منو

شنبه, 09 ارديبهشت 1396 - Sat 04 29 2017


Deprecated: Non-static method JApplicationSite::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/tabaraki/public_html/templates/kh_yasin/ftmyn/framework/helper.layout.php on line 111

Deprecated: Non-static method JApplicationCms::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/tabaraki/public_html/libraries/cms/application/site.php on line 272

Deprecated: Non-static method JApplicationSite::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/tabaraki/public_html/templates/kh_yasin/ftmyn/framework/helper.layout.php on line 111

Deprecated: Non-static method JApplicationCms::getMenu() should not be called statically, assuming $this from incompatible context in /home/tabaraki/public_html/libraries/cms/application/site.php on line 272

آثار رحم کردن به دیگران

آثار رحم کردن به دیگران

سخنران استاد فرحزاد

مـا در ره عـشـق تـو اسـیـران بـلایـیـم کس نیست چنین عاشق و دیوانه که ماییم
برما نظری کن که دراین شهر غریبیم برمـا کرمـی کن که در این مـلک گـداییم
حـلاج مـشـانـیـم کـه از دار نتـرسـیـم مجـنـون صـفت آنـیم که در عشق خداییم
تـرسـیـدن ما چـون که از تیغ بلا بود اکـنـون زچه تـرسـیم که در عـیـن بلاییم
مـا را نه غــم دوزخ و نه حـرص بهـشـت اسـت بـردار زرخ پـرده که مـشـتاق لقاییم
ما را به تو سری است که کس محرم آن نیست گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
بهترین ذکرها، صلوات و تسبیحات اربعه اند.

بهترین ذکرها «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» (مجتبوى، سيد جلال الدين(مترجم)/ علم اخلاق اسلامى/ ج4/ ص: 456). است که در رکعت سوم و چهارم نماز می توان به جای حمد خواند. (یک بار خواندن تسبیحات اربعه واجب و سه بار خواندنش مستحب است.) در روایت داریم در میزان حسنات انسان چیزی سنگین تر از تسبیحات اربعه نهاده نمی شود. اگر کسی می خواهد هم ثواب «سُبْحَانَ اللَّهِ» و هم ثواب «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و «اللَّهُ أَكْبَرُ» نصیبش شود صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّكْبِيرَ» (شیخ حرعاملی/ وسائل الشيعة/ ج7/ ص:192). صلوات بر محمدوآل محمد معادل یعنی جامع ذکرهای «سُبْحَانَ اللَّهِ» و «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و «اللَّهُ أَكْبَرُ» است.

یک نفرمی گفت مادرم فوت کرده بود. مادرم را درخواب دیدم. (خواب هایی که مطابق روایات است عیب ندارد آدم نقل کند. به این نوع خواب ها رویاهای صادقه می گویند.) به مادرم گفتم در میان کارهای خیر چه چیزی بیشتر از همه به شما هدیه کنم ثوابش بیشتر به شما می رسد. گفت چیزی که از همه بیشتر ثوابش به من می رسد صلوات بر محمد و آل محمد است.

در مسیر رحمت الهی

خودمان را در مسیر رحمت الهی قرار بدهیم تا مورد رحمت قرار بگیریم. «ارْحَمْ مَنْ فِي الْأَرْضِ يَرْحَمْكَ مَنْ فِي السَّمَاءِ» (شیخ صدوق/ من لايحضره الفقيه/ ج4/ ص:376). فرمودند: شما رحم بکنید تا خدا هم به شما رحم کند. به آن هایی که در روی زمین هستند رحم بکنید تا اهل آسمان ها هم به شما رحم بکنند. بر عکسش هم احادیثی داریم «مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَمْ» (شیخ صدوق/ من لايحضره الفقيه/ ج4/ ص:376). کسی که رحم نکند خدا هم به او رحم نمی کند. از هر دستی که بدهید از همان دست هم می گیرید.

از کجا بفهمیم آن هایی که از دنیا می روند مرحومند یا ملعون؟ آیا در باغی از باغ های بهشت برزخی مورد رحمت قرار گرفتند یا نه؟ ما هم وقتی فاتحه می خوانیم یا برای عرض تسلیت می رویم می گوییم خدا رحمتش کند، روحش را شاد کند دعا می کنیم که از مرحومین باشد نه از ملعونین. تمام افرادی که از دنیا می روند یا مورد رحمت قرار می گیرند یا اگر رحمت را در دنیا به خودشان جلب نکرده باشند ملعون و از رحمت خدا دور خواهند بود. شقی می شوند و در چاله هایی از آتش جهنم می سوزند. علامت تشخیص مرحوم و ملعون این است که ببینیم در دنیا در چه مسیری بود. آیا در مسیر رحمت بود یا در مسیر غضب و بی رحمی؟ در خانه یا بیرون از خانه به اطرافیان، پدر و مادر، مردم رحم می کرد یا بی رحم بود؟ با ادب یا بی ادبی بود؟ دعای پدر و مادر شامل حالش بود یا آه و نفرین پدر و مادر؟ «فَإِنَّكَ مُثَابٌ بِعَمَلِكَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ» (شیخ کلینی/ الكافي/ ج2/ ص : 128). هر طور بود و هر طور رفتار می کرد همان طور هم با او رفتار می کنند و مزد می دهند.

رحمت پیامبر صلی الله ... نسبت به عمویش عباس

عباس عموی پیامبر در فتح مکه از باب ناچاری ایمان آورد. در هیچ موردی از پیامبر یا حضرت زهراء یا حضرت علی دفاع نکرد. در تاریخ ثبت شده است که پیامبر چند تا عمو داشت که تا پای جان از پیامبر دفاع کردند. ابوطالب پدر امیرالمومنین علیه السلام و حضرت حمزه سیدالشهداء که در جنگ احد شهید شد. بعضی از عموها هم بودند که خیلی بد بودند مثل ابولهب که در آیه قرآن به او اشاره شده است. «تَبَّتْ يَدا أَبي لَهَبٍ وَ تَبَّ» (المسد: 1). یکی هم جناب عباس که در جنگ بدر با کفار و اباسفیان به جنگ پیامبر آمد. عباس سوء سابقه دارد و سابقه اش خوب نیست. بچه هایش هم چند تا از امام های ما را شهید کردند. یک بار پیامبر خدا به عمویشان عباس فرمودند: وای از فرزندان تو که به فرزندان من چه خواهند کرد. منظور همین بنی عباس بودند. بنی امیه هم ظلم کردند ولی اجنبی و غریبه بودند و خودشان را به قریش می چسباندند والا خیلی فامیل نبودند. ولی بنی عباس عمو زاده های پیامبر بودند. پسرعموی پیامبر و سید بودند. از اولاد بنی هاشم بودند. منصور دوانقی، هارون، مأمون، متوکل بنی عباسی بودند که ائمه را اذیت کردند. جناب عباس ده تا پسر داشت اگر خودش و پسرهایش می آمدند حامی پیامبر و امیرالمومنین می شدند کی می توانست حق امیر المومنین را بگیرد؟ کی می توانست حضرت زهراء را بکشد؟ خود امیرالمومنین بعضی جاها گلایه و شکایت کرده است فرموده اگر عمویم حضرت حمزه و جعفر طیار بودند من حقم را می گرفتم. (این عمو و برادر شهید شدند. برادرش در جنگ موته و حضرت حمزه هم در جنگ احد شهید شدند.) اما من مبتلا شدم به یک برادر و عمویی (عقیل و عباس) که خیلی بی حال و ضعیف هستند.

جناب عباس تا اواخر در صف دشمن ها بودند. یعنی با پیامبر می جنگید و در فتح مکه هم دیگر دید اوضاع برگشته ناچار شد مسلمان شود. این عباس عموی پیامبر در جنگ بدر که در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاد همراه عده ای دیگر اسیر شد. این ها را در غل و زنجیر گرفتند که فرار نکنند تا به مدینه ببرند. پیامبر ما آن شب خوابشان نمی برد گفتند یا رسول الله چرا امشب خوابتان نمی برد؟ فرمودند: ناله ی عمویم عباس را می شنوم که در غل و زنجیر است خوابم نمی برد. عمویش کافر و دشمنش بود به جنگش آمده بود. اما مهر و مهربانی پیامبر باز نمی گذاشت اذیت شدن همچین عمویی را ببیند. فامیل های پیامبر جمع شدند مقدار کلانی جزیه و فدیه دادند تا جناب عباس را به احترام پیامبر آزاد کردند. پیامبر حتی نسبت به دشمنش که به جنگش آمده و اسیر شده بود هم عاطفه و محبت داشتند.

رحمت و مهربانی پیامبر صلی الله ...

یک یهودیی زباله و خاک روبه روی پیامبر می ریخت چند روز پیدایش نشد پیامبر پرسید فلان یهودی کجاست؟ گفتند بیمار شده است. پیامبر به عیادتش رفت و یهودی هم وقتی این مهر و محبت پیامبر را دید مسلمان شد.

پیامبر ما هر روز سر بچه ها و نوه هایش دست می کشید. یک نفر محضر پیامبر آمد دید پیامبر بچه هایش را می بوسد و مهربانی می کند. گفت: آقا خدا به من چند تا بچه داده تا حالا یک بار هم آن ها را نبوسیده ام. در فرهنگ آن زمان دختر را زنده به گور می کردند، بچه را بغل نمی کردند، نمی بوسیدند. معجزه پیامبر آن قدر فوق العاده بود که آن فرهنگ را صد و هشتاد درجه عوض کرد و همان آدم ها به اندازه رکوع خم می شدند و دست دخترشان را می بوسیدند.

روزی پیامبر در وسط منبر و سخنرانی دیدند امام حسین خردسال در مجلس پایش گیر کرد زمین خورد و ناله اش بلند شد. پیامبر سخنرانی را رها کردند از پله های منبر سراسیمه آمدند امام حسین را بغل کردند آرامشان کردند، دوباره روی منبر رفتند و فرمودند: دل من به قدری متأثر شد که از خود بی خود شدم. منبر را رها کردم و آمدم تا این نوه عزیزم را آرام کنم. پیامبر با این کارها درس مهربانی و رحمت و محبت دادند. اگر می خواهیم مورد رحمت قرار بگیریم بیاییم رحم کردن را در زندگیمان توسعه بدهیم.

فرزند دختر، رحمت الهی است بر انسان

دختر رحمت و پسر نعمت است. دختر مظهر احساس و محبت و عاطفه است. اگر دختر دارید قدرش را بدانید و اگر ندارید از خدا بخواهید. حضرت ابراهیم علیه السلام دو تا پسر داشت که هر دو تا هم (حضرت اسماعیل و اسحاق) پیامبر بودند ولی دختر نداشت. از خدا خواست که خدایا به من دختر بده تا در تشییع جنازه من رحمت تو را جلب بکند. اگر دقت کرده باشید وقتی پدری از دنیا برود پسر هم گریه می کند متاثر می شود اما دلش یک مقداری هم خوش است که ماشین و خانه و اموال و مغازه بابا به او می رسد. اما دختر از ته دل می سوزد ناله و می کند. اصلا به فکر ارث و میراث نیست. حالا استثنائاً پسری هم خیلی مهربان می شود ولی عموماً آن دلسوزی که دختر دارد پسر ندارد. در تشییع جنازه ی آقایی دیدم دخترهایش گریه می کنند. یکی از دخترهایش ناله و فریاد می زد. گریه می کرد می گفت: ای خدا یک وقت بابایم را عذاب نکنی من طاقت ندارم. همه را به گریه انداخته بود. مسلماً به رحمت این دختر خدا به این پدر هم رحم می کند. دختر ناوگان رحمت است. پیامبر7فرمودند: اگر خدا یک دختر به شما بدهد یک ناودان رحمت به خانه اتان باز شده، و اگر دو تا دختر بدهد دو تا ناودان رحمت،...

جوانی مادرپیرش را کول کرد و پیش پیامبر آورد. گفت: آقا من به او غذا می دهم، تر و خشکش می کنم، لباس هایش را می شورم. پیامبر می خواستند شوخی کنند فرمودند این کارها که می کنی فایده ندارد شوهرش بده. جوان گفت: یا رسول الله این پیر است شوهر می خواهد چه کار، پیرزن تو سر پسرش زد گفت: تو بهتر می فهمی یا پیامبر؟ هیچ چیزی جای شوهر را نمی گیرد. پیرزن هم که هست باز هوس شوهر دارد. دلش می خواهد شوهر کند.

زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت

عربی خدمت پیامبر آمد و گفت: آقا من کسی هستم که خدا در زمان جاهلیت چند تا دختر به من داد و من همه آن ها را زنده به گور کردم. اگر آیه قرآن نبود باور کردنش مشکل بود. چه طور امکان دارد پدری بتواند پاره تن خودش را زنده به گور کند. «يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ» (النحل: 59). نص قرآن می گوید در زمان جاهلیت گاهی دخترها را زنده در قبر می گذاشتند. مثلاً پدری قبری می کند دخترش هم می آمد عرقش را خشک می کرد. نمی دانست پدرش این قبر را می کند تا او را در آن دفن کند بعضی از دخترها هم که بزرگ تر بودند متوجه می شدند التماس می کردند ولی پدر گوش نمی داد. دست و پایش را می بست و در قبر می گذاشت. این شخص به پیامبر گفت: آقا من نفهم و جاهل بودم نمی فهمیدم. چند تا دختر زنده به گور کردم. پیامبر خیلی گریه کردند و ناراحت شدند. فرمودند: «مَنْ لَا يَرْحَمْ لَا يُرْحَمْ» (شیخ صدوق/ من لايحضره الفقيه/ ج4/ ص:376). کسی که رحم نکند خدا هم به او رحم نمی کند. این چه کاری بود که تو کرده ای. گفت: آقا من پشیمان هستم حالا چه کار بکنم. فرمود: برو مقداری کنیز و غلام بخر در راه خدا آزاد کن. رحم و مهربانی بکن بلکه خدا آن کار شما را جبران بکند.

آثار رحم کردن یا بی رحمی کردن به حیوانات

کسانی بعد از مردن مورد رحمت قرار می گیرند که به خودشان و به دیگران رحم می کنند. از نظر مکتب ما بی رحمی به یک حیوان هم گناه کبیره است. زنی گربه ای را در قفس زندانی کرد زبان بسته هر چه آه و ناله کرد آب و غذا نداد تا از گرسنگی و تشنگی مرد. امام صادق7فرمودند: این خانم به خاطر بی رحمی به این حیوان وارد آتش جهنم می کنند.

برای عکسش هم نمونه هایی داریم. افرادی که به یک حیوان رحم کردند و عاقبت به خیر شدند یا مورد لطف و عنایت حق قرار گرفته اند. مرحوم حجة الاسلام شفتی (در مرکز شهر اصفهان، خیابان مسجد سید، کنار مسجد سید بارگاه و ضریحی است که قبر سید حجةالاسلام شفتی آن جاست.) اهل گیلان بود و در نجف با فقر و فلاکت درس می خواند در ایام فقر و قحطی شدید که داشت تلف می شد مقداری نان و جگر تهیه می کند که ضعفش را درست بکند. به منزلش می رفت که غذا بخورد می بیند سگی کنار راه افتاده، دارد از گرسنگی می میرد. دلش به رحم می آید می گوید من در این حد نیستم که بمیرم این خیلی مهم است. غذایش را به حیوان می دهد تا از مردن نجات دهد. سید گرسنه به حیوان محبت می کند خدا هم در رزق را به رویش باز می کند. یکی از تجار ایران به نجف برای زیارت آمده بود متوجه می شود که این سید اهل گیلان وضعش خوب نیست. اموال زیادی را به این سید هدیه می کند. همین آقای سید شفتی می آید در اصفهان ساکن می شود و در چندین روستا هزارها هکتار زمین کشاورزی داشت. وقتی که خدا بخواهد به یکی رزق بدهد این طور می دهد. سید آن قدر به فقراء می رسید و خدمت می کرد که هنوز هم بعد از چهارصد سال ضریح دارد. می روند به عنوان یک امام زاده و عالم بزرگوار زیارتش می کنند. نذر می کنند و حاجت می گیرند. این آقای حجةالاسلام سید شفتی بر اثر رحم کردن به چنین مال و جایگاهی می رسد. ببینید رحم آدم را به کجا می برد.

مرحوم فیض کاشانی در زمان قحطی و فقر شدیدی قرار گرفته بودند. غذایی تهیه کرده بودند که بخوردند به سگی برخورد می کند که در حال جان دادن بود. مرحوم فیض دلش می سوزد می گوید این حیوان هم آفریده خداست کمک کنم. مرحوم فیض غذا را خرد می کند و در دهان این سگ می گذارد می بیند که حیوان صورتش را بالا برد. از صورتش اشک آمد. (مثل این که دعا کرد که من را از مردن نجات دادی خدا نجاتت دهد. حیوان ها هم دعا و نفرین می کنند. روایت داریم در زمان حضرت موسی یا حضرت سلیمان قحطی شدباران نمی آمد. حضرت امت را جمع کرد ببرد در بیابان دعا کنند باران بیاید. به مورچه ای رسیدند دیدند این مورچه سرش را بالا کرده است می گوید ای خدا ما را به گناه این بنی آدم مواخذه نکن. مردم گناه کردند ما هم به قحطی افتادیم. خدای متعال به پیامبر خطاب کرد برگردید ما دعای مورچه را اجابت کردیم باران می آید. یک مورچه می تواند دعا کند بر بنی آدم باران نازل بشود.) مرحوم فیض می گوید از آن وقت به بعد مثل این که در سینه من علم موج می زد. سخن که می گویم یا دست به قلم که می شوم همین طور علم به من الهام می شود. علم می خواهی، رزق می خواهی، دنیا و آخرت می خواهی رحم کن تا خدا هم به شما رحم کند.

تنها هم دردی کافی نیست.

در زمان قحطی یک نفر هشت تا نان تازه گرفته بود در کوچه می رفت که دید یک نفر نشسته گریه می کند. گفت: آقا چرا گریه می کنی؟ گفت: از ضعف و گرسنگی نفس های آخرم است. دارم می میرم. اشک می ریزم بلکه کسی به من رحم کند یک لقمه نان بدهد نمیرم. این هم فوری بغلش نشست و شروع کرد به گریه کردن، آدم گرسنه گفت: آقا شما که نان دارید شما چرا گریه می کنید؟ گفت: من هم به خاطر بی چارگی و درد تو دارم گریه می کنم. آدم گرسنه گفت: خوب یک ذره از این نان ها بده من هم بخورم تا نمیرم. گفت: هر چه قدر گریه بخواهی می کنم اما از نان خبری نیست. آدم این طوری زیاد داریم. آدم هایی که آه و ناله و گریه می کنند اما کار خیری نمی کنند. پیرمردی گلایه می کرد می گفت هشت تا اولاد دارم پیر شدم یکی از آن ها نمی آید کمکی به من بکند. نان بگیرد بیاورد. من پیرمرد باید بروم در صف بایستم. دبه آب شیرین بگیرم بیاورم. رحم بکنیم، رحم کردن به یک حیوان اثر دارد چه برسد به رحم کردن به یک انسان یا پدر و مادر، مومن، همسر، اولاد که رحم کردن به این ها دیگر غوغا می کند.

علم حقیقی در سینه هاست.

آیت الله بهاء الدینی;می گفتند: در علمای بزرگ شیعه مثل شیخ بهایی و فیض کاشانی کمتر داریم که در علوم مختلف تبحر داشته باشند. فیض کاشانی یک موقعی کتاب خانه بزرگی داشتند که از آن استفاده می کردند. ده، بیست تا کتاب عتیقه و کمیاب هم داشتند که آن ها را در صندوقی که در دسترس نباشد گذاشته بودند. هر وقت نیاز بوده در آن صندوق را باز می کرد از کتاب ها استفاده می کرد بعد دوباره صندوق را قفل می کرد. مدتی به آن کتاب ها نیاز نداشت استفاده نکرده بود. یک بار نیاز پیدا می کند می آید در صندوق را باز می کند می بیند کتاب ها در صندوق نیستند. هر چه هست پودر شده است. موریانه ها در صندوق نفوذ کرده و تمام این کتاب های فیض را پودر کرده بودند. (کسی که دل به کتاب می بندد و امیدش به کتاب است بداند که کتاب از آدم جدا می شود. اگر هم علم در درون نباشد موقع مردن از آدم جدا می شود.) ایشان در این پودرها دست می زند ببیند چیزی از کتاب ها باقی مانده یا نه، دستش به کاغذی می خورد می بیند این کاغذ را نخوردند. کاغذ را برمی دارد می بیند آن کاغذی که موریانه آن را نخورده اند دو بیت شعر زیر نوشته شده است.

علـمی که حقیقی است در سینه بود در سینه بود هر آنچه درسی نبود
صد خانه کتاب تو را سودی ندهدبایـد که کـتـاب خانه در سـینه بود
عنایت امام سجاد علیه السلام به میرغضب ناصرالدین شاه

ناصرالدین شاه میرغضبی داشت که آدم قصی القلبی بود. (میر غضب افرادی بودند که اعدامی ها را دست آن ها می دادند تا اعدام کنند. مظهر غضب بودند.) این میرغضب با رفقایش جمعه ها برای گردش و تفریح اطراف شهر می رفتند و شبش هم یکی از این ها منزلش شام درست می کرد صور مفصلی می داد. یک بار که مهمانی دادن نوبت این میرغضب بود. میرغضب به زن اولش که در بالای شهر و آدم مشهوری بود گفت (زن دومی هم اختیار کرده بود.) غذا درست کند تا مهمانی آن جا باشد. چند روز قبل از این واقعه که ایام فقر و قحطی بود. جناب میرغضب در یکی از محلات تهران داشت می رفت می بیند کنار آب انباری صدای ناله می آید. جلو می آید می بیند حیوانی زایمان کرده ولی از بی شیری و بی غذایی هم خودش و هم بچه هایش دارند می میرند. (هر وقت شما رحم کنید رحمت خدا هم فوری درش به روی شما باز می شود. اگر شما رحم کردید قطعاً بدانید خدا هم رحم می کند.) می رود قصاب محل را می بیند و پولی به او می دهد و می گوید من را می شناسی؟ من میرغضب ناصرالدین شاه هستم. این پول را بگیر، تا یک ماه هر روز به این حیوانی که این گوشه افتاده گوشت و استخوان می دهی. اگر بفهمم این حیوان مرده یا به او نرسیدی پدرت را در می آورم. بر اثر این کار این حیوان ها زنده می شوند. این جریان چند روز قبل از این مهمانی اتفاق افتاده بود. خانم اولش هم که فهمیده بود ایشان هوو رو سرش آورده خیلی از دستش ناراحت بود. آن شب تصمیم می گیرد سم مهلکی در غذا بریزد و میرغضب و رفقایش را بکشد. ولی وقتی میرغضب بعد از پایان تفریح روز جمعه به رفقایش می گوید به منزل برویم می گویند آقا ما تفریحمان پایین تهران بود می دانیم در این پایین هم خانه داری، به آن خانه می رویم. میرغضب می گوید ما آن جا غذا تهیه کردیم می گویند نه، به دل ما افتاده که آن جا نرویم. ناخواسته به خانه زن دومی می آیند و غذای ساده ای می خورند می خوابند. صبح دیدند میرغضبی که اشکش نمی آمد و اهل گریه نبود بیدار شده و زار زار گریه می کند. می پرسند آقا چرا گریه می کنی؟ می گوید: در خواب امام سجاد زین العابدین علی بن الحسین7 را دیدم. به من فرمود: میرغضب به خاطر این که به آن حیوان ها رحم کردی خدا هم به تو رحم کرد. خدا می خواهد هم در دنیا و هم در آخرت کارت را اصلاح بکند. امشب بنا بود شما و رفقایت خانه زن اولت بروید. او هم سمی در غذایتان ریخته بود تا همه اتان را بکشد. ولی به خاطر این که رحم کردی خدا این بلاء را از شما دور کرد. علامتش هم این است که اگر به خانه بروی زن اولت در گوشه آشپزخانه بقیه سم ها را پنهان کرده است. ولی به تو نصیحت می کنم زنت را اذیت و آزار نده. اگر خواست بگذار با شما زندگی بکند اگر هم نخواست طلاقش بده، حق و حقوقش را هم بده. بی رحمی نکن که این رحمت از تو سلب بشود. به تو بشارت بدهم که یک ماه دیگر خدا به تو توفیق می دهد به کربلا برای زیارت قبر پدرم اباعبدالله الحسین بروی و همان جا توبه می کنی و عاقبت به خیر می شوی و از دنیا می روی. میرغضب به رفقایش می گوید من این خواب را دیدم منقلب و گریان شدم. رفقایش می گویند برویم تحقیق کنیم. حرکت می کنند و به خانه زن اولش می روند. زنش داد و فریاد می زند چرا دیشب نیامدی من منتظر بودم. میرغضب می گوید: منتظر بودی ما را بکشی. فکر می کنی خبر نداشتم. دست زن را می گیرد می برد گوشه آشپزخانه سم ها را به او نشان می دهد. زنش جا می زند می گوید بله واقعیت است. میرغضب می گوید: چون امامم سفارش کرده با تو کاری ندارم. می خواهی بمان، می خواهی برو. میرغضب توبه می کند و بعد از یک ماه دیگر هم همان طور که امام فرموده بود به کربلا می رود و در جوار امام حسین7از دنیا می رود

ذکر مصیبت

بی بی زینب کبری علیهاالسلام

شخصی خدمت امام زمان شرفیاب شد گفت: آقا من شنیدم شما برای مصائب جدتان خیلی گریه می کنید ولی می خواهم بدانم کدام مصیبت است که شما را خیلی ناراحت کرد. آیا مصائب حضرت اباالفضل العباس است؟ آقا می فرمایند: عمویم اباالفضل العباس هم برای آن مصیبت گریه می کند. آیا مصائب عمویتان علی اکبر است. آقا می فرمایند: عمویم علی اکبر هم برای آن مصیبت گریه می کند. آیا مصائب جدتان اباعبدالله است. آقا می فرمایند: جدم امام حسین هم برای آن مصیبت گریه می کند. پرسید آقا پس کدام مصیبت است که دل شما را به درد می آورد؟ آقا می فرمایند: مصائب عمه ام زینب کبری3، امان از دل زینب که خون شد دل زینب. در کبریت احمر نقل شده است بی بی زینب وقتی خرد سال بودند قنداقه اش را دست هر کس می دادند بی تابی می کرد گریه می کرد آرام نمی شد اما تا قنداقه اش را به دست آقا اباعبدالله می دادند این نوزاد آرام می گرفت. یعنی روحش با آقا ابا عبدالله گره خورده بود. آرامش او حسین او بود. بی بی زینبی که طاقت نداشت آفتاب بر حسینش بتابد طاقت نداشت ناله حسینش را بشنود وقتی در دروازه کوفه خطبه می خواند و مردم گریه می کردند. یک وقت دید با انگشت به بالای سرش اشاره می کنند. سر بلند کرد دید سر برادرش بالای نیزه است. صدا زد برادر فکر هر مصیبتی را می کردم فکر اسارت خودم و شهادت شما را می کردم اما فکر نمی کردم روزی سر زینب سالم باشد ولی سر برادرش بالای نی، «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ» «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمينَ» (هود: 18).

خدایا به حق محمد و آل محمد گناهان ما را ببخش و بیامرز. در ظهور آقا امام زمان تعجیل بفرما. همه ما را از شیعیان خالصش قرار بده. در دنیا و آخرت ما را آنی از اهل بیت جدا نگردان. مقام معظم رهبری، علماء، مراجع و جوان هایمان را در پناه امام زمان حفظ بفرما. به مریض های اسلام لباس عافیت بپوشان. آرزوی مکه و مدینه و کربلاء را به این دل ها نگذار. اموات، شهداء، امام راحل و گذشتگان این جمع را با انبیاء و اولیائت محشور بگردان. و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد