منو

شنبه, 03 تیر 1396 - Sat 06 24 2017

تقوا

در تعريف تقوا گفته اند: «حفظ كردن نفس است از آنچه بيم ضررش مي رود.»[1]
بخشي از ضررها را عقل سليم تشخيص مي دهد و بخشي را شرع مقدس بيان كرده است و با توجه به اين كه خواسته هاي عقل سالم مورد امضاي شرع مي باشد معناي اصطلاحي تقوا در سخن امام صادق ـ عليه السلام ـ خلاصه مي شود:
«... اَن لا يفْقِدَكَ اللهُ حَيْثُ اَمرَكَ و لا يَراكَ حيثُ نَهاكَ»[2]
(تقوا يعني) آنجا كه خداوند دستور داده حاضر باشي، تو را غايب نبيند و آنجا كه نهي كرده، تو را مشاهده نكند.
بنابراين انسان باتقوا كسي است كه افكار، كردار و گفتار خويش را با معيار عقل و شرع تنظيم كند و هيچ كاري را بدون مشورت آن دو انجام ندهد و فرمان آنها را نيز زير پا نگذارد.
جايگاه تقوا در اخلاق اسلامي
در فرهنگ ديني، ركن اساسي اخلاق اسلامي تقواست و بدون آن، اخلاق و ايمان مفهومي ندارد همان طور كه اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
«التَّقوي رَئيسُ الاَخلاقِ»[3] و «لاينْفَع الايمانُ بِغيرِ تقوي»[4]
ارزندگي هاي ديگر تقوا عبارتند از:
1 . ملاك كرامت آدمي
درجه تقوا با درجات قرب الي الله و ارزشمندي انسان، نسبت مستقيم دارد و هر چه آدمي با تقواتر باشد به درگاه ربوبي نزديكتر و از ارزش بيشتر برخوردار است. قرآن مجيد بر اين حقيقت، تصريح مي كند:
«... انَّ اكرَمَكُم عندَ اللهِ اَتقيكُمْ اِنَّ اللهَ عليمٌ خَبيرٌ»[5]
گرامي ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست، همانان خداوند بسيار دانا و آگاه است.
2 . معيار پذيرش اعمال
در دستگاه الهي، دو عنصر ارزشمند معيار قبولي اعمال قرار مي گيرد كه عبارتند از اخلاص و تقوا. اين دو اكسير گرانبها با هر عملي همراه شوند آن را به درجه قبول مي رسانند. و فقدان هر يك از آنها نيز، عمل را از درجه اعتبار ساقط مي كند. گرچه از كميّت قابل توجهي نيز برخوردار باشد. قرآن مجيد، اين نقش ارزنده تقوا را چنين بازگو مي كند:
«... انَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ»[6]
همانا خداوند (اعمال نيك و صالح را) تنها از باتقوايان مي پذيرد.
همچنين عنصر تقوا سبب ارزشمندي مضاعف عمل صالح مي گردد و اگر عمل، كم و كوچك هم باشد، آن را بزرگ و فراوان مي كند، امام متقيان،‌علي ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:
«لا يَقِلُّ عَمَلٌ معَ التَّقوي و كيَفَ يَقِلُّ ما يُتَقَبَّلُ»[7]
هيچ عملي همراه با تقوا، اندك نيست، چگونه چيزي كه قبول مي شود، كم شمرده شود؟
يكي از ياران امام صادق ـ عليه السلام ـ به نام مفضّل بن عمر مي گويد:
«خدمت امام صادق ـ عليه السلام ـ بودم، موضوع اعمال مطرح شد، من گفتم: عملم اندك و ضعيف است امام فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه! سپس فرمود: عمل اندك همراه با تقوا بهتر از عمل بسياري است كه خالي ازتقوا باشد. پرسيدم: چگونه؟ فرمود: آري! همانند مردي كه به ديگران غذا مي دهد، با همسايگانش مدارا مي كند، درِ خانه اش به روي ديگران باز است ولي (با همه‌ اين اعمال) چون در كار حرام به رويش باز شود، بدان درآيد. اين عمل (زياد) بدون تقواست. اما مرد ديگري هيچ يك از اعمال ياد شده را انجام نمي دهد ولي اگر در برابر حرامي قرار بگيرد، آن را مرتكب نمي شود. (اين هم عملِ كمِ باتقوا!)»[8]
3 . مركب راهوار سعادت
رسيدن به سعادت ابدي، آرمان فطري همه انسانهاست ولي بيشتر آنها در تشخيص راه سعادت، به اشتباه مي روند، از ديدگاه اسلام، تقواي الهي، مركب راهواري است كه صاحب خويش را به سر منزل سعادت مي رساند، امام سعادتمندان دنيا در اين باره مي فرمايد:
«اَلا و اِنَّ التَّقوي مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَليها اَهلُها و اُعطُوا اَزمَّتَها فَاَورَدَتْهُمُ الجنَّةَ»[9]
آگاه باشيد كه تقوا مركب رامي است كه اهلش بر آن سوار شده، زمام آن را به دست دارند و آنان را به بهشت خواهد رساند.
قرآن مجيد اين فرجام نيكو را براي متقيان حتمي دانسته، نخست مي فرمايد:
«... و اعلَموا اَنَّ اللهَ مَعَ المُتَّقينَ»[10]
بدانيد كه خدا با متقيان است.
اين همراهي، فيض و عنايت خاصّ الهي را نصيب انسان با تقوا مي كند به گونه اي كه محبوب خدا مي شود:
«بَلي مَن اَوْفي بِعَهدِهِ و اتَّقي فَاِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُتَقينَ»[11]
آري، هر كس به عهدش وفا كند و تقوا را پيشه سازد (بداند كه) همانا خداوند،متقيان را دوست دارد.
و در نهايت،‌اين تفضّل و محبّت الهي، متّقي را در عاليترين منزل سعادت جاي مي دهد چنان كه فرمود:
«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر»ٍ[12]
يقيناً متقيان در باغها و نهرها (ي بهشتي) جاي دارند، در جايگاه صدق، نزد پادشاه مقتدر.
4 . آثار ارزشمند
در لابه لاي آيات شريف قرآن، فوايد گرانقدري براي عنصر تقوا شمرده شده كه بر ارج و ارزش آن بسي افزوده است و نشان مي دهد كه تقوا موتور متحرك خوبيها و سرچشمه فضايل انساني و سجاياي اخلاقي است. شمارش همه آثار تقوا مجال ديگري مي طلبد. تنها براي تذكار، برخي را سياهه مي كنيم:
1 . سبب شكستن بن بست هاي روحي، اجتماعي و حل مشكلات اقتصادي مي شود.[13]
2 . به مؤمن، عزّت و سربلندي مي بخشد.[14]
3 . در برابر وسوسه هاي شيطان، مصونيت ايجاد مي كند.[15]
4 . بركات آسماني را نازل مي كند.[16]
5 . پيروزي و رستگاري به بار مي آورد.[17]
6 . بصيرت و معيار تشخيص حق از باطل را ارزاني مي دارد.[18]
7 . بخشش گناهان و پاداش بزرگ در پي دارد.[19]
راه هاي تقويت تقوا
ميل به خوبي ها و گريز از زشتي ها در اندرون انسان ها وجود دارد و كمتر كسي يافت مي شود كه فطرتاً چنين نباشد و رسالت پيامبران و مربّيان انسان ها،‌تقويت و تربيت اين روحيه در جامعه‌ بشري است و تحقق اين هدف مقدس از راه هاي گوناگوني امكان پذير است از جمله:
1 . كسب علم
آگاهي از معارف ديني و دانستن حكم خدا و نظر شرع و عقل، لازمه تقواپيشگي است و كسي كه از كارهاي زشت و زيبا خبر ندارد، نمي تواند آنها را ترك كند و اينها را به جاي آورد، قرآن مجيد، عالي ترين درجه تقوا را ـ كه خوف و خشيت الهي است ـ منحصر در قشر ارزشمند دانشمندان كرده، مي فرمايد:
«اِنَّما يخشَي اللهَ مِنْ عبادِهِ الْعُلماءُ»[20]
تنها بندگان دانشمند خدا از او مي ترسند.
2 . ايمان به خدا
در بيشتر آيات و روايات،‌تقوا با واژه مقدّس «الله» همراه است و بيانگر آن است كه در واقع، «تقوا»، در رابطه با خدا و ايمان به عالم غيب معنا پيدا مي كند و بايد گفت: يك واژه صد در صد ديني و اسلامي است. قرآن مجيد نيز در موارد متعددي، تقوا را مشروط بر ايمان به خدا كرده،‌مي فرمايد:
«... وَ‌ اتَّقوُا اللهَ اِنْ كُنْتُم مُؤْمِنينَ»[21]
اگر مؤمن هستيد، تقواي الهي پيشه كنيد.
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نيز در اين باره مي فرمايد:
«اتَّقُوا اللهَ الَّذي اِنْ قُلتُم سَمِعَ وَ اِنَ اَضمَرتُمْ عَلِمَ»[22]
تقواي خدايي را پيشه كنيد كه اگر بگوييد مي شنود و اگر پنهان كنيد مي داند.
از سوي ديگر، ايمان بدون تقوا نيز ايمان واقعي نيست و ارزش چنداني ندارد. به گفته همان امام:
«لا يَنْفَعُ الايمانُ بِغَيرِ تَقْوي»[23]
ايمان بدون تقوا سود نمي دهد.
3 . پرستش خدا
اگر تقوا را به سنگري تشبيه كنيم كه مؤمن در آن به جنگ با شيطان مي پردازد، عبادت و پرستش، نقش ارتباط مستمرّ و دريافت فرمان و كمك از فرمانده مطلق هستي را ايفا مي كند و هر چه اين ارتباط قوي تر و بيشتر باشد، رزم، سنگر و رزمنده نيز قوي تر و محفوظ ترند و مأموريت نيكوتر انجام مي گيرد و اگر برعكس، ارتباط ضعيف و اندك باشد، آسيب پذير خواهند شد. قرآن مجيد اين واقعيت را در دو آيه بيان كرده است؛ نخست درباره مطلق عبادت مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»[24]
«اي مردم، پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده بپرستيد، شايد تقوا پيشه كنيد»
درباره عبادت خاصي چون روزه مي فرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»[25]
اي كساني كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرّر شده، همان گونه كه بر پيشينيانتان مقرر شده بود، شايد متّقي شويد.
به دلايل ياد شده، متّقيان واقعي، عاشق عبادتند و علاوه بر عبادت هاي واجب ـ كه شرط اوليه ايمان و تقواست ـ در هر فرصت مناسبي به راز و نياز با بي نياز مطلق مي پردازند و با بال تقوا در ملكوت معنويت به پرواز درمي آيند و در اين پرواز، بال هايشان نيز قوّت بيشتري مي يابد. امام متقيان، علي ـ عليه السلام ـ درباره آن مي فرمايد:
با گسترده شدن پرده سياه شب، برپا ايستاده، به تلاوت بخش هايي از قرآن مي پردازند، آن را با ترتيل و تأمّل مي خوانند و در غم و اندوه (آخرت) فرو مي روند و دواي دردشان را از آن جستجو مي كنند وقتي به آيه اي شوق انگيز مي رسند، در آن طمع مي كنند و دل مي بندند گويا چشم انداز آينده خويش را در آن مي نگرند و هر گاه به آيه اي هراس انگيز بر مي خورند گوش هاي دلشان را بدان مي سپارند. گويا فرياد و خروش دوزخ را در بن گوش هاي خود مي شنود.
[1] . مفردات، راغب اصفهاني، واژه وقي.
[2] . بحارالانوار، ج 67،ص 285.
[3] . شرح غررالحكم، ج 1، ص 194.
[4] . همان، ج 6، ص 412.
[5] . حجرات (49)، آيه 13.
[6] . مائده (5)، آيه 27.
[7] . نهج‌البلاغه، حكمت 91، ص 1129.
[8] . اصول كافي، ج 2، ص 76.
[9] . نهج‌البلاغه، خطبه 16، ص 67.
[10] . توبه (9)، آيه 36.
[11] . آل عمران (3)، آيه 76.
[12] . قمر (54)، آيات 54 ـ 55.
[13] . طلاق (65)، آيه 2 ـ 4، و نهج‌البلاغه، خطبه 130، ص 403.
[14] . بحارالانوار، ج 67، ص 285، حديث 7: و اصول كافي، ج 2، ص 76، حديث 8.
[15] . اعراف (7)، آيه 201.
[16] همان،‌آيه 96.
[17] . مائده (5)، آيه 100.
[18] . انفال (8)، آيه 29.
[19] . طلاق (65)، آيه 5.
[20] . فاطر (35)، آيه 28.
[21] . مائده (5)، آيات 57، 88 و 112.
[22] . شرح غررالحكم، ج 2، ص 246.
[23] . همان، ج 6، ص 412.
[24] . بقره (2)، آيه 21.
[25] . همان،‌آيه 183.
@#@ از اين رو كمرهايشان را (براي ركوع) خم مي كنند و پيشاني، زانوها،‌كف دستها و نوك پاهاي خود را براي (سجده) بر خاك مي نهند و از خداي بزرگ، آزادي از دوزخ را مي طلبند.[1]
4 . چشم پوشي از مادّيات
از ديدگاه قرآن، مظاهر مادّي دنيا «مطاع اندك»[2] است و ارزش آن را ندارد كه همّت انسان را به خود معطوف دارد. متقيان ضمن فعاليت هاي گوناگون اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ... هميشه دل در گروه معشوق واقعي دارند و بر آوردن نيازهاي بعد مادّي زندگي را از واقع بيني و تحليل صحيح مسائل مادّي باز نمي دارد، انسان متّقي، با الهام گيري از كتاب و پيامبر خدا، همه مظاهر مادّي حتّي جسم خويش را فناپذير مي داند و چنين بينشي سبب مي شود كه؛
ـ نفس را از گرايش هاي نارواي دنيايي، باز دارد.
ـ از افراط و تفريط در پاسخ دادن به غرايز حيواني، خودداري كند.
ـ از خصومت ورزي، ثروت اندوزي، جاه طلبي و ... پرهيز نمايد و ....
امثال چنين اقداماتي، از نتايج تقواست و هر قدر، مؤمن از دلبستگي به دنيا فاصله بگيرد، به تقواي حقيقي نزديك تر مي شود. امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در كلام نغز و شيوايي، اين ارتباط را چنين بيان مي كند:
حَرامٌ عَلي كُلِّ قَلْبٍ مُتَوَلِّهٍ بِالدُّنيا اَنْ يَسْكُنَهُ التَّقوي»؛[3]بر هر قلب فريفته دنيا حرام است كه تقوا در آن جاي گيرد.
[1] . نهج‌البلاغه، خطبه 183، ص 612 ـ‌613.
[2] . «قُل مَتاعُ الدّنيا قَليلٌ» نساء (4)، آيه 77.
[3] . شرح غررالحكم، ج 3، ص 405.
علي اصغر الهامي نيا - اصول اخلاق اسلامي، ص 25

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد