منو سخنرانی مکتوب

 

 

قال الله تبارك و تعالي: «و اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون»[1] و قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم : «عَلِي خَيرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَر»[2] و «عَلِي مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِي يدُورُ مَعَهُ حَيثُ مَا دَار»[3]
 
بشنو از ني چون حکايت مي کند
 
از جدايي ها شکايت مي کند
 
از نيستان تا مرا ببريده اند
 
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
 
هر که او از همنوايي شد جدا
 
بينوا شد گر چه دارد صد نوا
 
همنشيني خويشي و پيوندي اسـت
 
يار با نامحرمان چون بندي است
 
اي بسا هندو و ترک هم زبان
 
اي بسا دو ترک چون نامحرمان
 
پس زبان محرمي خود ديگر است
 
هم دلي از هم زباني خوش تراست
 
برکات ذکر صلوات
 
ذکر صلوات همه وقت و همه جا، خصوصاً در ماه مبارک رمضان و خصوصاً شب هاي قدر خيلي سفارش شده است. در روايت هست که دعا مستجاب نمي شود بالا نمي رود مگر اين که دعا ضميمه اين ذکر شريف بشود. در منتهي الآمال محدث قمي نقل کرده است که شب نوزدهم حضرت امير مداومت بر ذکر صلوات داشته اند. صلوات بدي ها را تبديل به خوبي مي کند. ظلمت ها را تبديل به نور مي کند.
 
روايت داريم : يك شخصي خدمت امام صادق عليه السلام عرض کرد: آقا من توفيق پیدا کردم که وارد خانه کعبه شدم. (مكاني به اين مقدسي، که محل ولادت آقا اميرالمؤمنين عليه السلام است) ولي چون قبلاً پيش بيني نمي كردم، اعمال داخل كعبه را ياد نگرفته بودم. نشستم صلوات بر محمد و آل محمد فرستادم. آقا آيا بهره و ثوابي از اين كارم برده ام. امام صادق عليه السلام فرمود: شما از داخل كعبه بيرون آمدي در حالي كه ثواب و حسنه شما از همه آن ها بيشتر بود.
 
قدرداني شب قدر
 
امشب اولين شب از شب هاي قدر است و ان شاء الله قدر بدانيم. «لَيلَةُ الْقَدْرِ خَيرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر»[4] اگر هيچ سندي مدركي براي فضيلت شب قدر نباشد، همين يك جمله آيه مباركه سوره قدر کفايت مي کند. شب قدر از هزار ماه بالاتر و برتر است. حالا چه قدر هم برتري دارد نمي دانيم. روزهاي آخر ماه رمضان، پيامبر ما بستر رختخوابش را جمع مي كرد، و خودش را وقف خدا مي كرد. دهه آخر را در مسجد معتكف مي شدند. يك سال جنگ بدر در بين ماه رمضان اتفاق افتاد. حضرت نتوانستند اعتكاف را در ماه رمضان برگزار كنند، سال بعدش دو دهه معتكف شدند. يعني اين قدر براي وقوف در مسجد و ذكر خدا و ياد خدا و عبادت اهميت قائل بودند.
 
عظمت ماه رمضان
 
پيامبر ما مي فرمايد: اگر مردم قدر ماه مبارك رمضان را مي دانستند، مي گفتند: اي كاش همه سال رمضان بود. در اين ماه خوابت نفس كشيدنت عبادت است. آقا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله و سلام الله عليه مي فرمايد: فضيلت ماه مبارك رمضان بر بقيه ماه ها مثل فضيلت ما امام هاست بر بقيه مردم است. هيچ كسي، هيچ شخصيتي، با پيامبر و اهل بيت و چهارده معصوم علیهم السلام قابل قياس نيست. در روايات مي فرمايد: ما را با هيچ كسي قياس نكنيد. يعني فضيلت ماه مبارک رمضان را با بقيه ماه ها مقايسه نکنيد.[5]
 
پيامبر اکرم سلام الله عليه وآله فرمود: محروم، شقي و بدبخت كسي است كه از آمرزش خدا در اين ماه مبارک رمضان محروم بشود. قدر اين مجالس، اين حالات، اين گريه ها، را بدانيد. گاهي يك قطره اشك يك درياي آتش را خاموش مي كند.
 
روايت داريم: روز قيامت يك بنده گنهكاري را مي آوردند كه خيلي گناهش زياد بوده است. همان طوري كه دروبين مي تواند عكس و صورت و تصوير ما را ضبط كند و بعداً پخش كند، خدا اين قدرت را دارد كه به اعضاي ما اين قدرت را بدهد که خود اعضا و جوارح ما فيلمبرداري بكنند. يا به نطق بيايند. «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيء»[6] انسان به اعضا و جوارحش مي گويد چرا عليه من شهادت مي دهيد؟ «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَينا»[7] مي گويند: اين کار خدا بود. سنگريزه چه طور در دست پيامبر سلام الله عليه وآله شهادتين گفت؟ اين مژه هاي چشم مي گويند: بار پروردگارا ما هم يك شهادتي داريم. يك شبي اين بنده تو بلند شد، به ياد گناهانش افتاد و ناله كرد. آن قدر گريه كرد كه ما تر شديم. خداي متعال مي فرمايد: چون كه اين از خوف من گريه كرده، او را به طرف بهشت برگردانيد. درياي رحمت الهي به موج مي آيد و اين بنده را برمي گردانند.
 
برکات ماه مبارک رمضان
 
اين شبها شبهای سازندگي هستند از خدا بخواهيم اين نفس اماره، اين شيطان ما را مغلوب بكند. فرمود: در ماه رمضان درهاي بهشت باز است. درهاي جهنم بسته است. شيطان در غل و زنجير است. خدا را به صاحب امشب مولي الموحدين اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليهما السلام قسم مي دهيم كه داغ جهنم را به دل همه ما بگذارد و داغ بهشت را به دل هيچ كداممان نگذارد.
 
اين شب ها و اين لحظه ها يكي از كارهاي مهم توبه و استغفار است. جوانان عزيز قدر بدانيد. «در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري ست» در پيري هم مهم است. اما در جواني خيلي مهم است. در جواني كه انسان غرائزش تر و تازه است و هر كاري از او مي تواند انجام بگيرد، اين بيايد در خانه خدا ناله بكند، گريه بكند. ما حديث داريم: ثواب دو ركعت نمازي كه جوان مي خواند، هفتاد برابر آن نمازي است كه انسان پير و مسن مي خواند. در روايت داريم: گناه هاي جوانها را خدا زودتر مي آمرزد. روايت داريم: باز آنهايي كه زير هيجده سال هستند، خدا زودتر مي آمرزد. حالا از افراد پير و مسن انتظار و توقع بيشتر است، اما كسي كه سنش كمتر است ممكن است تجربه ندارد، جهالت دارد. خداي متعال هم سريع الرضاست. كريم العفو است. عظيم المن است.
 
در اين شب ها خيلي جاي اميدواري است. نبايد به خودمان خوشبين باشيم. بايد به خدا خيلي خوشبين باشيم. خودمان از خودمان مايوس باشيم. چه عيبي دارد خودمان را مورد اتهام بدانيم يعني مقصر بدانيم. هر چي بدي است را به خودمان نسبت بدهيم. اما خداي خوبي داريم. ميزبان خوبي داريم. واسطه هاي خوبي داريم.
 
گدايي در راه خدا
 
خدا در قرآن مي فرمايد: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر»[8] سائل را از در خانه ات نران، دور نكن. امام سجاد عليه السلام در دعاي ابو حمزه مي فرمايد: «فو عزتك لو انتهرتني ما برحت من بابك و لا كففت عن تملقك لما الهم قلبي من المعرفة بكرمك و سعۀ رحمتک يا كريم»[9] اگر بر فرض خدا تو من را از در خانه ات براني، من کجا را دارم که بروم. اگر نهيب بزني، ردم كني، در را ببندي، من اين در را ول نمي كنم.
 
گفت پيغمبر كه چون كوبي دري
 
عاقبت زآن در برون آيد سري
 
امام سجاد عليه السلام مي فرمايد: خدايا اگر من را نهيبم بزني، ردم بكني، در را هم ببندي، من اين حرف ها سرم نمي شود، من گداي سمجي هستم. «لا كففت عن تملقك»[10] من چاپلوسي مي كنم. به در خانه ات اين قدر سر مي سابانم، اين قدر ناله مي زنم که به رويم باز کني. چون معرفت در قلب من آمده كه تو خيلي آقايي، كريمي، بزرگوار هستي.
 
خدا، تنها دادرس
 
به خدا قسم ما جز خدا، كسي را نداريم. يك لحظه نفسمان بند بيايد، ما را در خانه نگه نمي دارند. فوري مي برند در سردخانه مي گذارند. ياد بياوريم آن زماني كه ما را در كفن مي پيچند. در چاله اي به نام قبر مي گذارند. آنجا كي به درد من و شما مي خورد. آقا اين كاغذها و اعلاميه ها و قبرها را نگاه بكنيد، نصف افرادي كه مي ميرند يا ميان سال هستند يا جوان هستند. لذا هر سال را احتمال بدهيد، سال آخر باشد. براي توبه و استغفار سنگ تمام بگذاريم. ياد بياريم آن زماني كه ما را در چاله قبر تك و تنها رها مي كنند و مي روند. كي به درد ما مي خورد؟ «الهي و ربي من لي غيرك»[11] غير از خدا، غير از اولياء خدا، كي به درد ما مي خورد؟ جز خدا و اولياء خدا هر كس و هر چيزي هست، ما ازش جدا مي شويم.  همان پدري كه يك عمر در اين خانه خون دل خورده زحمت كشيده، همان مادري كه شصت سال هفتاد سال واقعاً خون جگر خورده براي بچه هايش كار كرده است، اما وقتي كه نفسش بند آمد همان دختر مي ترسد که در خانه او را نگه دارد.
 
قدرداني عمرهاي باقي مانده
 
ما مثل يك شمعي مي مانيم كه در شرف آب شدن و خاموش شدن هستيم. اين شمع دارد تمام مي شود. اگر با اين شمع يك چراغ ديگري براي آن عالم روشن كردي، كردي. نكردي در ظلمات و تاريكي مي ماني. از روزي كه ما به دنيا آمديم با سرعت به طرف آخرت و مرگ مي رويم. آخرت و مرگ هم به طرف ما مي آيد چه قدر زود به هم مي رسيم. عن قريب است كه از ما اثري باقي نيست. بياييم به فكر آخرت باشيم. زاد و توشه تهيه كنيم.
 
الگوي ما بايد امير المؤمنين عليه السلام باشد. حضرت چقدر عبادت مي كرد! چقدر نماز مي خواند! چقدر قرآن مي خواند! «علي مَمْسُوسٌ فِي ذَاتِ اللَّه»[12] اين حديث را اهل سنت هم نقل كرده اند. كه پيامبر خدا، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام ذوب شده در ذات خداست. گفت: «خاك بر فرق من و تمثيل من» در عشق هاي مجازي يك كسي كه عاشق كسي مي شود، راه رفتنش، حركتش، حرف زدنش، رنگش و بويش، لباس پوشيدنش، طرز كارش، طرز فكرش، همه مثل کسي که دوستش دارد مي شود. اميرالمؤمنين عليه السلام همه وجودش را عشق خدا، محبت خدا ذوب كرده بود. و فاني در خدا شده بود. همه وجودش وجود خدا شده بود. خود اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد:  «أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي»[13] من قلب نگهدارنده خدايي هستم. يعني من از خودم هيچ چيز ندارم.
 
فنا في الله
 
پيامبر خدا صلی الله عليه و آله مي فرمايد: اگر كسي مي خواهد به مرده راه رونده نگاه كند، به علي بن ابي طالب عليهما السلام نگاه بكند. يعني علي عليه السلام كسي هست كه همه هستي اش را به خدا داده و حياتش از حيات خداست. فاني في الله و باقي بالله يعني هيچ نمايي از خودش ندارد. هيچ نفسانيتي در او نمود ندارد. ظهور لا اله اله الله است. مگر بي خود كسي خانه زاد خدا، مولود كعبه مي شود. يعني اين شخصيت مظهر تمام نماي خداست.
 
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
 
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
 
اگر كسي مي خواهد خدا را ببيند بايد صفات و اسماء و حركات اميرالمؤمنين عليه السلام را نگاه بكند. همه وجودش رنگ و بوي خدايي است.
 
ابراز فقر در محضر خدا
 
اميرالمؤمنين عليه السلام به خدا عرضه مي دارد: «يا حنان و يا منان»[14] منان يعني اي خدايي كه به همه ما منت داري. ما همه بدهكاريم هيچ وقت از خدا طلبكار نباشيم. هميشه بگو خدايا من بدهكارتم. من مقصرم من كوتاهي كردم. اگر عبادت جن و انس را هم به جا آوردي، بگو خدايا من مديون و بدهکار توأم. ما را غرور و عجب نگيرد. «فياذالمن و لايمن عليه»[15] اي خدايي كه به همه منت داري و هيچ كس به تو منت ندارد. بيا منت بگذار و ما را از آتش جهنم آزاد كن. ما را وارد بهشت كن.
 
«حنان حنين»[16] يك مادري كه روي محبت دست دراز مي كند با محبت بچه اش را به آغوش و سينه مي كشد. راجع به حضرت زهرا سلام الله عليها اين تعبير آمده كه وقتي حسنين عليهما السلام خودشان را روي سينه مادر انداختند. «انها حَنَّتْ وَ أَنَّتْ وَ مَدَّتْ يدَيهَا»[17] حضرت يك ناله جانسوزي كردند بندهاي كفن باز شد، حسنين را به سينه چسباندند. اين تعبير به حنان و حنين ناله اي كه از روي شدت و شعف و اشتياق باشد.
 
اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: «الحنان الذی یقبل علي من اعرض عنه»[18] يعني خداي مهرباني كه رو مي آورد به آن بنده فراري. اين عبدي كه مي خواهد فرار كند، خدا راه هاي زيادي مي گذارد كه اين را برگرداند، نجاتش بدهد. صد و بيست و چهار هزار پيامبر فرستاده، اين همه كتاب هاي آسماني، اين همه وعاظ، اين همه رفقاي خوب، جلسه خوب گذاشته که ما را هدايت کند. فكر مي كني شما آمدي، خدا شما را آروده است. اگر نمي خواست جواب بدهد كه ما را نمي آورد. علامت پذيرش و قبولي اين است كه دعوت مي كنند.
 
گر مي برندت واصلي
 
گر مي روي بي حاصلي
 
به خدا خيلي خوشبين باشيم. «اظهر الجميل ستر القبيح لم يواخذ بالجريرۀ لم يهتك الستر»[19] خداي ما خيلي مهربان است. اي خدايي كه خوبي ها را ظاهر مي كني. اي خدايي كه بدي ها را مي پوشاني. اي خدايي كه گناهان را مؤاخذه نمي كني. اي خدايي كه عفو و كرمت زياد است. اي خدايي كه پناه همه گناه كارها هستي. «يا ملجأ العاصين»[20] اي خدايي كه پناه همه گناه كارها هستي. اي كسي كه از همه جا طردت كردند همه درها را به رويت بستند خدا مي گويد: بيا از همه جا تو را راندند من بغلت مي كنم. من دستت را مي گيرم. «يا ملجأ كل مطرود» «يا اجود الاجودين يا اكرم الاكرمين يا ارحم الراحمين يا ارأف من كل رئوف يا احب من كل حبیب»[21] خدايا «خلّصنا من النار يا رب»[22] ما را از آتش جهنم نجات بده
 
مقايسه جنگهاي پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم با اميرالمؤمنين علیه السلام
 
امشب آخرين شبي است كه اميرالمؤمنين عليه السلام روي پاي خودشان ايستادند، توانستند نماز بخوانند. از صبح امروز ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام در جايشان نتوانستند بايستند. ديگر نمازشان را نتوانستند ايستاده بخوانند. از امام باقر عليه السلام پرسيدند: پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم جنگ زياد داشتند اميرالمؤمنين علیه السلام هم در طول خلافتشان جنگ زياد داشتند، آيا جنگ هاي پيامبر سخت تر بود يا جنگ هاي اميرالمؤمنين عليه السلام سخت بود؟ فرمود: جنگ هاي اميرالمؤمنين علیه السلام سخت تر بود. چون پيامبر با بت پرست ها مي جنگيد. اما اميرالمؤمنين عليه السلام با کساني مثل خوارج نهروان که ادعاي مسلماني مي کردند مي جنگيد. طلحه و زبير و همسر پيامبر در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند. خوارج نهروان نماز شب هم مي خواندند. اين شب ها و روزهاي آخر ماه بارها مي فرمودند: اين ماه ديگر ماه آخر عمر من است. و من به اين زودي ديگر از دنيا خواهم رفت. مي فرمودند: نزديك است كه محاسن من با خون سرم رنگين و خضاب بشود. خودشان بارها خبر مي دادند.
 
در مثل شب نوزدهم حضرت سعي مي كردند، بيدار باشند. اما مي فرمايد: چند لحظه اي چشم من روي هم رفت و خواب بر من غلبه كرد «فَسَنَحَ لِي رَسُولُ اللَّه»[23] در آن چند لحظه كه من را خواب گرفت، پيامبر را در عالم خواب زيارت كردم. «يا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِيتُ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ الْأَوَدِ وَ اللَّدَدِ»[24] عرض کردم: يا رسول الله به شما شكايت مي كنم از ستيزه جويي و رنج و دشمني و كينه توزي امت كه به من چه كردند. پيامبر خدا فرمودند: «ادْعُ عَلَيهِم»[25] يا علي نفرين بكن حضرت فرمود: من دست به دعا برداشتم خدايا عوض اين مردم، بهتر از اين نصيبم كن. يعني من را كنار پيامبر كنار حضرت زهرا سلام الله عليه ببر. و عوض من هم بدتر از اينها به اينها برسان. كسي كه مظهر حلم، كوه حلم و صبر و مقاومت است؛ دست به نفرين بردارد: خدايا من را از اين مردم جدا كن. فرمود: صبر كردم همانند كسي كه استخوان در گلو و خار در چشم داشته باشد.
 
ذکر مصيبت اميرالمؤمنين عليه السلام
 
اميرالمؤمنين سلام الله عليه هر شب مهمان يكي از بچه ها مي شدند. شب نوزدهم نوبت دختر بزرگوارشان ام كلثوم سلام الله عليها بود. حضرت وقتي میهمان شدند بعد از نماز مغرب سر سفره افطار نشستند. شب هاي آخر هم حضرت سه چهار لقمه بيشتر افطار ميل نمي كردند. مي پرسيدند: آقا چرا اين قدر غذا كم ميل مي كنيد؟ فرمود: چون ملاقات من با خدا نزديك شده، مي خواهم با شكم خالي خدا را ملاقات كنم. ام كلثوم مي گويد: من يك ظرف شير و يك مقدار نان جو و نمك خيلي غذاي ساده آماده كردم. براي پدرم سر سفره آوردم. حضرت چشمشان به اين شير و غذا افتاد، شروع به گريه كردن کرد. مدتي آقا گريه كردند فرمودند: دخترم شما چه وقت ديدي سر سفره من دو نوع غذا باشد. قسم خورد من از اين غذا ميل نمي كنم، مگر اين كه يك رقمش را برداري. ام كلثوم مي گويد: من ظرف شير را برداشتم. حضرت چند لقمه اي از نان جو با آن نمك ميل كردند و بعد بلند شدند. فرمودند: فرزندم هر كس خوشي و لذت هاي او در دنيا بيشتر باشد، روز قيامت هم حسابش طولاني تر خواهد بود. در حلال خدا حساب است، در حرامش هم عقاب است. بعد حضرت آماده عبادت و راز و نياز با خدا شدند.[26]
 
امشب همه نوشتند حال اميرالمؤمنين علیه السلام خيلي فوق العاده منقلب بود. گاهي مشغول ذكر، قرآن، دعا، گاهي هم مي آمدند در حياط به آسمان نگاه مي كردند. با يك حالت انقلاب عجيبي مي فرمودند: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي الْمَوْت»[27] خدايا مرگ را بر علي مبارك بگردان. گاهي هم مي فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون لا حول و لا قوة الا بالله» مي فرمود: به خدا قسم من دروغ نمي گويم و به من دروغ هم گفته نشده است. امشب همان شبي است كه به من وعده ملاقات دادند. من بايد آماده بشوم تا نزديك اذان صبح مشغول مناجات و راز و نياز بودند. نوشتند: موقع نماز آقا وارد حيات و صحن خانه شدند، مرغابي هايي كه در خانه بودند آمدند جلوي علي را گرفتند. آمدند از در حياط بيرون بيايند، كمربند آقا به قلاب در گير كرد و كمربند آقا باز شد. يعني اين در هم مي گويد: علي عليه السلام امشب به مسجد نرو. آقا كمربندشان را محكم بستند «واشدد حيازيمك للموت»[28] به خودشان خطاب اي علي كمرت را براي مرگ محكم ببند. مرگ در كمين هست و به زودي بايد ملاقات كني. حضرت زينب، ام كلثوم، امام حسن علیهم السلام، اين حالات و اين حركات را شنيده بودند؛ متاثر و نگران بودند. امام حسن عليه السلام حركت كردند همراه پدر بزرگوارشان آمدند كه همراهي كنند. اما اميرالمؤمنين عليه السلام راضي نبود كه فرزندانش در موقع ضربت خوردن در كنارش باشند. به امام حسن عليه السلام فرمود: به حقي كه به تو دارم شما برگرديد. امام حسن عليه السلام را برگرداندند. اميرالمؤمنين علیه السلام موقع اذان آمدند در مأذنه مسجد كوفه براي آخرين بار اذان گفتند. وقتي اميرالمؤمنين اذان مي گفتند، صداي دلربايشان به همه شهر كوفه مي رسيد. آمدند در محراب عبادت مشغول نماز شدند ابن ملجم هم گوشه اي خودش را مخفي کرد. اين نانجيب هم شمشيري كه هزار درهم داده بود تيز كرده بودند هزار درهم مسموم كرده بود و هزار درهم هم داده بود اين را خريده بود. سم عجيبي به كار برده بود. موقعي كه حضرت مشغول نماز شدند در موقعي كه سر از سجده بلند كردند اين نانجيب چنان ضربتي بر فرق و پيشاني اميرالمؤمنين عليه السلام زد که حضرت يك وقت فرياد زد: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»[29] به خداي كعبه رستگار شدم. يك وقت ديدند خروش از ملائكه آسمان و زمين بلند شد درهاي مسجد به هم خورد، باد و طوفان بلند شد. از آسمان ها جبرئيل ندا داد: «تَهَدَّمَتْ وَ اللَّهِ أَرْكَانُ الْهُدَي»[30] به خدا قسم اركان هدايت شكسته شد و در هم فرو ريخت. عروة الوثقي الهي شكسته شد. فرياد و ناله و خروش از مردم بلند شد.
 
من نمي دانم اين ضربتي که اين نانجيب ابن ملجم زد چه ضربتي بود! اميرالمؤمنين علیه السلام که در خيبر را از جا کند، ديگر نتوانست از جا بلند بشود. امام حسن و امام حسين سلام الله عليهما آمدند ديدند اميرالمؤمنين سلام الله عليه خاک هاي محراب را به پيشاني و به فرق شکافته مي ريزد. «مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى»[31] آقا امام حسن سلام الله عليه سر پدر را در دامنش گرفت، شروع به گريه کردن کرد.
 
آقا چشمانشان را باز کردند، فرمودند: حسنم گريه نکن، گريه تو ناراحتم مي کند. تو را هم با زهر و سم به شهادت مي رسانند. برادرت اباعبدالله سلام الله عليه را با شمشير ستم به شهادت مي رسانند. مي گويند: ياران جمع شدند ديدند آقا نمي تواند روي پاي خودش بايستد. آمدند زير بغل هاي آقا را گرفتند. حصيري آوردند، آقا را بلند کردند و روي حصير گذاشتند. نقل مي کنند، وقتي آقا را آوردند، به در خانه خواستند، وارد خانه کنند. فرمودند: اجازه بدهيد من با پاهاي خودم وارد خانه بشوم. دوست ندارم، بچه هايم، دخترم زينب من را به اين حالت ببيند. طاقت ديدن اين منظره را ندارند. عرض کنيم: يا اميرالمؤمنين شما طاقت نداري زينبت شما را به اين حال ببيند، چه گذشت به دختر بزرگوارتان وقتي آمد بالاي بلندي دیدند بدن برادر در گودي قتلگاه، نيزه دارها با نيزه، شمشيردارها، باشمشير ... «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»[32]
 
 
 
 
 
[1]  بقره 186
 

[2]  بحار الانوار /علامه مجلسي /38/188/ باب63- النوادر ...ص186
 

[3]  بحار الانوار /علامه مجلسي/ 28/368/ تنبيه ...ص:360
 

[4]  قدر/3
 

[5]  فضائل الاشهر الثلاثۀ، شیخ صدوق ص107 و موسوعۀ احادیث اهل البیت، شیخ هادی نجفی ج4 ص269
 

[6]  فصلت/21
 

[7]  همان
 

[8]  ضحي /10
 

[9]  بحار الانوار /علامه مجلسي/ 28/368/ تنبيه ...ص:360
 

[10]  همان
 

[11]  مفاتيح الجنان/شيخ قمي /62
 

[12]  بحار الانوار /علامه مجلسي/39/313/ باب 88- کفر من سبه او تبرا منه صلوات الله عليه وما اخبر بوقوع ذلک بعد وما ظهر من کرامته عنده ...ص:311
 

[13]  بحار الانوار /علامه مجلسي/39/313/ باب 88- کفر من سبه او تبرا منه صلوات الله عليه وما اخبر بوقوع ذلک بعد وما ظهر من کرامته عنده ...ص:311
 

[14]  مفاتيح الجنان/ شيخ قمي /86
 

[15]  اقبال الاعمال /سيد ابن طاوس /25/ دعاء بعد از کل فريضه ...ص:24
 

[16]  مفاتيح الجنان/شيخ قمي /86
 

[17]  بحار الانوار /علامه مجلسي /43/179/ باب7- ما وقع عليها من الظلم وبکائها وشکايتها في مرضها الي شهادتها وغسلها ودفنها وبيان العله في اخفاء دفنها صلوات الله عليهما ولعنه الله علي ظلمها ...ص:155
 

[18]  تاریخ بغداد، خطیب بغدادی ج11 ص33 ، مستدرک سفینه البحار، علی نمازی ج2 ص457
 

[19]  مفاتيح الجنان/شيخ قمي /86
 

[20]  همان
 

[21]  همان
 

[22]  همان
 

[23]  همان
 

[24]  همان
 

[25]  همان
 

[26]  بحارالانوار ج42 ص277
 

[27]  بحار الانوار /علامه مجلسي/42/278/ باب127- کيفيته شهادته ع و وصيته وغسله والصلاه عليه ودفنه ...ص:199
 

[28]  شرح نهج البلاغه /عبد الحميد بن ابي الحديد معتزلي/6/144/ خبر مقتل الامام علي کرم الله وجهه ...ص:113
 

[29]  بحار الانوار /علامه مجلسي /42/239/ باب127- کيفيته شهادته علیه السلام و وصيته و غسله و الصلاۀ عليه و دفنه ...ص:199
 

[30]  همان
 

[31]  طه : 55
 

[32]  الكافي/شيخ کليني/1/230/ باب ما أعطي الأئمة ع من اسم الله ...ص:230
 
 
 
 

 

اطلاعات تماس

 

روابط عمومی گروه :    +989101660080

 

سامانه پیام کوتاه :     30002644555555

 

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    Tabarak124000@gmail. Com

 

جستجو در سایت

درباره گروه تبارک

گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.Tabarak.ir نموده است. اين پايگاه با داشتن بخشهای مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد.ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران,دین شناسی،جهان شناسی،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است.اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group