن نماز پدر اجير كند اگر پدر وصيت كند كه از ثلث مالش براى قضاى نماز او اجير بگيرند پس از خواندن اجير قضاى نماز از عهده پسر بزرگ ساقط مى ‏شود.[138]

معيار كثير الشك‏

كثير الشك به كسى مى ‏گويند كه نمى ‏تواند سه نماز را پشت سر هم بدون شك بخواند در اين صورت نبايد به شك خود اعتنا كند يعنى هر طرف را كه به نفع او است انتخاب كند.

مثلاً اگر در نماز صبح بين دو و سه شك كند بگويد دو ركعت خوانده‏ ام و اگر در به جاى آوردن سجده و ركوع شك كند بگويد انجام داده‏ ام.[139]

پرسش: در هنگام غسل و وضو زياد شك مى ‏كنم وظيفه‏ ام چيست؟

پاسخ: همه مراجع: نبايد به شك خود اعتنا كنيد و مطابق متعارف مردم انجام دهيد.[140] اگر كسى شك داشته باشد كه كثير الشك هست يا نه بنابر عدم گذارد.[141] اگر كسى شك كند وضو گرفته يا نه بايد براى نماز وضو بگيرد.[142]

پرسش: اگر بعد از اتمام غسل در صحت غسل شك كنيم تكليف چيست؟

پاسخ: همه مراجع: غسل صحيح است.

پرسش: تكليف كسى كه بعد از نماز شك كند كه در هنگام نماز وضو داشته يا نه چيست؟

پاسخ: همه مراجع: نمازى كه خوانده صحيح است ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

قاعده كلى در فراموش شده‏ هاى نماز

فراموش شده‏ هاى نماز، دو قسم ‏اند: 1. ركنى، 2. غير ركنى.

اگر ركنى باشد، و وارد ركن بعدى شده باشد، نمازش باطل است و اگر وارد ركن بعدى نشده باشد، بايد برگردد و جبران نمايد. مثلاً كسى كه ركوع را فراموش كرده، و وارد سجده شده، نمازش باطل است ولى اگر قبل از آن كه به سجده برسد، متوجه شد، بايد برگشته و ركوع را انجام دهد و نمازش صحيح است.[143] اگر غير ركنى باشد، و وارد ركن بعدى شده، نمازش صحيح است مثل كسى كه سوره نماز را فراموش كرده ولى اگر وارد ركن بعد نشده، مى ‏تواند برگردد و واجب فراموش شده را انجام دهد.[144]

معيار سفر

معيار سفرى كه نماز قصر مى ‏شود سفر چهار فرسخى است.

ميزان فرسخ، فرسخ شرعى است كه هشت فرسخ شرعى 45 كيلومتر است.[145]

معيار نماز قصر

معيار نماز قصر سفر چهار فرسخ شرعى است كه «45» كيلومتر است.

معيار در آغاز سفر

معيار در آغاز سفر ديواره و خانه‏ هاى آخر شهر (سور بلد) است در بازگشت از سفر نيز معيار وارد شدن به همانجا است البته با رسيدن به حد ترخص در آغاز سفر چهار فرسخى نماز شكسته مى ‏شود و در بازگشت از سفر نيز در حد ترخص نماز كامل مى ‏شود.[146]

معيار دائم السفر

يكى از شرايط نماز مسافر اين است كه دائم‏ السفر نباشد و دائم‏ السفر به افرادى گفته مى ‏شود كه يا شغلشان سفر است همچون راننده، ناخداى كشتى و خلبان و يا سفر مقدمه شغلشان است همچون كارمندانى كه در شهر ديگر به كارى مشغولند و يا كثير السفرند (كسانى كه براى سياحت يا زيارت به سفرهاى پى‏ در پى مى‏روند) و نظر مراجع تقليد نسبت به اين سه دسته تفاوت هايى دارد كه هر شخص بايد به رساله مرجع تقليد خود مراجعه كند.

پرسش: دائم السفر به چه كسى گفته مى ‏شود؟

پاسخ: به كسى كه زياد مسافرت مى ‏كند به گونه‏ اى كه در يك محل ده روز يا بيشتر نمى ‏ماند.[147]

معيار شغل‏

كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است مثل راننده ‏اى كه‏ فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى‏ دهد بايد در سفرى كه مشغول به كارش هست نماز را تمام بخواند. بنابراين معيار حداقل مدت شغل سه ماه است.[148]

معيار حد ترخص‏

اگر مسافر به قدرى از وطن يا محل اقامت خود دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان را نشنود مى ‏تواند نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعتى بخواند.[149]

معيار وطن‏

تا انسان قصد ماندن هميشگى در جايى كه غير وطن اصلى خودش است را نداشته باشد وطن او حساب نمى ‏شود مگر آنكه بدون قصد ماندن آن قدر بماند كه مردم بگويند وطن اوست.[150] انسان مى ‏تواند دو وطن داشته باشد.[151] وطن عبارت است از جايى كه انسان در آن متولد شده و رشد و نمو كرده و يا جايى را براى هميشه محل زندگى خود قرار داده.

محلى را كه انسان به عنوان وطن جديد انتخاب مى ‏كند به صرف نيّت توطّن و سكونت دائمى در آن محل حكم وطن را پيدا نمى ‏كند. بلكه بايد مدتى بماند تا عرفاً صدق كند آن محل وطن اوست و اين مدت به لحاظ اختلاف موقعيت و شغل و امكانات افراد كم و زياد مى ‏شود و ملاك كلى همان صدق عرفى است.[152]

پرسش: كسى كه موقتاً مثلاً براى ده سال يا كمتر يا بيشتر به جايى مى ‏رود مانند نظاميان، كارمندان و ... آيا وطن او محسوب مى ‏شود؟

پاسخ: مادامى كه قصد ماندن هميشگى در جايى نداشته باشد وطن محسوب نمى ‏شود. مگر آنكه آن قدر بدون قصد بماند كه عرفاً بگويند آنجا وطن اوست.[153] در توطّن و سكونت دائمى ملاك صدق عرفى است.[154] برخى از مراجع تقليد اقامت مدت طولانى را به منزله وطن دانسته‏ اند.

آيت الله مكارم: هرگاه قصد داشته باشد براى مدتى طولانى مثلاً يك سال يا بيشتر سه روز در هفته در آنجا بماند به منزله وطن اوست.[155] آيت الله وحيد: هر گاه قصد داشته باشد براى مدتى طولانى مثلاً يك سال يا بيشتر چهار روز در هفته در آنجا بماند به منزله وطن اوست.[156]

پرسش: آيا زن در انتخاب وطن مستقل است يا تابع شوهر مى ‏باشد؟

پاسخ: مستقل است.[157]

معيار اقامت‏

مسافرى كه مى ‏خواهد ده روز در محلى بماند در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد تمام ده روز را در يك جا بماند.[158] كسى كه قصد اقامت ده روزه در مكانى مى ‏كند، با خواندن نماز چهار ركعتى اقامتش تثبيت مى ‏شود.

اگر به خيال اين كه همسفرانش مى‏ خواهند ده روز در محلى بمانند، قصد ده روز كرد و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى فهميد كه آنها قصد نكرده ‏اند، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتى كه در آنجا هست، بايد نماز را تمام بخواند.[159]

معيار افراد مردّد در سفر

اگر مسافر بعد از رسيدن به هشت فرسخ سى روز در محلى بماند و در تمام سى روز در رفتن و ماندن مردد باشد بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند بايد نماز را تمام بخواند.[160]

مسافرى كه سى روز مردّد بوده در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند اگر مقدارى از آن را در جايى و مقدارى را در جاى ديگر بماند بعد از گذشت سى روز بايد نماز را شكسته بخواند.[161]


[1] حدود و حريم، سخنراني هاى راشد، ج 5، ص 290.

[2] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 1

[3] همان، م 2.

[4] همان؛ اجوبة الاستفتائات، س 34.

[5] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 24، م 9.

[6] اجوبة الاستفتائات، ج 2، ص 317، س 806.

[7] اجوبة الاستفتائات، ج 2، ص 315، س 801.

[8] همان، ص 315، س 802.

[9] توضيح المسائل مراجع، م 2435، 2433؛ عروة الوثقى، ج 2، م 35.

[10] التنقيه فى شرح العروة، كتاب الاجتهاد و التقليد، م 16، ص 195.

[11] انعام/ 149.

[12] بحارالانوار، ج 1، ص 58.

[13] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 469، م 800.

[14] همان، ص 15، م 2.

[15] همان، م 4-/ 3.

[16] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 16.

[17] همان، ج 1، م 17.

[18] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 49، م 25.

[19] همان، م 26.

[20] همان.

[21] همان، م 28.

[22] همان، م 31.

[23] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 60، م 55 و ص 95، م 123.

[24] همان، ص 79، م 94.

[25] همان، ص 75، م 84.

[26] توضيح المسائل مراجع، م 111.

[27] همان، ص 88، م 112.

[28] همان، م 111.

[29] همان، م 105.

[30] همان، م 86.

[31] توضيح المسائل مراجع، م 97.

[32] همان، م 100.

[33] همان، ج 1، ص 494، م 855.

[34] همان، م 113.

[35] همان، م 114.

[36] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 202.

[37] همان، م 88.

[38] همان، ص 78، م 89.

[39] همان، م 92.

[40] همان، م 88.

[41] همان، ص 96، م 125.

[42] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 129.

[43] همان، م 142.

[44] همان، م 146 و 2357.

[45] همان، م 141.

[46] همان، م 145 و 143.

[47] همان، ج 2، م 205.

[48] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 84، م 106.

[49] همان، م 107.

[50] همان، م 108.

[51] همان، م 109.

[52] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 107 م 148.

[53] همان، م 160، 162 و 159.

[54] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 162.

[55] همان، م 216، ص 138.

[56] همان، م 218.

[57] همان، ص 143، م 222.

[58] همان.

[59] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 118، م 170.

[60] همان.

[61] همان، م 216.

[62] همان، م 185، ص 124.

[63] همان، م 184، ص 124.

[64] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 187.

[65] همان، م 188.

[66] توضيح المسائل امام، ج 1، م 345.

[67] همان، م 346.

[68] عروة الوثقى، ج 1، م 6.

[69] توضيح المسائل مراجع، م 346؛ اجوبة الاستفتائات، رهبرى، م 171.

[70] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 521.

[71] همان، م 522.

[72] همان، م 523.

[73] همان، م 524.

[74] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 526.

[75] همان، م 529.

[76] جامع المسائل فاضل، ج 2، ص 116.

[77] همان، ص 116، س 210.

[78] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 338، م 558.

[79] استفتائات امام خمينى، ج 1، س 207 و 208.

[80] همان، ص 504، س 42.

[81] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 525.

[82] همان، ص 326، م 525.

[83] همان، ص 313، م 503.

[84] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 508.

[85] همان، م 510.

[86] همان، م 511.

[87] همان، م 435.

[88] همان، ص 269، م 439.

[89] همان، م 436.

[90] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 323.

[91] همان، ص 167، م 251.

[92] جامع‏المسائل فاضل، ج 1، س 124.

[93] توضيح‏المسائل مراجع، ج 1، ص 198، م 320.

[94] همان، م 250.

[95] همان، ص 386، م 648.

[96] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 396.

[97] همان، م 702.

[98] همان، م 706.

[99] استفتائات جديد مكارم، ج 2، ص 71، س 134.

[100] همان، ص 71، س 136.

[101] استفتائات جديد مكارم، ج 2، س 331.

[102] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 741.

[103] پرسش‏ها و پاسخ‏ها، ص 378، س 155.

[104] توضيح المسائل مراجع، م 729.

[105] توضيح المسائل مراجع، م 735. (بهجت، مكارم: مغرب موقعى است كه آفتاب از زمينى كه مسطح است غروب كند و احتياط مستحب اين است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى ‏شود از بين برود، رساله مراجع ج 1، ص 428.)

[106] همان، م 740.

[107] توضيح المسائل مراجع، م 1076.

[108] همان، م 1076.

[109] همان، م 1080.

[110] توضيح المسائل مراجع، م 1081.

[111] همان، م 861.

[112] همان، ج 1، م 776.

[113] همان، م 778.

[114] توضيح المسائل، ج 1، م 779.

[115] همان، م 781.

[116] همان، م 533.

[117] همان، م 597.

[118] همان، م 615.

[119] عروة الوثقى، ج 1.

[120] اجوبة الاستفتائات، ص 193، س 589.

[121] جامع المسائل فاضل، ج 2، ص 134 س 364؛ استفتائات جديد مكارم، ج 3، س 241.

[122] عروة الوثقى، ج 1، م 26- 28.

[123] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 993.

[124] توضيح المسائل مراجع، م 1395.

[125] همان، ج 1، ص 571، ذيل مسأله 992.

[126] استفتائات امام خمينى، ج 1، س 110.

[127] عروة الوثقى، ج 1، قرائة، م 20.

[128] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 1007.

[129] عروة الوثقى، ج 1، قرائة، م 20- 22.

[130] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 436، م 748.

[131] همان، م 749.

[132] عروة الوثقى، ج 2، احكام مسافر، م 9.

[133] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 758، م 1368.

[134] اجوبة الاستفتائات، ص 109، م 542.

[135] اجوبة الاستفتائات، ص 110، م 543.

[136] جامع المسائل فاضل، ج 1، ص 108، س 378.

[137] همان، ص 109، س 381.

[138] توضيح المسائل مراجع، م 1394.

[139] توضيح المسائل مراجع، م 1184؛ اجوبة الاستفتائات، س 518.

[140] توضيح المسائل مراجع، م 299.

[141] عروة الوثقى، ج 2، ص 52، م 2.

[142] توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 301.

[143] توضيح المسائل مراجع، م 1111.

[144] همان، م 1112.

[145] همان، م 1714.

[146] توضيح المسائل مراجع، م 1280 و 1326.

[147] همان، ص 726، م 1312 و 1313.

[148] توضيح المسائل مراجع، م 1310.

[149] همان، ج 1، ص 732.

[150] همان، م 1331.

[151] همان، م 1332.

[152] جامع المسائل فاضل، ج 2، ص 141.

[153] خامنه ‏اى، ص 101، ج 2، مسائل جديد، سيد حسن موسوى.

[154] جامع المسائل فاضل، ج 1، ص 141.

[155] استفتائات جديد مكارم، ج 2، ص 102.

[156] رساله دانشجويى، نهاد رهبرى در دانشگاهها، ص 131.

[157] مسائل جديد از ديدگاه علما، سيد محسن محمودى، ج 2، ص 100.

[158] همان، م 1338.

[159] توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 751، م 1352.

[160] همان، م 1353.

[161] توضيح المسائل مراجع، م 1355.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد