منو

چهارشنبه, 03 خرداد 1396 - Wed 05 24 2017

حج

جايگاه حجّ در اسلام
« إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُديً لِلْعالَمِينَ فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ»[1]
نخستين خانه اي كه براي مردم بنا شده، همان است كه در مكّه است خانه اي كه براي جهانيان بركت و هدايت است. در آنجا آيات روشني از جمله مقام ابراهيم ـ عليه السلام ـ است و هر كس داخل آن شود در امان است. براي خدا، حجّ آن خانه بر كساني كه قدرت رفتن به آن را داشته باشد، واجب است. و هر كس كفران ورزد (و آن را ترك كند) خدا از عالميان بي نياز است.
عنوانهاي «اوّلين خانه»، «مبارك»، «هدايتگر همه»، «نشانه هاي روشن»، «مقام ابراهيم» و «امنيت» كافي است كه اهمّيّت و ويژگي «حج» را نمايان سازد. چنين تعابيري در مورد هيچ يك از عبادات اسلامي به كار نرفته است. اين تعبيرها خود، گوياي مقام والاي حجّ در اسلام است. انتهاي آيه نيز، هشداري است به كساني كه حجّ را ترك مي كنند و اينكه تشريع حج به امنيّت مكّه به سود مسلمانان حجّ گزار است و با اشاره به بي نيازي خدا از همه، خسران ترك مراسم حج را متوجّه تاركان آن مي كند، چنانكه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله ـ نيز به آنان چنين وعيد مي دهد:
«من سوف الحج حتي يموت بعثه الله يوم القيامة يهودياً او نصرانياً»[2]
كسي كه حجّ را به تأخير بيندازد تا بميرد، خداوند او را روز واپسين، يهودي يا مسيحي بر مي انگيزد.
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ فلسفه تشريع حجّ را تقويّت دين مقدّس اسلام دانسته، فرموده است:
«فرض الله الحج تقوية للدين»[3]
خداوند حجّ را به منظور تقويت دين واجب فرمود.
احياگر حجّ ابراهيمي، حضرت امام خميني قدس سره پيرامون حجّ فرمود:
«حجّ كانون معارف الهي است، حجّ پيام آور ايجاد و بناي جامعه اي به دور از رذائل مادّي و معنوي است حجّ تجلّي و تكرار همه صحنه هاي عشق آفرين زندگي يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست. و مناسك حجّ، مناسك زندگي است... حجّ بسان قرآن است كه همه از آن بهره مند مي شوند. ولي انديشمندان و غوّاصان و درد آشنايان امّت اسلامي اگر دل به درياي معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، از صدف اين دريا گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت.»[4]
نگاهي به اسرار حجّ
درك عميق و بيان اسرار حجّ فكر و قلمي بزرگ و مجالي وسيع مي طلبد، كه از عهده اين قلم خارج است، علاوه بر اينكه اين كنگره عظيم از ابعاد گوناگون سياسي،[5] اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي و... قابل بررسي است. در اينجا تنها گوشه اي از درياي معارف حجّ را با استمداد از سخن ترجمان وحي، حضرت سجاد عليه السلام، بازگو مي كنيم. اميد آنكه با همين مقدار اندك نيز بتوانيم تا حدودي به محتواي عميق و سازنده آن در بعد اخلاقي پي ببريم:[6]
احرام بستن: حرام دانستن كليّه كارهاي حرام و كمر همّت بر ترك آن بستن.
گفتن لبيك: پاسخ مثبت به خدا و سر دادن سرود اطاعت او و دوري از معصيت.
طواف كعبه: حاجي با ورود به مكّه مكّرمه، قصد ملاقات خدا را مي كند و با طواف گرد خانه او و تقديس اركان كعبه در پناه خدا قرار مي گيرد.
استلام حجر: (دست زدن به سنگ سياه و مقدّس كه در ركن كعبه قرار دارد)؛ به منزله مصافحه و بيعت با خدا و اطاعت از اوست.
ايستادن در كنار مقام ابراهيم ـ عليه السلام ـ : به معناي استقامت در اطاعت از خدا و دوري از گناه است و نماز خواندن در آن محل بيني شيطان را به خاك مي مالد.
نوشيدن آب زمزم: چشم پوشي از معصيت است.
سعي ميان صفا و مروه: به معني ميان خوف و رجاء زندگي كردن است.
رفتن به مِنا: به قصد ايمن شدن مردم از دست و دل و زبان حاجي مي باشد.
وقوف در عرفات: به معني شناخت و معرفت خداست.
وقوف در مشعر (محل شعور): قصد اشعار قلبي به تقواي الهي است.
رمي جمره: هدف قرار دادن شيطان و تيراندازي به سوي اوست.
تراشيدن سر: پاكيزگي سر و مغز از زشتي و پليدي بسان روز ولادت.
قرباني كردن: كشتن طمع و آزمندي و دستيابي به ورع و اقتدا به سنّت ابراهيم ـ عليه السلام ـ در قرباني كردن عزيزترين كس خويش در راه خدا.
حجّ و خودسازي
مراسم باشكوه حجّ، علاوه بر اينكه تمام حركاتش عبادت است و بايستي با قصد تقرّب به خدا انجام پذيرد، جنبه هدايتگري دارد و هر يك از اعمال آن بگونه اي حاجي را ارشاد و هدايت مي كند و به عمق معنويت، خودسازي، تحرك و اميد رهنمون مي شود.
حاجي با درآمدن از لباسهاي خويش و پوشيدن لباس احرام احساس مي كند كه از «خود» كنده شده، پوسته پوچ «منيّت» را رها كرده و به «جمع» پيوسته، جمعي كه مانند او در جستجوي خدايند جمعي با معنويت و صفا كه بدون هرگونه تشخّصي و تهي از خودپرستي و جاه طلبي و شهوت مال و تمايل جنسي «لبيك» گوي خدايند.
طواف و چرخيدن گرد خانه خدا نيز تمرين اطاعت و تسليم بي چون و چرا در برابر حق و پشت پازدن به همه زرق و برقهاي مادي و پشت كردن به كاخهاي اهريمني است كه بايد بطور دقيق و حساب شده و آگاهانه انجام گيرد و حاجي با تمام وجود خويش پروانه شمع حق گردد و از هر گونه شرك و ريا گسسته به توحيد خالص رو آورد.
«وقوف» در «عرفات» و «مشعرالحرام» يعني ماندن در بيابان ماسه اي داغ عرفات كه عرق بدن همه حاجيان را در مي آورد، همينطور گرد و غبار آن بر سر و روي و بدن آنها مي نشيند، سپس كوچ شبانه از عرفات به مشعر و بيتوته شبانه در بياباني ديگر، در درك موقعيت خواري و ذلّت انسان در برابر خدا بسيار مفيد است، منيّتهاي او را مي كشد و توجّه به خدا را افزون مي كند.
آنگاه حاجي با مويي ژوليده، بدني خسته و پرغبار، رهسپار «منا» سرزمين مبارزه با شيطانها و قرباني كردن هواها و هوسها مي شود، شيطان را طرد مي كند، علايق را قرباني كوي دوست مي سازد. بعد از آن با تراشيدن سر، نشان غلامي محبوب بر خود مي زند و براي شرفيابي به محضر دوست بار مي يابد و به گرد خانه اش مي گردد.
همه اين مناسك بايستي با «قصد قربت» و آهنگي برخاسته از جان حاجي انجام گيرد، تا روح او را مطيع صاحب خانه سازد، تا پنجره معنويّت و خودسازي را به رويش بگشايد، پيام حجّ را دريابد و در راه پالايش و آراستگي جسم و جان خويش، الهام گيرد.
اخلاق در حجّ
از جمله مسايلي كه در حجّ بر آن تأكيد شده، نيكوسازي رفتار فردي و اجتماعي است. اهميت اين موضوع به اندازه اي است كه در متن احكام حجّ و در قرآن كريم بدان تصريح شده است.
حج گزار بايد از لحظه «احرام» تا پايان مراسم پرشكوه حج، از هرگونه كنش منفي در رفتار و گفتار خويش بپرهيزد و جز ياد خدا و سخن زيبا از او سر نزند.
امام صادق از قول پدرش ـ عليهما السلام ـ چنين نقل مي كند:
«لا يعبا بمن يؤم هذا البيت اذا لم يكن فيه ثلاث خصال: خلق يخالق به من صحبه، او حلم يملك به غضبه، او ورع يحجزه عن محارم الله»[7]
به كسي كه آهنگ اين خانه (كعبه) مي كند، اگر سه خصلت در او نباشد اعتنايي نمي شود، 1. اخلاق نيكي كه با رفيقانش خوشرفتاري كند. 2. بردباري كه با آن خشمش را كنترل كند. 3. ورعي كه او را از محرمّات الهي باز دارد.
بنابراين ضرورت دارد كه زائر خانه خدا در كنشهاي مثبت و منفي خويش، در بعد فردي و اجتماعي، مراقب باشد كه مرتكب خلاف نشود، با مسؤولان و مأموران داخلي و خارجي، همسفران، حاجيان ساير كشورها، خدمه فرودگاه و منزل، رانندگان و ... رفتار خوش اسلامي داشته باشد، كسي را از خود نرنجاند، همدل و غمخوار ياران و مسلمانان باشد، بهداشت فردي و اجتماعي را مراعات كند، از هرگونه كمكي به همراهان دريغ نورزد.
امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ با همه قدر و منزلتي كه داشت، در مسافرتها بطور ناشناس با قافله ها همراه مي شد و با آنان قرار مي گذاشت كه برخي نيازمنديهايشان را برآورده سازد.[8] امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
در نصايح لقمان به پسرش آمده است: «هرگاه با گروهي همسفر شدي؛ در كارها زياد با آنان مشورت كن، بر روي آنان، فراوان لبخند بزن، در مورد زاد و توشه ات، سخاوتمند باش، هرگاه صدايت كردند، پاسخ گو، اگر به ياريت طلبيدند، بشتاب. پيوسته خاموش باش و زياد نماز بگذار. در شهادت به حق شركت كن. در حركت كردن با آنان موافقت كن، در انجام امور كوشا باش. اگر از تو وام خواستند به آنان بپرداز. حرف بزرگترها را بشنو و به درخواستشان پاسخ مثبت بده، ... فرزندم ! براي هيچ كاري نماز را از اول وقت تأخير نينداز و آن را با جماعت بخوان ... تا آنجا كه امكان دارد، صدقه بده. هر چه مي تواني كتاب خدا را تلاوت كن، حتّي هنگام سواري، تسبيح و دعا را فراموش مكن... .»[9]
حجّ و ولايت
در فرهنگ مسلمانان راستين و حاجيان صادق، حجّ «بيت الله الحرام» از زيارت رهبران معصوم جدا نبوده است و پروانگان خانه خدا همواره گرد وجود مقدس «نبي» يا «وليّ خدا» پر سوخته اند و حج ابراهيمي را كه سنت نبّوت است با «ولايت» به وسيله رشته هاي عشق و محبّت خويش پيوند داده اند و به تعبير اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ ‌«حج» را با «ولايت» تكميل كرده اند:
«و أتموا برسول الله ـ صلي الله عليه و اله ـ حجكم اذا خرجتم الي بيت الله فان تركه جفاء، بذلك أمرتم و اتموا بالقبور التي أَلْزَمَكُم الله عزوجل زيارتها و حقها .
[1] . آل عمران (3)، آيات 96، 97.
[2] . بحارالانوار، ج 77، صفحه 58.
[3] . نهج البلاغه، حكمت 244، صفحه 1197.
[4] . پيام استقامت.
[5] . شايد مهمترين مسأله سياسي حجّ «برائت از مشركين» باشد كه امام خميني (ره) آن را احيا كرد.
[6] . ر. ك. مستدرك الوسائل، ج 10، صفحه 166.
[7] . وسائل الشيعه، ج 8، صفحه 403.
[8] . همان، صفحه 315.
[9] . وسايل الشيعه، ج 8، صفحه 323، 324.
@#@..»[1]
پس از رفتن به خانه خدا با (زيارت) پيامبر ـ صلي الله عليه و اله ـ حجتّان را كامل كنيد و ترك آن ناسپاسي و ستم است. به اين (زيارت) امر شده ايد (همين طور) با (زيارت) قبرهايي كه خداوند بزرگ زيارت و حق آنها را بر شما واجب كرده، حجّتان را كامل كنيد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«إذا حج أحدكم فليختم بزيارتنا لأن ذلك من تمام الحج»[2]
هرگاه يكي از شما حجّ به جا آورد، بايد آن را به زيارت ما (اهل بيت) تمام نمايد، زيرا زيارت ما تكميل كننده حجّ است.
همچنين فرمود:
«تمام الحج لقاء الامام»[3]
تكميل حجّ به ديدار امام است.
روشن است كه وقتي زيارت مشاهد مشرّفه پيامبر و امامان ـ عليهم السلام ـ مايه تكميل حجّ است، زيارت آن بزرگواران در حال حياتشان و اطاعت و فرمانبرداري از آنان نزد خدا بسي ارزشمندتر خواهد بود. ابوحمزه ثمالي گويد:
«به محضر امام باقر ـ عليه السلام ـ شرفياب شدم. آن حضرت در كنار درب ورودي مسجدالحرام نشسته بود و حاجيان را كه در حال طواف بودند، نظاره مي كرد. امام به من فرمود: اي ابوحمزه ! اين مردم چه وظيفه اي دارند؟ من نتوانستم پاسخ آن حضرت را بدهم. او فرمود:
«انما امروا أن يطوفوا بهذه الاحجار ثم يأتونا فيعلمونا ولايتهم»[4]
اينها وظيفه دارند گرد اين سنگها (كعبه) بچرخند سپس نزد ما آيند و ولايتشان را اعلام نمايند.
كعبه يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود حاجي، احرام دگر بند ببين يار كجاست؟
بنابراين، برگزاري مراسم پرشكوه حجّ بايد با رهبري امامي لايق و شايسته صورت پذيرد و پيوند «حج» و «ولايت» امر ضروري است.
به اميد روزي كه حاجيان جهان اسلام، با شناخت و معرفتي كامل به برپايي حج ابراهيمي توفيق يابند.
[1] . بحارالانوار، ج 100، صفحه 139.
[2] . وسايل الشيعه، ج 10، صفحه 254.
[3] . همان.
[4] . علل الشرايع، صفحه 406.
علي اصغر الهامي نيا ـ غلامعباس طاهر زاده ـ اخلاق عبادي، ص181

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد